๑๑ مشـــاعره با واژهـ ๑๑

ps2020

New member


سنین عمر به هفتاد میرسد ما را

خدای من که به فریاد میرسد ما را



گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند

دگر چه فایده از یاد میرسد ما را


حدیث قصه سهراب و نوشداروی او

فسانه نیست کز اجداد میرسد ما را


اگر که دجله پر از قایق نجات شود

پس از خرابی بغداد میرسد ما را


به چاه گور دگر منعکس شود فریاد

چه جای داد که بیداد میرسد ما را


تو شهریار علی گو که در کشاکش حشر

علی و آل به امداد میرسد ما را




بعدی: پسر :)
 

شفق بانو

New member
بعد عمری دعا و نذر و نیاز، بعد یک عمر خون دل، زادش
عاشق و پاک تا بزرگ شود، شیر هر بار با وضو دادش

پسرش هر زمان زمین می خورد، جای او زنده می شد و می مرد
عشق این است و اینچنین بسته است جان مادر به جان اولادش

باز هم دود می کند اسپند، - بَه، چه مردی شده برای خودش!
چشم بد کور و گوش شیطان کر، - بَه، چه رعناست شاخ شمشادش!

کاسه ی آب پر شد از اشکش، پسرش رفت و کاسه خالی شد
پسرش رفت، جان او هم رفت، گرچه با دست خود فرستادش

هشت سال انتظار پی در پی، می رسد از سفر ولی پس کی؟
قاصدک کاش خوش خبر برسد تا نداده است غصه بر بادش

هشت سالِ تمام منتظرش، می رسد جای او ولی خبرش
این خبرها شنیدنش سخت است، چه کسی می رسد به فریادش

مثل هر مادری دلش می خواست سر و سامان بگیرد او، اما
حجله بستند کوچه های محل آخر او را نکرده دامادش

شمع شد، رفت رو به خاموشی، عاقبت پیری و فراموشی
ولی آلزایمر شدیدش هم پسرش را نبرد از یادش


بعدی پدر:heart:
 

ps2020

New member
چه غروریست در این سلطنت ای یوسف مصری


که دگر پرسش حال پدر پیر نکردی



شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق


به خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی




بعدی: دختر:thumbsupsmileyanim:
 

pari20

New member
دختر گلفروش

گریان مشو نازنین، ما را پریشان مکن

چون دختر گلفروش جز گل به دامان مکن



شادی ز ره می رسد، غمها زیادت رود

آید بهاری دگر، گلشن پر از گل شود



من به تو عاشق هنوز، دامن صحرا به پیش

کم نشود عشق ما، مهر تو هر لحظه بیش



دوباره زمانی ، به یاد جوانی، درخشان شود ماه من

تو صبح سپیدی، تو نور امیدی، فروزنده ماه من



ای مه، گل آرای بستان من، چراغ شبستان من

بازا، ببین از غم آزادیم، شکفته گل شادیم


دل را خوش دار، غم را بگذار

بهار گلها رسید


دوباره زمانی ، به یاد جوانی، درخشان شود ماه من

تو صبح سپیدی، تو نور امیدی، فروزنده ماه من


گریان مشو نازنین، ما را پریشان مکن

چون دختر گلفروش جز گل به دامان مکن

بیژن ترقی

:21:پری :tonguesmiley::thumbsupsmileyanim:
 

شفق بانو

New member
همیشه دختر امروز مادر فرداست
زمادر است میسر بزرگی پسران

پروین اعتصامی

بعدی وعده
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: marzi ba

شفق بانو

New member
ان یار کزو خانه ی ما جای پری بود
سرتا قدمش چون پری از عیب بری بود

بعدی گیسو
 

mohana

Well-known member
دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله ی موی تو بود



بعدی:مژگان
 

شفق بانو

New member
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم


جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم


ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل

بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم

بعدی اشک
 

yara

New member


چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی


چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی



من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم


تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی



خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم


تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی



ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی


من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی



بعدی :ترنم
 

mohana

Well-known member
گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش
مجنون شدم و ز دوریت نالیدم
گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز
گل دادم
و با ترنمت روییدم
گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لهجه بی وفاییت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافیست
معنای لطیف عشق را فهمیدم


بعدی: بهانه
 

mw.ashel

New member
اي ستاره ما سلام مان بهانه است / عشقمان دروغ جاودانه است
در زمين زبان حق بريده اند / حق زبان تازيانه است
وانكه با تو صادقانه درد دل كند / هاي هاي گريه شبانه است


انصاف
 

yara

New member


اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم


قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم



چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد


تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم



دلم صد بار می‌گوید که چشم از فتنه بر هم نه


دگر ره دیده می‌افتد بر آن بالای فتانم


بعدی قفس
 

yara

New member
دوست آن است که گیرد دست دوست

در پریشان حالی و درماندگی

بعدی قدرت
 

soren

New member
قدرت کردگار می بینم. حالت روزگار می بینم. حکم امسال صورت دگر است. نه چو پیرار و پار می بینم. از نجوم این سخن نمی گویم. بلکه از کردگار می بینم.
بعدی تیغ
 

yara

New member


چنان بیرحم زد تیغ جدایی


که گویی خود نبوده‌ست آشنایی



چو نالان آمدت آب روان پیش


مدد بخشش از آب دیدهٔ خویش



نکرد آن همدم دیرین مدارا


مسلمانان مسلمانان خدا را


بعدی ساقی
 

IL-2

Well-known member
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی ................ عیش بی یار مهیاست نشود یار کجاست
:sad:بعدی : دل
 

soren

New member
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم، ای باد شرطه برخیز
باشد که باز بینیم دیدار آشنا را

بعدی جهانگیر
 

yara

New member
یک چند به اقبال تو ای شاه جهانگیر

گرد ستم از چهره ی ایام ستردم


طغری نکوکاری و منشور سعادت

نزد ملک العرش به توقیع تو بردم



آمد چهل و شش ز قضا مدت عمرم

در خدمت درگاه تو صد سال شمردم


بعدی عذرا
 

soren

New member
… عید آمد و عید آمد

بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد

آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد

معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد

شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد

شد سنگ …

بعدی گربه
 
بالا