تو را ندارم اما از دست دادنت دیوانه ام می کند.
تو در کدام سوی زندگی ام جای داری
که اضطراب مرا به وسعت دریا می سپاری؟
من در دست هایت مهره های سرگردان بازی شطرنج می شوم
تو می آیی مهره ها را جابجا می کنی
و من که کیش دست هایت بودم مات چشم هایت می شوم
تو می بری ، من می بازم
تو می روی ، من می مانم
و تمام وجودم باز پر از اضطرابی به وسعت دریا می شود
تو در کدام سوی زندگی ام جای داری
که اضطراب مرا به وسعت دریا می سپاری؟
من در دست هایت مهره های سرگردان بازی شطرنج می شوم
تو می آیی مهره ها را جابجا می کنی
و من که کیش دست هایت بودم مات چشم هایت می شوم
تو می بری ، من می بازم
تو می روی ، من می مانم
و تمام وجودم باز پر از اضطرابی به وسعت دریا می شود