یادش به خیر بچگی ها

sara77

New member
وااااااااااااااا یجوری حرف میزنین انگار چند سالتونه نکنین اینکارارو
 

waria

New member
ای روزگاااار.چقدر زود دیر میشود.یادش بخیر.یادمه یه دست از این ظرف و ظروف پلاستیکی داشتم.همیشه واسه خودم نهار میپختم.بعد مثلا موقع تلوزیون نگا کردن ،یهو میگفتم ای واااای غذام سوخت:25r30wi:دیالوگه هرروزم بود...:25r30wi:
 

reza.n

New member
نه همون شما واقعا آرومی....... یه اسپند برا خودت بدود......

پسرای بی شخصیتمون ماشیناشونو ب من نمیدادن....... از اون ماشین آچاری ها تازه اومده بود منم نداشتم..... خوو شما جای من بودید چی کار میکردید هاااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟......... خوتون بگین حقشون بود یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نه جدا من خیلی اروم بودم.ولی زور سرم نمیشد واسه همین دعوا میشد.کلا قیافم خیلی مظلوم بود کلا کسی کاریم هم نداشت راستش.دوران مدرسه فک کنم فقط یه بار از ناظممون یه چک محکم خوردم:1dco2x0p1lilzhfpg1t که همون موقع بود که سر هم کلاسیمو کوبوندم کف زمین.چنان بومی کرد یهو همه ساکت شدن.اینقده بقیه بچه ها کتک میخوردن.یادش به خیر.
 

reza.n

New member
معنیش کن بینیم چی میگین؟؟؟؟؟؟؟..........

هیچی جانم.چیز خاصی نمیگه.یعنی کلا بی معنیه.وقتی دو نفر دعوا می کردن میگفتیم.یعنی کی با کی دعواش شده؟استکان با نعلبکی!!:5::25r30wi:یعنی اگه ربطشو فهمیدی به منم بگو.البته من فک میکنم به خاطر وزن شعری از این لغات استفاده شده.مازندرانی که میخونیش وزن قشنگی داره جانم:smilies:
 

waria

New member
نمیدونم چرا هروقت حرف از گذشته ها میشه،یادِ اون سیلی ای میفتم که یه بار زدم تو گوش یکی از بچه های مدرسمون.چقدم وقتی یادم میفته ذوق میکنم:5:یه چند صد باری هم واسه همه تعریف کردم...:rolleyessmileyanim:
 

waria

New member
بگو ببینم چه کردی با دختر مردم
یادمه سوم راهنمایی بودیم.از این جامدادی فلزیا یادته؟؟تازه مد شده بود.منم یدونه داشتم.یه نخی هم داشت وقتی میکشیدی فرفره ش حرکت میکرد.یه بار زنگ تفریح بود،رفته بودم بیرون،جامدادیم و رو میزم جا گذاشته بودم.وقتی برگشتم دیدم یکی از بچه های کلاس دیگه که میشناختمش اومده بود توکلاسمون فرفره ی جامدادیمو خراب کرده بود.هیچی دیگه منم رفتم سراغش با هم بحثمون شد.منم یهو عینِ تو فیلما یه سیلی زدم تو گوشش:eek:t0837h0nn8zfqu8ult.بنده خدا ماتش برده بود.اصلا از من انتظار همچین حرکتی و نداشت.من خیلی آروم بودم آخه.همه دوستامم دهنشون وا مونده بود.آخه دختره از اینایی بود که همه ازش حساب میبردن...هیچی دیگه کلی کیف کردم از اون حرکتم...انقد حال داد:thumbsupsmileyanim:
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: hasti69

Artmis.a

New member
خیلی با حالی حدیث

ولی من هیچوقت عروسک نداشتم ... بجاش عشق توپ بودم ... انواع و اقسام توپا ... یه چن تا تفنگم داشتم ... الان که بچگی خودمو با بچگی شماها مقایسه میکنم تازه میفهمم مشکل کجا بوده!

منم کلیییییییییییی ماشین و هواپیما هم داشتم ولی تفنگ دوست نداشتم :ph34r-smiley::4d564ad6:

ظهر هم میرفتم با بچه های همسایه فوتبال و لی لی بازی میکردم

تا دلت هم بخواد بچه های پررو رو میزدم:a2d3::riz304:
 

bacillus.bs

New member
شماها عجب دست به زنی داشتیداااااااااااااا/
783819_42kmoig.gif
من که نه کتک خوردم نه کسی را زدم ولی شیطون بودم
675419_5oi8bg518prc367n.gif
 

ساحل

New member
وااااااااااااااا یجوری حرف میزنین انگار چند سالتونه نکنین اینکارارو

مرسی Antenyus خیلی تاپیک قشنگ و خاطره انگیزی بود

اتفاقا واسه منم سواله که چرا اینروزا بعضی از جوونای 23-24 ساله مون احساس پیری میکنن!!! اینجوری چقد عمر مفید کوتاه میشه
والا من که 30 سالمه هنوز خودم رو جوون(گاهی نوجوون
:whistle::65d6a5d6s:) میدونم و هزارتا برنامه و آرزو دارم!
تازه بعضی از بچه های دهه هفتادی به 20 که میرسن احساس پیری می کنن !
میترسم بچه های دهه 80 به 14-15 ساله ها بگن پیرمرد و پیرزن!!!
خدایی ما دهه شصتیا چه بچه های کم توقع و و الکی خوشی بودیما

 

parnia

New member
خب...حرف از کتک زدن شد...منم ی بار...البته فقط ی بار با ی پسری کتک کاری کردم...اونم تو کوچمون!!!! :ph34r-smiley:سر اینکه دوچرخمو ازم گرفته بود و بهم نمیداد
729821_Laie_76A.gif
...خلاصه هرگز یادم نمیره کتکی ک ازش خوردم...خب زورش ازم بیشتر بود...ولی الان دیگه بخشیدمش...چون ی سال پیش تصادف کرد و فوت شد!!!!
 

Artmis.a

New member
من 14 سال پیش یه بار زدم چراغ ماشین همسایمونو که همش پشت پنجره ی ما پارک میکرد شکستم
649721_LaieA_035.gif
 

pariya

New member
ینی هزارتا لایک هم کمه برا این موضوع خوب دوست خووووبم....
واقعا دوران خوبی بود...کاش:sadsmiley::dadad4:
 

elhamkhanom

New member
جالب بود.خییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی.
 

@... zahra

New member
ناراحت شدم واقعا عمری گذشته...سرخوشی های اون روز کجا مشکلات الانم کجا...اصلن نمیدونستم غصه چیه...همه دوستم داشتن..
فقط دختر همسایمون منو میزد...موهامو میکشید..دفترمو برمیداشت..منم هیچ نمیگفتم...
بعضی وقتا گریه میکردم...ولی بعد چن سال فهمیدم دختر همسایمون سرطان داره...من بخشیدمش براش دعا میکنم.
 
بالا