تاپیک دربه در

mbamari

Member
من همان هستم که بعدها به دخترت نشان میدهی و می گویی : این را

دوست میداشتم..

او از تو خواهد پرسید چه شد که جدا شدید؟

بگو تقصیر خودش بود

دیوانه بود...

نشانه اش هم این است که او هنوز هم عاشق من است...

 

mbamari

Member


حقيقت از آن چـــــه در نـــــوشته هـــــام مـــــیخوانیـــــد ،


تلـــــختـــــر است !


باور کنید !
 

mbamari

Member
مترسک!

آنقدر دست هایت را باز نکن...

کسی تو را در آغوش نمی گیرد..

ايستادگی هميشه تنهايی دارد...
 

mbamari

Member
نه تومي ماني ونه اندوه ونه هيچ يك ازمردم اين آبادي....به حباب نگران لب يك رود قسم وبه كوتاهي آن لحظه ي شادي كه گذشت،غصه هم مي گذرد...آنچناني كه فقط خاطره اي خواهد ماند...لحظه ها عريانند،به تن لحظه ي خود جامه ي اندوه مپوشان هرگز....(سهراب سپهري)
 

mahnam

New member
همه ی زندگیم درد است، درد...

نمی دانم عظمت این کلمه را درک می کنی یا نه؟!

وقتی می گویم درد...

تو به دردی فکر نکن که جسم انسان ممکن است از یک بیماری شدید بکشد!

نه... روحم درد می کند!
 

mahnam

New member
ﺍﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ
ﻣﺮﺽ ﭼﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺖ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺸﻪ
ﺣﺘﯽ ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﺭﻩ ﮔﻮﺷﯽ ﺩﺍﺭﯼ
ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻟﺸﻮﺭﻩ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﮔﻮﺷﯿﺘﻮ ﺟﺎ ﺑﺬﺍﺭﯼ
ﯾﺎ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺳﯽ ﺑﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﻤﻮﻧﻪ
ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻭﺱ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﻭ
ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍﻩ ﺑﺪﯼ
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﻼﻓﻪ ﺍﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻪ
ﺍﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﻬﺖ ﻣﯽ ﮔﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﻭ ﺍﺯﺵ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ
ﺍﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ
ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﺍﻣﻦ ﺗﻨﮓ ﻣﯿﺸﻪ
ﺍﻣﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ
ﺣﺮﻓﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﻧﺪﺍﺭﯼ
ﺳﺎﮐﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺣﺮﻓﺎ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯿﺪﯼ
ﻭ ﻣﯽ ﺭﯼ ﺗﻮ ﻻﮎ ﺧﻮﺩﺕ
ﺍﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ . . .
 

mahnam

New member

يه وقــــتایی که دلت گـرفته ؛


بغض داری ،


آروم نـیستی !


دلت بـــراش تـنگ شده ....


حـوصله ی هـیـچـکسو نـداری !


به یــاد لحظه ای بیفت کـه :


اون هــمه ی بی قـراری هــای تـو رو دیـــد؛


امــا ....


چـشمـاشـو بست و رفــت ... !!!
 

mahnam

New member
دلم گرفت از آسمون

هم از زمين هم از زمون

تو زندگي چقدر غمه

دلم گرفته از همه

اي روزگار لعنتي

تلخه بهت هرچي بگم

من به زمين و آسمون دست رفاقت نميدم

امشب از اون شباست كه من دوباره ديوونه بشم

امشب از اون شباست كه من دلم ميخواد داد بزنم

تو شهر اين غريبه ها خودمو فرياد بزنم

از اين همه در به دري تو دل من قيامته

چه فايده داره زندگي اين انتهاي طاقته

از اين همه در به دري

به لب رسيد جون من

به داد من نميرسه خداي آسمون من
 

mahnam

New member
حالا که دیگر عاشقی کردن هایت مال من نیست،
حالا که دیگر دلت هوایم را نمی کند؛
نگاهم نمی کند،
اسمم را صدا نمی کند،
حالا که دگر من نیستم…
هوایت خالی از نفس هایم شده…
حالا که دیگر نگران دستان سردم نیستی،
کاش آنقدر انصاف داشتی
که کمی بی صداتر برایش عاشقی می کردی
کاش تا این حد دوستت دارم هایت را فریاد نمی کردی
که من گوشه ی اتاق ساکت و تاریکم هزار بمیرم
و تو بی خیال در چشمان یخ زده اش عشقی را جستجو کنی که
روزی در چشمان من می خواندی …
کاش ک اینقدر خیال های خام ب خوردم نمیدادی.

کاش تمام حرفایت صادقانه بود!

کاش میدانستی ک دیگر هیچکس مثل من دوست داشتنش را نثارت نمیکند…

کاش…
 

mahnam

New member
این روز ها که می گذرد غمگینم
نه آن غمی که تصور توانی کرد
این روزها به درون خودم سفر می کنم
کرکره ام را پایین کشیده ام
تعطیلم
بی بهانه خود را مرور می کنم
تا نشانی از پیدای پنهان بیابم
و چه کسی می فهمد که چگونه ام
آنان که حرف زدند خورده شدند
و آنان که لال ماندند ، می شکنند
دندان ساز راست می گفت
پسته لال ، سکوت دندان شکن است
برای چه کسی باید لب گشود
آیا براستی هر کسی لیاقت نوای دلم را دارد
عجب !!!
چه مغرور شده ام
مغرور شده ام ؟
نمی دانم
نمی دانم
از اعماق وجودم چیزی صدا می زند
آهای…
آهای …
تویی که بیرونی
از طنین صدایش دل درد گرفته ام
کاش می شد سفر کنم
درددلم را به پای دل دردم مگذار
برای تو نوشتم
میخواستم بدانی در حالی که غمگینم دوست داشتم
دستانت را بگیرم ، شاید کمی آرام شوم
چه شبی
امشب انگار سرمایش هم سردتر است
اما یاد تو گرمابخش وجودم شده
راستی دیروز ظهر خوابت را دیدم
به سفر رفته بودیم
خیلی حس آرامی بود
این روزها ای کاش بیشتر درکم کنی
نزدیکتر بیا . به تو نیاز دارم
تا کی در انتظار بنشینم ؟
تا کی ؟
 

mahnam

New member
دیگََـــَر هـَــواى بــرگـرداندنتـــ را نــَـدارم

هـَــرجـا کِـه دلتـــ مى خـــواهــد بُـــرو

فـقــط آرزو مـى کــُنــم

وَقتــى دُوبــاره هـَواى ِ مـن بــهـ ســـَرت زد

آنقــَدر آسمـان ِ دلتـــ بگــیرد کــِه ….

..بــا هـِـزار شبــ گــِـریـه آرام نگـــیرى

وَ اَمـا مــَن

بــَرکــِه نـمى گـــَردم هــــ ـــــــیچ وقت!!!

عَطـــر ِ تنـَــــم را هــَـم

از کـوچــــه هـای پشـــت سرم جمـــع می کنــم

کـهـ لـَــم ندهـــی روی مبــــل های “راحتــــی”

با خــاطــــِـــره هایـم قَـــدم بـــزنی!!!
 

mahnam

New member
به تو از تو می نویسم به تو ای همیشه در یاد
ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد
وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود
زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود
وقتی از آزار پاییز برگ و باغم گریه می کرد
قاصد چشم تو آمد مژده رویید ن آورد

به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست
ای همیشگی ترین عشق در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سراپا تا ابد در حسرت تو

به تو نامه می نویسم نامه ای نوشته بر باد
که به اسمت چو رسیدم قلمم به گریه افتاد
ای تو یارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم
ای تو یارم از گذشته ، ، یادگارم

به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست
در گریز نا گزیرم گریه شد معنای لبخند
ما گذشتیم و شکستیم پشت سر پل های پیوند
در عبور از مسلخ تن عشق ما از ما فنا بود
باید از هم می گذشتیم برتر از ما عشق ما بود
 

mahnam

New member
خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد



نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد



شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت



کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟



چه می‌کنی اگر او را که خواستی یک عمر



به راحتی کسی از راه ناگهان برسد ...



رها کنی، برود، از دلت جدا باشد



به آنکه دوست‌ترش داشته ... به آن برسد



رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند



خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد



گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری



که هق هق تو مبادا به گوششان برسد



خدا کند که ... نه! نفرین نمی‌کنم که مباد



به او که عاشق او بوده‌ام زیان برسد
 

Ebro

New member
آنـــقدر نـفس مـی کــشم …
تـــا ،
تمـــام شـود..
همـه ی آن “هـــوایــی” کـه ،
ســـراغ ِ تـــو را مـی گــــیـرد …
 

Ebro

New member
هــمـه ی ِ قـراردادهــا را کـه روی
کـاغـذهـای بـی جـان نـمی نویسنـد
بــعـضی از عـهـدهــا را
روی قــلـب هـا هــم مـی نــویــسـیـم …
حـواست به ایـن عـهـدهـای غـیـر کـاغـذی بـاشـد …
شـکـسـتَنـشـان
یـک آدم را مـی شـکند……!
 

Ebro

New member
در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالیکه گویی ایستاده بودم !
چه غصه هایی که فقط به سپیدی مویم حاصل شد در حالیکه قصه کودکانه اى بیش نبود !
دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نخواهد نمی شود !
به همین سادگی …
 

Maryam.A

Well-known member
منو ببخش به خاطرت دوباره چشمام شده خیس
یا مثل من اگه کسی به فکر درداری تو نیست

خودت میدونی که برام از خودمم مهم تری
ببخش که هرشب ازتوی فکرو خیالم میگذری
ببخش اگه هر جا میری دلم برات شور میزنه
تا برنگردی پیش من دلواپسی مال منه

ببخش اگه هر دفعه من تو اشتی پیش قدم میشم
مغرورم اما پیش تو تازه خود خودم میشم

از سر شوقه عشق من اشکی که روی گونه مه
ببخش که میلرزه دلم وقتی سرت رو شونه مه
وقتی تورو میبینمت نگام همش سمت توإ
تمومه آرزوی من دیدن لبخنده توإ
اگه دلت رو میزنن حرفای با محبتم
دلخور نشو از دست من بزن به پای غیرتم

صحبت رفتن که میشه بی اعتنایی میکنم
ببخش اگه محبتو از تو گدایی میکنم

ببخش اگه روی دلم اسم تورو حک میکنم
وقتی دلت میگیره من به بودنم شک میکنم

ببخش اگه به یاد تو پلکامو رو هم میزارم
هر شب تو رویای منی چیکار کنم دوست دارم

وقتی یه کم تو خودمم اون لحظه های بی کسی
خودم میفهمم عزیزم که واسه من دلواپسی

وقتیکه میبینی چشام دوباره بارونی شده
چه مهربون میشی گلم وقتی میپرسی چی شده

پر از غروره دل من ولی تو بی افاده ای
تعارف نمیکنم ولی تو خیلی صاف و ساده ای

وقتی محبت میکنی غمهای قلبم میمیرن
نمیدونم چرا ولی بیخودی گریه ام میگیره

از سر تقصیرات من تو خیلی ساده میگذری
هر جور حساب کنم بازم تو خیلی از من بهتری

دلت شکست فدات بشم اما قسم به جون تو
خودم با اشکام جوش میدم اون دل مهربونتو
 

Maryam.A

Well-known member
گجه لر فیکرون نن یاتا بیلمیرم
بو فیکری باشیم نان آتا بیلمیرم

گجه لر عیشقون نن یاتا بیلمیرم
بو عیشقی باشیم نان آتا بیلمیرم
نی نیم کی سنه چاتا بیلمیرم
نی نیم کی سنه چاتا بیلمیرم
آیریلیق آیریلیق آمان آیریلیق
هر بیر بی درد دن اولار یامان آیریلیق

اوزون دور هیجرون نن گارا گجه لر
بیلمیرم من گدیم هارا گجه لر


ووروپدور گلبیمه یارا گجه لر
ووروپدور گلبیمه یارا گجه لر
آیریلیق آیریلیق آمان آیریلیق
هر بیر بی دردن اولار یامان آیریلیق
 

bioelectric

Active member
حالا که دیگر عاشقی کردن هایت مال من نیست،
حالا که دیگر دلت هوایم را نمی کند؛
نگاهم نمی کند،
اسمم را صدا نمی کند،
حالا که دگر من نیستم…
هوایت خالی از نفس هایم شده…
حالا که دیگر نگران دستان سردم نیستی،
کاش آنقدر انصاف داشتی
که کمی بی صداتر برایش عاشقی می کردی
کاش تا این حد دوستت دارم هایت را فریاد نمی کردی
که من گوشه ی اتاق ساکت و تاریکم هزار بمیرم
و تو بی خیال در چشمان یخ زده اش عشقی را جستجو کنی که
روزی در چشمان من می خواندی …
کاش ک اینقدر خیال های خام ب خوردم نمیدادی.

کاش تمام حرفایت صادقانه بود!

کاش میدانستی ک دیگر هیچکس مثل من دوست داشتنش را نثارت نمیکند…

کاش…

دلم
درد میکند
انگار خام بودند
خیال هایی که به خوردم داده بودی
 
بالا