کمی برای سادگی ام...

bacillus.bs

New member
یادم اید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشاي نگاهت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 

bacillus.bs

New member
3 نفر

از 3 نفر هرگز متنفر نباش : فروردینی ها، مهری‌ها، اسفندی ها ... چـون

 بهتـرینند ...

3 نفر رو هرگز نرنجون: ... اردیبهشتی ها ، تیری ها ، دی ـی ها ... چـون

 صادقند 


3 نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت برن: شهریوری‌ ها ، آذری‌ ها ،آبانی ها ...

 چـون به درد دلت گوش میدند

3 نفر رو هرگز از دست نده: مردادی ها ، خردادی ها ،بهمنـی ها... چـون

 دوست ِ واقعی اند
 

bacillus.bs

New member
میدانــی ؟
 
 بعضـی ها را هرچه قدر بـخوانی ... خسته نمیشوی !
 
بعضـی ها را هرچه قدر گوش دهی ... عادت نمیشوند !
 
بعضـی ها هرچه تکرار شوند ... باز بکر اند و دست نـخورده !
 
دیده ای ؟!
 
شنیده ای ؟!
 
بعضـــی ها بی نهایت اند !
 
 

bacillus.bs

New member
ای داد دوباره کار دل مشکل شد
نتوان ز حال دل غافل شد
عشقی که به چند خون دل حاصل شد
پامال سبکسران سنگین دل شد
 

bacillus.bs

New member
 
 1.

درختان که عاشق بشوند
                زمستان می شود
     وبهار
 دختر همسایمان در گوش تمام نسیم ها پچ پچه می کند
 گل می اندازد درخت
               و دخیل می بندد تمام تنش را
                  و گیلاس ها ٬ گیلاس ها
                                     خون پاشیده به اندام درختند
                                                 وقتی که رازش برملا می شود
                                                                                           تابستان
                       
 

bacillus.bs

New member
 
مردگان ترس می بافند
 
شبیهه مادربزرگ که مو هایم را می بافت
 
شبیهه خدا که ریسمان می بافد
 
از همیشه تا هنوز
 
اینبار که دریچه ها باز شدند
 
همان وقتی که پرده را از صورت خدا کنار می زنند
 
و ماه کامل می شود
 
پیله ام را نشان می دهم تا بداند
 
هزار ریسه فاصله دارم
 
 

bacillus.bs

New member
 



امشب،چه شبیست؟!...

آسمان می گرید

درختان چون هیولا، در پس باد می رقصند

مهتاب، رخ در برکه نیانداخته است

گل یاسمن دیگر نمی بوید

....

آری درست فهمیدی...

امشب، شب مرگ آرزوهاست

....

گوش کن !!!...

تنها از حوالی برکه، صدای آواز مرغابی به گوش می رسد

نمی دانم چه می خواهد؟!

فقط همینقدر می دانم، که طنین آوازش در این تاریکی مطلق، رعشه بر اندامم می اندازد!

کاش می شد، در شب تاریک و تار...

مثل او خواند، مثل او ماند، مثل او ...

اما چه سود از خواندن و ماندن و ...

....

خدایا !!!...

چرا شب یلدای من پایان نمی یابد؟!...

....

نگاه کن !!!...

پشت پنجره ی باران خورده، قاصدکی نشسته است

گویی آمده، راز نهفته ی دلم را به گوش مرغابی آوازه خوان برساند...

نه، حتما" آمده بگوید : صبح نزدیک است و فردا در راه...

تا صبح نشده باید بروم...

باید کوله بارم را بردارم و آنقدر بروم، تا در عمق تاریکی شب مدفون شوم

این از آن بهتر است...

....

شاید روزی برگردم

روزی که دیگر مرغابی نخواند و یاسمن ببوید...

 
 

okay

New member
آلودگی دل انسانها از حد هشدار گذشته است !

دنیا رو چند روز تعطیل نمی کنید؟؟؟
 

bacillus.bs

New member
چرا وقتي كه آدم تنها ميشه
  غم و غصش قده يك دنيا ميشه
  ميره يك گوشه پنهون ميشينه
  اونجا رو مثه يك زندون ميبينه
  غم تنهايي اسيرت ميكنه
   تا بخواي بجنبي پيرت ميكنه
  وقتي كه تنها ميشم اشك تو چشام پر ميزنه
  غم مياد يواش يواش
  خونه ي دل در ميزنه
  ياد اون شبها ميفتم
  زير مهتاب بهار
  توي جنگل مينشتيم من ويار 
 غم تنهايي اسيرت ميكنه
  تا بخواي بجنبي پيرت ميكنه
  ميگن اين دنيا ديگه مثل قديما نميشه
  دل اين آدما زشته ، ديگه زيبا نميشه
  اون بالا باد داره زاغ ابرا رو چوب ميزنه
  اشك اين ابرا زياده ولي دريا نميشه
 

okay

New member
خـُـــدایــآ کَــم آورده امــ . . .

دَر لـیـستــِ آدَمــهــایـَت اِشـتـبــاهـــے شُده اسـت

اسمــِ مَن کــِه ایوبـــ نیستـــ
 

okay

New member
قبل از مرگ هم می شود برزخ را تجربه کرد...

هر روز... هر لحظه... هر چشم برهم زدن...


73465886680143007865.jpg
 

okay

New member
زندگی میکنم ... حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!! چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد بگذار هر چه از دست میرود برود؛ من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را
 

lilinazi

New member
[l/I]

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من.
من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید.
من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگیم می فهمید و خدا می داند سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود!!
 

parnia

New member
تقصیر من که نیست !
این بغض های سمج عادت شان شده است که مدام سر از کار دلم در آورند . . .
 

parnia

New member
وقتی خدا از پشت ، دستهایش را روی چشمانم گذاشت ، از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم ...
 

parnia

New member
هرچه میروم ، نمیرسم ! گاهی با خود فکر میکنم نکند من باشم ، کلاغ آخر قصه ها
 

parnia

New member
من هم مثل همـه ی آدمـهــا /درد/ دارم …
حتـمـاً کـه نـبـایـد جـای ِ زخـم هـایـم را
بـه شمـا نـشان دهم
 

parnia

New member
.
آدمــــــا
گاهی لازمه چند وقــت کرکره شونو بکشن پاییـــن
یه پارچـــه سیـاه بزنن درش و بنـویسن:
کسی نمـــــــرده
فقط دلـــــــــم گرفتــــــه…!
 

parnia

New member
گـــاهــــــــی اینـقـــــــدر بـــد می شکـــنم
که جز بیرون انداختنم راه دیگری نیست…
 

parnia

New member
نــــامــــردهــــا …
” چـــــند بُـغــض ؟ ” بـه یــک گــــلو …!؟
 
بالا