کمی برای سادگی ام...

mohana

Well-known member
میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یک حرف ساده بود

از قول من به باران بی امان بگو

دل اگر دل باشد

آب از آسیاب علاقه اش

نمی افتد .....
 

mohana

Well-known member
گاهی آنقدر دلتنگ کسی میشوی...

که اگر خودش بفهمد...

از نبودنش خجالت میکشد...
 

nanaz

New member
چه رسم جالبی است !!!
محبتت را میگذارند پای احتیاجت …
صداقتت را میگذارند پای سادگیت …
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …
و وفاداریت را پای بی کسیت …
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج !!!
 

nanaz

New member
آدمها آنقدر زود عوض می شوند …
آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی
و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است …
 

nanaz

New member
زیاد خوب نباش …
زیاد دم دست هم نباش …
زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی …
آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند …
زیاد که باشی ، زیادی می شوی …
 

aram ft

New member
زندگی بافتن یک قالیست


نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده

تو در این بین فقط می بافی

نقشه را خوب ببین

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند
 

ZOT

New member
دوست داشتن همیشه گفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگاه ... غریبه !!! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم ...!!!
 

ZOT

New member
می دونی دلتنگی یعنی چی؟
دلتنگی یعنی اینکه بشینی به خاطراتت باهاش فک کنی
اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت
ولی چند لحظه بعد شوری اشکهای لعنتی !!!
 

ninol

New member
چه بسیار نگاه ها در جهان سرگردانند که در چشمی جای گیرند و چه بسیار فریادهایی که بر سنگ خاموش بوسه می زنند
 

ninol

New member
چشم به راه توام ، قفل شبم باز کن
ماه شبم شو دمی نغمه ی نو ساز کن
بوسه ی باران تو باش ، من عطش بی حساب
فاصله بردار ، باز عاشقی آغاز کن
 

ninol

New member
چه می شد دستانم به دستانت گره می شد
چه می شد آغوشم در آغوش خوش تو جا می شد
چه می شد اشک هایم با لبخندت یکی می شد
چه می شد گل هایی را که هدیه دادم
در قلب تو سبد سبد عشق می شد .
 

rosalin

New member
گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز
بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم...
من می گریستم به اینکه حتی او هم
محبت مرا از سادگی ام می پندارد...
 

rosalin

New member
انسان های بزرگ دو دل دارند :
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که
می خندد و آشکار است ...
< پروفسور محمود حسابی >
 

parnia

New member
شاید آرام تــر می شدم
فقــط و فقـــط…
اگر می فهمیدی ،
حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی
نوشته نشده اند !!!
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: akhbar

parnia

New member
گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...


گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...


گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

گاهی دلگیری...شاید از خودت
 

ZOT

New member
هیچ ساعتی دقیق نیست
و هیچ چیز مال ِ خودِ آدم نیست ،
مگر همان چیزهایی که خیال می کند دل بستگی هایی به آن دارد ،
بعد یکی ... یکی آن ها را از آدم میگیرند
 

ZOT

New member
خــــــــــدایــــــــــــا...



کمکم کن دیرتر برنجم ...



زودتر ببخشم ...



کمتر قضاوت کنم ...



بیشتر فرصت دهم ...
 

mohana

Well-known member
یادمان باشد ؛
در این گرانی احساس مان را خرج بی احساسی های کسی نکنیم ...
که سرانجامش ورشکستگیست ... !!!
 

mw.ashel

New member
«برو بمیر»

و این جمله مثل جاده ی نفرین به خودم برگشت
مرده ام
تا تو را درونم دفن کرده باشم





از این گور که دهانش بسته نمی شود
می ترسم
که مدام تکرار می کند


کسی در من زنده به گور می شود
می ترسم
و هرچه از خودم می دوم
هرچه در خیابان های شلوغ گم می شوم
گورم چرا گم نمی شود


خسته ام
از حمل نعشی که پنجه های محکم مردانه ای دارد
خسته ام
می چسبم به سینه ی دیوار
تا تو را آگهی کرده باشم


آهای
به من تسلیت بگویید
کسی با من
کسی از من
کسی در من مرده است


و دیواری
که قلبش از سنگ می تپد
تکیه گاه فراموشکاران است .
 

mw.ashel

New member

هیچ ساعتی دقیق نیست



و هیچ چیز مال ِ خودِ آدم نیست ،

مگر همان چیزهایی که خیال می کند

دل بستگی هایی به آن دارد ،

بعد

یکی ... یکی

آن ها را از آدم میگیرند .
 
بالا