کمی برای سادگی ام...

aram ft

New member

وصیت نامه من
روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند.

آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.

در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند



چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد. خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند. استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.

هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود.

آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند



اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند.

گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید.

اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند
 

ZOT

New member
میان ماندن و نماندن فاصله تنها یک حرف ساده بود از قول من به باران بی امان بگو : دل اگر دل باشد ، آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد ...
 

ZOT

New member
های زنــــدگی...!!!
افتــخــار مــــیدهی دو قدم هم با من راه بیایی؟؟؟؟
 

parnia

New member
چه زیبا گفت مترسک..
وقتی نمیشود به سمتت آمد
همین یک پا هم اضافی است.
 

parnia

New member
ایـــــن روزهـــــآ

نقـطــــه هــــآ همـ بــــرایمـ نـــــآز میکننــــد

دیگــــر دستمـ به سـ3ــه نقطـــه هـــآ نمــی رود وقتــــی


معنـــــآیش را "هیچـــکس" نمیفهمـــد
!!!
 

parnia

New member
[h=2]یک وقت هایی...[/h] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif] می دانی؟
یک وقت هایی باید

رویِ یک تکه کاغذ بنویسی

تعطیل است

و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت...

باید به خودت استراحت بدهی...

دراز بکشی...

دست هایت را زیر سرت بگذاری،

به آسمان خیره شوی

و بی خیال سوت بزنی

در دلت بخندی به تمام افکاری که

پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویی:

بگذار منتظر بمانند...
[/FONT][FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif][/FONT]
 

parnia

New member
[h=2]بلد نیستم...[/h] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]کوچه ها را بلد شدم
رنگهای چراغ راهنما
جدول ضرب
در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم
اما گاهی میان آدمها گم میشوم
آدمها را بلد نیستم!
[/FONT]!!
 

parnia

New member
[h=2]رویای رنگی...[/h]

مداد ِ ســیاهم را بر میــدارم ،

جـاده اے مــے کشــم از اینجا تا خود ِ خــــُـــــدا ...

ســفرے به مقــصد ِ آغوشــش ،

تـــــ✿ــــــو کـه خوبـــ میــدانــے

رویاهـاے رنگــے ام, حوالـے ِ خــانه خـــُـــدا پرســـه مــے زننــد ...
 

parnia

New member


نه نمیدانی! هیچکس نمیداند!
پشت این چهره ی ارام در دلم چه میگذرد!
نمیدانی کسی نمیداند!...
این ارامش ظاهر و این دل ناارام چقدر خسته ام میکند....!
 

parnia

New member
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...
تظاهر به بی تفاوتی،
تظاهر به بی خیـــــالی،
به شادی،
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...
اما . . .
چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش
 

parnia

New member
امشب تو میروی...

تو میروی ومن میمانم با خیال بودن های تو...

میگذری...

ازهمه چیز میگذری...

اسان است فراموش کردن...

میگویند جای دیگری چشم انتظارت هستند...

کدامین نگاه بیشتر از من هوایش به خاطرت بارانی است؟؟؟

حالت انجا خوب است؟

بگو...

ارامتربگو...

من اهسته میمیرم...
 

bahramian0935

New member
عيب است بزرگ بركشيدن خودرا/
وزجمله خلق برگزيدن خودرا
ازمردمك ديده ببايداموخت
ديدن همه كس راونديدن خود را
 

parnia

New member
رفتی اما چه بگویم هیهات،تو ندانی که من آنروز غروب



زیر آن دره ی آرام و عبوس،به چه حالی بودم!



بی تو با حسرت و حرمان و سرشت،خلوتی داشتم



آنجا که مپرس



کاش میدانستی

بی تو بر من چه گذشت....!
 

parnia

New member
گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد…!

گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد…!

نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ…!

ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش… فردا روز دیگر ے ست . . .
 

parnia

New member
چتری برایم بگیر ...حتی خیالی !!!خیس دلتنگیت شده ام . .
 

parnia

New member
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]همه مرا با خنده ی بلند میشناسند . . .[/FONT]بیچاره بالشم . . .با گریه های بی صدا !!!
 

parnia

New member
[FONT=arial, helvetica, sans-serif]خاطره ها را رشوه میدهم[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]به روزهایم . . .[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]که از بی تو بودن[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]صدایشان در نیاید !!![/FONT]​
 

parnia

New member
خاطراتــــــ ـــ ـ کودکيـم را ورق مي زنــــ ـــ ـم

و يک به يک ، عکسها را با نگاهــــ ــ ـم مي نوشم

عکسهـاي دوران کودکيــ ــــ ـم طعـــــم خوبـي دارنــد ....​
 

aram ft

New member
**************************************************************
آموخته ام

آموخته ام که وقتي عاشقم ، عشق
در ظاهرم نيز نمايان مي شود.

آموخته ام که عشق مرکب
حرکت است نه مقصد حرکت

آموخته ام که هيچ کس در نظر ما کامل
نيست تا زماني که عاشقش شويم .

آموخته ام که اين عشق است که
زخم ها را شفا ميدهد ، نه زمان

آموخته ام که تنها کسي مرا شاد ميکند ،
که بمن ميگويد ، تو مرا شاد کردي

آموخته ام که گاهي مهربان بودن
بسيار مهمتر از درست بودن است .

آموخته ام که مهم بودن خوبست
ولي خوب بودن مهمتر است .

آموخته ام که هرگز نبايد به هديه اي که
از طرف کودکي داده ميشود « نه » گفت .

آموخته ام که هميشه براي کسي که
به هيچ عنوان قادر به کمکش نيستم ، دعا کنم .

آموخته ام که زندگي جديست ولي ما نياز به
«دوستي» داريم که لحظه اي با او از جدي بودن دور باشيم .

آموخته ام که تنها چيزي که يک شخص ميخواهد فقط
دستي است براي گرفتن دست او و قلبي براي فهميدنش.

آموخته ام که زير پوست سخت همه افراد کسي
وجود دارد که خوشحال شود و دوست داشته باشد.

آموخته ام که خدا همه چيز را در يک روز نيافريد ،
پس من چگونه ميتوانم همه چيز را در يک روز بدست آورم

آموخته ام که چشم پوشي از
حقايق آنها را تغيير نمي دهد.

آموخته ام که وقتي با کسي روبرو ميشويم ،
انتظار لبخندي از سوي ما دارد.

آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است
که ميتوان با آن نگاه را وسعت بخشيد .

آموخته ام که باد با چراغ خاموش کاري ندارد.

آموخته ام که به چيزي که دل ندارد نبايد دل بست .

آموخته ام که خوشبختي جستن آن است نه پيدا کردن آن .

و آموخته ام که قطره درياست ، اگر با درياست .

و آموخته ام که عشق ، مهرباني ، گذشت ،
صداقت و بلند نظري خصلت انسانهاي انسان است
 

pariya

New member
انقد مرا از رفتنت نترسان!!!!!!!
قرار نیست همیشه بمانیم!
ماندن به پای کسی معرفت میخواهد نه بهانه....
 
بالا