تاپیک دربه در

yasmina

New member
اگر نمیتوانی به کسی امید بدهی ٬ نا امیدش نکن
اگر شنونده خوبی هستی ٬ راز دار خوبی هم باش
اگر نمیتوانی زخمی را مرحم بکشی ٬ نمک هم نباش
اگر خواستی کسی را سیر کنی ماهی بهش نده ٬ ماهیگیری یادش بده
 

yasmina

New member
همیشه چوب ســــــــــــوختنی نیست ... خــــــوردنی هم هست

ما گاهی چوبِ ســــــــــادگیمون رو میــــــــــــخوریم .
 

yasmina

New member
تـو زندگـی ، یه جایی هست ، بعـد از کلی دویدن ، یهـو وایمیستی ، سرتو میندازی پایین و آروم میگی :
" دیگه زورم نمی رســـه " !

 

hajifuture

New member
انسان،
کوچک بماند بهتر است؛
به دنیا نیاید بهتر است.
اصلاً این فیلم را به عقب برگردان:
آن‌قدر که پالتوی پوستِ پشتِ ویترین پلنگی شود
که می‌دَود در دشت‌های دور.
آن‌قدر که عصاها پیاده به جنگل برگردند
و پرندگان دوباره بر زمین...

نه! به عقب‌تر برگرد:
بگذار خدا، دوباره دست‌هایش را بشوید؛
در آینه بنگرد؛
شاید، تصمیم دیگری گرفت
1473dtkymtlgt3d72rt.jpg
 

hajifuture

New member
[h=5]شهامت می خواهد
.
.
.
.
.
.
.
.
دوست داشتنِ کسی که
شاید..............
هیچ وقت...................
هیچ زمان.......................
سهم تو نخواهد شد !!!!!!!!!!!!!!
[/h]
 

hajifuture

New member
به دوتا وبله م سلت و ساوا به...
كولان به كولان ،جاده به جاده...
شرمي په نايه ...
په چه ت لاده...
په چه ت لاده...
خومم بو سه دار كردوه ئاماده...
ئاگريجه له سه ر كولمه كه ت لاده...
بم كوژه به شرط...
په چه كه ت لاده...
په چه ت لاده...
ئاگريجه له سه ر كولمه كه ت لاده...
جه هازه ؛رازه و مه رازه...
بم كوژه به شرط...
په چه كه ت لاده...
په چه ت لاده...
دردي دووري ... روز گه رانه...دلبرا...
هيجران به سه...
دل وكوو پروانه سوتا...
دردي به درمان...به سه...


 

raha 24

New member
کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم
یا شبی همچون شب هجران عشق در صلیب سینه خاموشت کنم....
 

raha 24

New member
کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش
ولی آهسته می گویم خدایا بی اثر باشد.....
 

hajifuture

New member
شهامت می خواهد
.
.
.
.
.
.
.
.
دوست داشتنِ کسی که
شاید..............
هیچ وقت...................
هیچ زمان.......................
سهم تو نخواهد شد !!!!!!!!!!!!!!

اره واقعا...................


توام پس خوب ميدوني چي ميگم...دوس داشتم...شهامتشم داشتم...اما هيچوقت مال من نشد...
 

nanaz

New member
هرگاه از شدت تنهایی به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند





خنجرخیانتی راکه در پشتم فرو رفته در می آورم ،





میبوسمش٫صیقلی عاشقانه...


اندکی نمک به رویش ،نوازشش کرده٫دوباره بر سرجایش میگذارم...


از قول من به آن لعنتــــــــــی بگویید:





" خیالش تخت"


من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفـــــــــــاد ارم...
 

nanaz

New member
هربار که می خواهم به سمتت بیایم ،


یادم میفتد دلتنگی دلیل خوبی برای تکرار یک اشتباه نیست !
 

mahsa.

New member


ابر و کوچه



من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
هوا آرام
شب خاموش راه آسمان ها باز
خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
رود آنجا که می یافتند کولی های جادو گیسوش شب را
همان جا ها که شب ها در رواق کهکشان ها خود می سوزند
همان جاها که اختر ها به بام قصر ها مشعل می افروزند
همان جاها که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند
همان جا ها که پشت پرده شب دختر خورشید فردا را می آرایند
همین فردای افسون ریز رویایی
همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که روی پرده پندار من پیداست
همین فردا که ما را روز دیدار است
همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست
همین فردا
همین فردا
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
به هر سو چشم من رو میکند فرداست
سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح
می خوانند
من آنجا چشم در راه توام ناگاه
ترا از دور می بینم که می آیی
ترا از دور می بینم که میخندی
ترااز دورمی بینم که می خندی و می آیی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد
ترا در بازوان خویش خواهم دید
سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین ترا با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو
ای افسوس
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام شب
خاموش راه آسمان ها باز
زمان در بستر شب خواب و بیدار است


(فریدون مشیری )

 

mahsa.

New member


بگو سرگرم چی بودی
که اینقدر ساکت و سردی
خودت آرامشم بودی
خودت دلواپسم کردی
ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه
چقدر باید بمونم تا یکی مثل تو پیدا شه
توو روز و روزگار من
بی تو روزای شادی نیست
تو دنیای منی اما
به دنیا اعتمادی نیست
توو روز و روزگار من
بی تو روزای شادی نیست
تو دنیای منی اما
به دنیا اعتمادی نیست


سلام ای ناله ی بارون
سلام ای چشمای گریون
سلام روزای تلخ من
هنوزم دوستش دارم
سلام ای بغض توو سینه
سلام ای آه آیینه
سلام شبهای دل کندن
هنوزم دوستش دارم

نمی دونی توو این روزا چقدر حالم پریشونه
دلم با رفتنت تنگ و
دلم با بودنت خونه
خراب حال من بی تو
نمی تونم که بهتر شم
توو دستای تو گل کردم
بذار با گریه پر پر شم

یه بی نشونم تو این خزون
یه بی نشونم تو این خزون
منو از خودت بدون
یه بی نشونم تو این خزون
یه بی قرارم یه نیمه جون
منو از خودت بدون
منو از خودت بدون

سلام ای ناله ی بارون
سلام ای چشمای گریون
سلام روزای تلخ من
هنوزم دوستش دارم
سلام ای بغض توو سینه
سلام ای آه آینه
سلام شبهای دل کندن
هنوزم دوستش دارم
 

mahsa.

New member


روز میلاد تو باران آمد
روز میلاد تو بود
كه هوا
بوی شبنم وشقایق می داد
و خدا می خندید
عطر یاس از در و دیوار هوا می پاشید
و نسیم از تو بشارت می داد
باد بر پنجره پا می كوبید
زلف افشانرا بید
در مسیر تو پریشان می كرد
هر كجا سروی بود
به تواضع، سر راه تو بر پا می خواست
تاكها با تو تبانی كردند
غوره ها از تپش قلب تو انگور شدند
سركه ها را خیر آمدنت شیرین كرد
برگ ها از سر تعظیم تو می رقصیدند
و خزان در قدم شاد تو نقاشی كرد
و به تر دستی استاد ازل
شعبده ای بر پا بود
گوشها منتظر
اولین گریه ی شیرین تو بود
چشمها منتظر
اولین ساغر سیمای تو بود

روز میلاد تو باز
مثل همواره خدا حاضر بود
آسمان جشن گرفت
ابر ها مژده ی دیدار تو را می دادند
رعد در حنجره از شوق تماشای تو غوغا می كرد
طبل آغاز تو را می كوبید
برق آغاز تو را می تابید
مه فضا را به هوای تو در آغوش گرفت
آنسوی پیله ی مه
ماه تا فرصت دیدار تو بیدار نشست
در جهان از قدم مهر تو مهمانی شد
شعر از مركب فرخنده ی احساس تو الهام گرفت
واژه ها در شعف وصف تو شادی كردند
و غزل
قالب همواره ی توصیف تو شد

روز میلاد تو باز
آسمان جشن گرفت
و به یمن قدم سبز تو باران بارید
ای تسلای خزان
سینه ی پر عطشم
كه ز گرمای حضور خشكی تاول زده است
از عبور نفس خیس تو بارانی



ای تمنای بهار
سینه از بركت میلاد تو نورانی باد
در دل خسته ام از عشق چراغانی باد
سرنوشت من و دل آنچه تو می دانی باد
عشقم از بیم رقیبان تو پنهانی بود.





 

mahsa.

New member
موسى عليه‏ السلام از جانب حضرت حق به چهار چيز وصيت شد كه بر تمام مردم واجب است به اين چهار
حقيقت توجّه كنند :

1ـ تا نمى‏دانى خداوند تو را آمرزيده به عيوب مردم كار نداشته باش بلكه در فكر آمرزش خويش باش.
2ـ تا نمى‏دانى گنج‏ هاى خزائن پروردگارت تمام شده ، از براى روزى غصه مخور كه آنچه مقدر

توست به آن مى‏رسى .
3 ـ تا نمى‏دانى سلطنت و حكومت پروردگارت خاتمه پيدا كرده به كسى اميدوار مباش .
4 ـ تا خبر مرگ شيطان اين دشمن خطرناك به تو نرسيده از مكر او ايمن مباش .

 

mahsa.

New member
عشقبازي به همين آسانيست
كه گلي با چشمي
بلبلي با گوشي
رنگ زيباي خزان با روحي
نيش زنبور عسل با نوشي
كار همواره باران با دشت
برف با قله كوه
رود با ريشه بيد
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمه اي با آهو
بركه اي با مهتاب
و نسيمي با زلف
دو كبوتر با هم
و شب و روز و طبيعت با ما



عشقبازي به همين آسانيست
شاعري با كلماتي شيرين
دست آرام و نوازش بخش بر روي سري
پرسشي از اشكي
و چراغ شب يلداي كسي با شمعي
و دل آرام و تسلا
و مسيحاي كسي يا جمعي



عشق بازي به همين آسانيست
كه دلي را بخري بفروشي مهري
شادماني را حراج كني
رنجها را تخفيف دهي
مهرباني را ارزاني عالم بكني
و بپيچي همه را لاي حرير احساس
گره عشق به آنها بزني
مشتري هايت را با خود ببري تا لبخند



عشق بازي به همين آساني است
هر كه با پيش سلامي در اول صبح
هر كه با پوزش و پيغامي با رهگذري
هر كه با خواندن شعري كوتاه با لحن خوشي
نمك خنده بر چهره در لحظه كار
عرضه سالم كالايي ارزان به همه
لقمه نان گوارايي از راه حلال
و خداحافظي شادي در آخر روز
و نگهداري يك خاطر خوش تا فردا
و ركوعي و سجودي با نيت شكر



عشقبازي به همين آساني است.



 

mahsa.

New member
درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمامگناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند. در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه ان دوره گرد خود خدا بود . درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم . آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست .
 
بالا