کمی برای سادگی ام...

mw.ashel

New member
رسم زندگی...

رسم زندگی این است

یک روز کسی را دوست می داری


و روز بعد تنهایی

به همین سادگی

او رفته است

و همه چیز تمام شده است

مثل یک مهمانی که به آخر می رسد


و تو به حال خود رها می شوی

چرا غمگینی؟:sad:


این رسم زندگی است...:4d564ad6:

 

pariya

New member
آدمها که عوض میشوند میتوان اینرا خوب فهمید
!!!!
از حرفهایشان... از گودالهای عمیقی که میکنند و تویش را پر از دلیل میکنند:dadad4:
 

ninol

New member

آنان که امروز به بودنشان عادت کرده ایم
نبودشان را ثانیه ای تاب نمی آوریم
چه پیچیدگان ساده ای هستیم ما انسانها
...
بیایید یا عادت نکنیم
...و یا اگر عادت کردیم، قدر عادتهایمان را بدانیم
که از بودن تا نبودن فاصله ای نیست جز یک نگاه
 

ninol

New member

ایــــــن اشکــــــــ هــــا از قلبیستــــــــ که شبیــــــه دخترکـــــــــے لجبـــــــاز
فقطـــ تــــو را مے خواهـــد و از بـــــازے با خاطراتـــــــــــ خستهـــ شـــــــده . .
 

ZOT

New member
شازده کوچولو می گفت: گل من گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود اما ماندنی بود همین بودنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود ...
 

nanaz

New member
دنیای عجیبی شده است . . .
برای دروغ هایمان ،
خدا را قسم میخوریم ،
و به حرف راست که میرسیم ؛
می شود جان ِ تــو…
 

sara77

New member
سر خاک من...!!

اونی که بیشتر اذیتم کرد بیشتر گریه میکنه...!!

اونی که نخواست ما رو بالاخره میاد دیدن جسدم...!!

اونی که حتی نیومد تولدم زیر تابوتمو گرفته...!!

اونی که سلام نمیکرد میاد برا خدافظی...!!

عجب روزیه اون روز...!!

حیف كه اون موقع خودم نیستم...!!
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: akhbar

sepidh gh

New member
صداقت؟…. یادش گرامى…

غیرت؟….. به احترامش یک لحظه سکوت…

معرفت؟….. یابنده پاداش میگیرد…

مرام؟….. قطعه ی شهدا …

عشق؟ ….. از دم قسط…

واقـــعـــ ـا به کــــــجــ ـــــا چــــنــــ ـیـــــــن شـــــتـــ ــابـــــا ن؟؟؟
 

mohana

Well-known member
حواسمون باشه دل آدما شیشه نیست که
روی اون « هــا » کنیم بعد با انگشت قلب بکشیم
بعد وایسیم آب شدنش رو تماشا کنیم و کیف کنیم !!!
رو شیشه نازک دل آدما اگه قلبی کشیدی
باید مردونه پاش وایستی ...
 

parnia

New member
...

اعتصاب غذا كرده اند

واژه ها



- حرف نمي زنند

عاشق نمي شوند

تب كرده اند -



سرت را برگردان
 

parnia

New member
حقیقت تلخ است
مثل قهوه ای
که به آن نگاه می کنی

کمی شکر
جرعه ای شیر

شیرین نمی شود
این طعم تلخ !
 

parnia

New member
درد دارد وقتــــی
نبـــودنتـــــ می آیـــــد
می نشینـــــد روی ایـــن شانـــه هـــا ...
سنگیــــن استـــــ !
 

parnia

New member
حسرت.....

یعنی روبه رو یم نشسته ای....

و باز خیسی چشمانم را ان دستمال خشک وبی احساس پاک می کند......!

حسرت.....

یعنی شانه هایت دوش به دوشم باشد

اما

نتوانم از دلتنگی به ان پناه ببرم.....!

حسرت.....

یعنی نبودن تو در عین بودنت......
 

parnia

New member
دقت کردید که چقدر خاطرات عجیبند:
گاهی اوقات می خندیم به روزهایی که گریه می کردیم
گاهی اوقات گریه میکنیم به روز هایی که می خندیدیم
 

parnia

New member
کاش می توانستم راحت حرف بزنم …

چیزی بگویم از دلتنگی …

میان آدم های که در این اتاق مجازی جمع شدند …

فقط می گویم منم دلتنگم
 

parnia

New member
دلتـنگـــــم …هــــــمـــین !
و ایــــــن نیــــــاز به هــــیچ زبـــان شاعــــرانه ای نــــدارد …
 

parnia

New member
جایی خواندم وقتی دل کسی میشکند در اوج آسمان ستاره ای خاموش میشود ...حالا که ستاره هایم یکی یکی خاموش میشوند برای چه کسی بنویسم ؟ ...
فقط برای تو ...
برای تویی مینویسم که حتی یک ستاره هم برایم باقی نگذاشتی ...
برای تویی مینویسم که خودت آخرین ستاره من بودی و خاموش شدی ...
برای تویی مینویسم که هربار اسمت رنگ میزد به همه آرزوهایم ، پر میزد به همه دلواپسیهایم ، خط میزد به همه دروغ هایم ...
برای تویی مینویسم که چشمانت را به رنگ عسل دیدم و تو حتی ندیدی غم چشمانم را ...
برای تویی مینویسم که موهایت را آبشار خورشید خوانم و تو حتی ندیدی تغییر درونم را ...
برای تو مینویسم که نفس هایت را چشیدم و چه خوش بود آن لحظه که دیدم آرامش درونم را و تو حتی رحم نکردی به نفس های من ...
برای تویی مینویسم که میخوانی و میدانی من و پینوکیو قصه ها هردو آدم شدیم و تو هنوز هم در پی تفسیر صداقتی ...
برای تویی مینویسم که نامت را نمی آورم و حتی نمیخواهی ببینی چه حرمتی دارد اسمت برای من ...
بری تویی مینویسم که هنوز هم غروب که میشود دلم برایت پر میکشد و صدایت غم درونم را آب میکند ...
وای که هرچه گفتم برایت فقط مشتی حروف بی معنی بود میان خستگی حرفهایم ...
گفته بودم نباشی نباشم حتی لحظه ای ...
آخر تو میمانی و این همه آدم خوب و بد ...
آخر من میکشم نقشی غمگین برتن بی رحم این زندگی ...
آخر من میمانم و پینوکیو ...
 

parnia

New member
کاش می دیدی

تکیه داده ام

به باد

با عصای استوایی ام

روی آسمان

ایستاده ام

بر لب دو پرتگاه ناگهان

ناگهانی از صدا

ناگهانی از سکوت

زیر پای من

دهان ِ دره ی سقوط

باز مانده است

ناگزیر

با صدایی از سکوت

تا همیشه

روی برزخ دو پرتگاه

راه می روم

سرنوشت من سرودن است...

استاد قیصر امین پور
 

mohana

Well-known member
من بی تو

شعر خواهم نوشت...

تو بی من...

چه خواهي كرد؟؟

اصلا

حواست هست

كه من نيستم...؟!!
 

mohana

Well-known member
دنیا کوچکتر از آن است

که گم شده ای را در آن یافته باشی

هیچ کس اینجا گم نمی شود

آدم ها به همان خونسردی که آمده اند

چمدانشان را می بندند

و ناپدید می شوند

یکی درمه

یکی در غبار

یکی در باران

یکی در باد

و بی رحم ترینشان در برف

آنچه به جا می ماند

رد پائی است

و خاطره ای که هر از گاه پس میزند

مثل نسیم سحر

پرده های اتاقت را
 
بالا