تاپیک دربه در

baran1001

New member
وقتی دلت خسته شد...

دیگر خنده معنایی ندارد!

فقط می خندی تا دیگران غم آشیانه کرده در چشمانت را نبینند!!!

وقتی دلت خسته شد...

دیگر حتی اشکهای شبانه هم آرامت نمی کند!

فقط گریه می کنی چون فقط به گریه کردن عادت کرده ای!!!

وقتی دلت خسته شد...

دیگر هیچ چیز آرامت نمی کند!

بجز دل بریدن و رفتن!!!!
 

Maryam.A

Well-known member
[h=4]بازم آفتاب غروب کرد و شب اومد
به جون خسته‌ام باز هم تب اومد
بازم از لاله خونین قلبم
خدایا بانگ یارب یارب اومد
[/h][h=4]
شب اومدباز شب اومد باز شب اومد
به جون خسته‌ام باز هم تب اومد
[/h][h=4]
هوا تاره چراغم سوت و کوره
تنم داره می‌سوزه مثل کوره
خدایا یار من کی برمیگرده؟!
آخه این از خداوندی به دوره
[/h][h=4]
هوا تاره چراغم سوت و کوره
تنم داره می‌سوزه مثل کوره
خدایا یار من کی برمیگرده
آخه این از خداونی به دوره
[/h][h=4]
چه کجدار و مریضی دارم امشب
چه درد ناله‌خیزی دارم امشب
خدایا این حبیــبه یا طبیــبه
چه مهمون عزیزی دارم امشب
[/h][h=4]
خدایا این حبیــبه یا طبیــبه
چه مهمون عزیزی دارم امشب
[/h][h=4]
باز هم آفتاب غروب کرد و شب اومد
به جون خسته‌ام باز هم تب اومد
بازم از لاله خونین قلبم
خدایا بانگ یارب یارب اومد
[/h][h=4]
شب اومدباز شب اومد باز شب اومد
به جون خسته‌ام باز هم تب اومد
[/h]
 

Maryam.A

Well-known member
بگو سرگرم چی بودی که اینقد ساکتو سردی

خودت آرامشم بودی خودت دلواپسم کردی

ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه

چقد باید بمونم تا یکی مثل تو پیدا شه

تو روز و روزگار من بی تو روزای شادی نیست

تو دنیایی منی اما به دنیا اعتمادی نیست


سلام ای ناله بارون
سلام ای چشمای گریون
سلام روزهای تلخ
هنوزم دوسش دارم
سلام ای بفض تو سینه
سلام ای اه آیینه
سلام شب های دل کندن
هنوز هم ودستش دارم

نمیدونی تو این روزا چقد حالم پریشونه
دلم با رفتنت تنگو دلم با بودنت خونه
خرابه حال من بی تو نمیتونم که بهتر شم
تو دستای تو گل کردم بزار با گریه پرپر شم

یه بی نشونم تو این خزون
منو از خودت بدون

یه بی نشونم تو این خزون
یه بیقرارم یه نیمه جون
منو از خودت بدون

سلام ای ناله ی بارون س
لام ای چشمای گریون س
لام روزهای تلخ من هنوزم دوستش دارم

سلام ای بغض تو سینه
سلام ای آه آیینه
سلام شب های دل کندن هنوز هم دوسش دارم
 

mahsa.

New member
تصنیف: طاقتم ده ( ساغرم شکست ای ساقی)
اواز: سالار عقیلیاهنگ: همایون خرمشعر: ی کرمانشاهیدستگاه : گوشه بیداد دستگاه همایون



ساغرم شکست ای ساقی رفته‌ام زدست ای ساقی درمیان توفان
برموج غم نشسته منم در زورق شـکستـــه منـــم ای نـاخـــدای عــالـم
تا نـام مـن رقـم زده‌شـد یکبـاره مـهـــر غـم زده‌شــد بــر ســرنـوشـت آدم

ساغرم شکست ای ساقی رفته‌ام زدست ای ساقیتـو تشنـه‌ کـامم کُشتی در ســــراب نــــاکــــامـیهــا ای بــلای نافرجامیها
نبــرده لـب بــــرجــامــی می‌کشم به‌دوش ازحسرت بارهستی و بدنامیها
برموج غم نشسته منم در زورق شـکستـــه منـــم ای نـاخـــدای عــالـم
تا نـام مـن رقـم زده‌شـد یکبـاره مـهـــر غـم زده‌شــد بــر ســرنـوشـت آدم
ساغرم شکست ای ساقی رفته‌ام زدست ای ساقی
حکایت از چه‌کنم؟ شکایت از که‌کنم؟
که خود به دست خود آتش بردل خون شدة نگران زده‌ام

حکایت از چه‌کنم؟ شکایت از که‌کنم؟
که خود به دست خود آتش بردل خون شدة نگران زده‌ام


برموج غم نشسته منم در زورق شـکستـــه منـــم ای نـاخـــدای عــالـم
تا نـام مـن رقـم زده‌شـد یکبـاره مـهـــر غـم زده‌شــد بــر ســرنـوشـت آدم
تـو تشنـه‌ کـامم کُشتی در ســــراب نــــاکــــامـیهــا ای بــلای نافرجامیها
نبــرده لـب بــــرجــامــی می‌کشم به‌دوش ازحسرت بارهستی و بدنامیها
برموج غم نشسته منم در زورق شـکستـــه منـــم ای نـاخـــدای عــالـم
تا نـام مـن رقـم زده‌شـد یکبـاره مـهـــر غـم زده‌شــد بــر ســرنـوشـت آدم
ساغرم شکست ای ساقی رفته‌ام زدست ای ساقی
 
منم پروردگارت

منـم زیبــا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تورا از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!

آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد


شعر از زنده یاد سهراب سپهری
 
ساده که میشوی
همه چیز خوب میشود
خودت
غمت
مشکلت
غصه ات
هوای شهرت
آدمهای اطرافت
حتی دشمنت
یک آدم ساده که باشی
برایت فرقی نمیکند که تجمل چیست
که قیمت تویوتا لندکروز چند است
فلان بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد
مهم نیست
نیاوران کجاست
شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه
کدام حوالی اند
رستوران چینی ها
گرانترین غذایش چیست
ساده که باشی
همیشه در جیبت شکلات پیدا میشود
همیشه لبخند بر لب داری
بر روی جدولهای کنار خیابان راه میروی
زیر باران ، دهانت را باز میکنی و قطره قطره مینوشی
آدم برفی که درست میکنی
شال گردنت را به او میبخشی
ساده که باشی
همین که بدانی بربری و لواش چند است
کفایت میکند
نیازی به غذای چینی نیست
آبگوشت هم خوب است
ساده که باشی
آدمهای ساده را دوست داری
بوی ناب آدم میدهند
 

bioelectric

Active member
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایم
هر چه ازطعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس این جا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعر ها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد
 
آخرین ویرایش:

leylii

New member
رفتی و دیگر نمی بینم تو رو خاطراتت رو در این غم خانه مهمان می کنم .....................:sad:
 

leylii

New member
زندگی معجونی است از غم و شادی در شهرستانی به نام عشق کوهی است به نام محبت در این رشته کوه رودی است به نام ووفا این رود به ابراهی می رسد به نام صفا این آبراهها به آبگریزی می ریزد به نام وداع......................
 

leylii

New member
سینه من ز درد لبریز است مطلع شعر من غم انگیز است
تک درخت محفلان خشکید گویا فصل فصل پاییز است
مرده ام لیک چون متر سک ها پیکرم بر صلیب آویزان است
شب تنها یی و اجابت عشق چون شب مرگ وحشت انگیز است
ای خدا در نگاه این مردم حقیقت ما همیشه ناچیز است ...............
 

leylii

New member
ای کاش بر جای اینکه قطره ی اشکی بودم از چشمانت زاده می شدم و بر گونه هایت زندگی می کردم و بر لبانت می مردم زندگی رو به چه تشبیه کنم به گلی در مرداب که وجودش همه آرام و بی دغدغه است یا به حبابی در آب که بر هر جزر و مدی می مرد ...............و چشمان من است که به هنگام وداع رنگ خاکستری مرگ به خود می گیرد .............:sadsmiley:
 

leylii

New member
عزیزم از غم و درد و جدایی به چشمانم نمانده روشنایی گرفتارم به دام غربت و درد نه یار و همدلی نه آشنایی...........................
 

leylii

New member
ساز من خاموش و چشم پرده پرده غرق اشک لب فرو بستم ولی در سینه ام فریاد هاست حالت سوخته دل و اندوه و بس شمع دانست که جان کندن پروانه ز چیست...........:sad:
 

leylii

New member
بر مزارم ننویسید دلسوز و مهربان آیه اهل قبور را بر گلدان یا سنگی حک نکنید و بر سر مزارم نگذارید.. فقط نامم را که نشانه دوست بودنم با شماست را بنویسید ...من خاک می شوم ولی جسمی دیگر با دمیدن روح یگانه متولد می شود برای او یاد باشید.............................
 

leylii

New member
پاییز و دوست دارم چون فصل غم است غم رو دوست دارم چون خون دل است خون دل رو دوست دارم چون اشک است اشک رو دوست دارم چ.ن تنهایی است .............
 

leylii

New member
وقتی خواستم زندگی کنم درها به رویم بستند وقتی به راستی سخن گفتم گفتند دروغ است وقتی گریه کردم گفتند کودکانه است وقتی پرستیدم گفتند که ریاست وقتی که خندیدم گفتند که دیوانست وقتی سکوت کردم گفتند که عاشق است وقتی که عاشق شدم گفتند که گناه است................
 

Maryam.A

Well-known member
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند​
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی​
دیشب گله زلفش با باد همی‌ کردم​
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی​
صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند​
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی​
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد​
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی​
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم​
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی​
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست​
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی​
ای درد توام درمان در بستر ناکامی​
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی​
در دایرۀ قسمت ما نقطه تسلیمیم​
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی​
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست​
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی​
زین دایره مینا خونین جگرم می ده​
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی​
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی
 

Maryam.A

Well-known member
سفر ()

سفر کردم که از يادم بري، ديدم نميشه
آخه عشق إ یه عاشق با نديدن کم نميشه

غم دور از تو موندن، يه بي بال و پرم کرد
نرفت از ياد من عشق، سفر عاشق ترم کرد
هنوز پيش مرگتم من بميرم تا نميري
خوشم با خاطراتم اينو از من نگيري


دلم از ابر و بارون، بجز اسم تو نشنيد
تو مهتاب شبونه، فقط چشمام تور و ديد
نشو با من غريبه مثل نامهربونا
بلاگردون چشمات زمين و آسمونا
مي خوام برگردم اما مي ترسم
مي ترسم بگي حرفي نداري
بگي عشقي نمونده مي ترسم بري تنهام بذاري


تو رو ديدم تو بارون دل دريا تو بودي
تو موج سبز سبز تن صحرا تو بودي

مگه مي شه نديدت تو مهتاب شبونه
مگه مي شه نخوندت تو شعر عاشقونه
 

Maryam.A

Well-known member
ای آنکهای آنکه به جز تو هوایی به سرم نیست
کسی در نظرم نیست
جز یاد عزیزت . جز یاد عزیزت . کسی همسفرم نیست
مرا یار دگر نیست
قدر تو و احساس تو رو کسی نفهمید
دلت از همه رنجید
از عالم و آدم همه جا رنگ و ریا دید
دلت از همه رنجید
من مثل تو از دست همه رنج کشیدم
به جز غصه ندیدم
یک جرعه وفا از لب دریا طلبیدم
لب تشنه دویدم
ای تو نایاب . گوهر ناب
راز مخمل . ترمه خواب
ای توهمدل . ای تو همدرد
عاقبت عشق از تو گل کرد

عاشقم من . عاشق تو
ای تو تنها خوب دنیا
با تو دارم گفتنیها

ای آنکه به جز تو هوایی به سرم نیست
کسی در نظرم نیست
جز یاد عزیزت . کسی همسفرم نیست
مرا یار دگر نیست
ای وفادار . نازنین یار
ای نشسته بر دلت خار
ای بریده از من و ما
از گذشته مانده تنها

عاشقم من . عاشق تو
ای تو تنها خوب دنیا
با تو دارم گفتنیها

ای آنکه به جز تو هوایی به سرم نیست
کسی در نظرم نیست
جز یاد عزیزت . جز یاد عزیزت . کسی همسفرم نیست
مرا یار دگر نیست
 

mahsa.

New member
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]من دیگه بچه نمی شم[/FONT]​
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]به تو میگم که نشو دیوونه ای دل
به تو میگم که نگیر بهونه ای دل
من دیگه بچه نمیشم آه
دیگه بازیچه نمیشم
[/FONT]​
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]به تو میگم عاشقی ثمر نداره
واسه تو جز غم و درد سر نداره
من دیگه بچه نمیشم آه
دیگه بازیچه نمیشم
[/FONT]​
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]عقلم و زیر پا گذاشتی رفتی
تو منو مبتلا گذاشتی رفتی
به غم زمونه ای دل
منو واگذاشتی ای دل
[/FONT]​
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]به خدا منو رسوا کردی ای دل
همه جا مشتمو وا کردی ای دل
هرجا رفتی پا گذاشتی
فتنه برپا کردی ای دل
[/FONT]​
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif](می دونم تو دیگه عاقل نمی شی
تو دیگه برای من دل نمیشی)2
[/FONT]​
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]من دیگه بچه نمیشم آه
دیگه بازیچه نمیشم
[/FONT]​
 
بالا