aohm
New member
یه بار با بچه ها قرار گذاشته بودیم که به هر نحو ممکن امتحان یکی از استادای سخت گیرو لغو کنیم..(کلا این اتفاق زیاد رخ میداد)
آخر کلاس همین که کلمه امتحان از دهن استاد خارج شد که فردا میخاد امتحان بگیره همه با هم شروع کردن به سروصدا و دلیل و برهان و ...خلاصه هر کی یه بهانه ای میاورد و بقیه هم تاییدش میکردن..یه همهمه های شده بود که نگو.. وسط ازدحام یکی از پسرا که آخر کلاس نشسته بود گفت استاد اصلا دکتر x امتحانشو انداخته به همین فردا... انقدر طبیعی مینمود که خودمون باورمون شد!! یهو همه ساکت شدن..و همه با هم برگشتن طرفش و با تعجب پرسیدن ءاااااا..؟؟؟؟؟ :smiliess (15):بیچاره بنده خدا هاج و واج نگامون میکرد مونده بود چی بگه...با حالت مستاصل! یه نگا به ما میکرد یه نگا به استاد... تا بالاخره مجددا همه با هم دوزاریمون افتاد و گفتیم هاااااااااان.... بله راست میگه استاد. اما دیگه دیر شده بود..استاد دستمونو خونده بود زد زیرخنده..ما هم که... بعله دیگه معلومه
آخر کلاس همین که کلمه امتحان از دهن استاد خارج شد که فردا میخاد امتحان بگیره همه با هم شروع کردن به سروصدا و دلیل و برهان و ...خلاصه هر کی یه بهانه ای میاورد و بقیه هم تاییدش میکردن..یه همهمه های شده بود که نگو.. وسط ازدحام یکی از پسرا که آخر کلاس نشسته بود گفت استاد اصلا دکتر x امتحانشو انداخته به همین فردا... انقدر طبیعی مینمود که خودمون باورمون شد!! یهو همه ساکت شدن..و همه با هم برگشتن طرفش و با تعجب پرسیدن ءاااااا..؟؟؟؟؟ :smiliess (15):بیچاره بنده خدا هاج و واج نگامون میکرد مونده بود چی بگه...با حالت مستاصل! یه نگا به ما میکرد یه نگا به استاد... تا بالاخره مجددا همه با هم دوزاریمون افتاد و گفتیم هاااااااااان.... بله راست میگه استاد. اما دیگه دیر شده بود..استاد دستمونو خونده بود زد زیرخنده..ما هم که... بعله دیگه معلومه