دلتنگی هایم را پاره می کنم ،ریز ریز خردشان می کنم،زیاد می شوند.
آتششان می زنم،دود می کنند،چشمانم می سوزد،خاموششان می کنم.
با آب قاطی می شوند،سیل می شوند.
در باد رهایشان می کنم،توفان می شوند...
دلتنگی هایم را در دلم حبس می کنم،دلم می سوزد،خاموش می شود،اما هیچ خبری از دود و باد و توفان نیست.
تو می آیی…بغضم می ترکد،ابرها می بارند،زمین سیراب می شود،کسی دیگر دلتنگ نسیت
فقط دل من نیم سوز شده است.