P
پسندها
1

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • مَردم جديدا" " دل " شان می خواهد توی چشمِ شما نگاه كنند تـا مطمئن شوند ضَـربه را دُرست زدند!!
    من صبورم ...من ارامم ...من قول داده ام !! !!فقط کمی بی حوصله ام ! آسمان روی سرم سنگینی میکند ! روزهایم برام کش آمده است ! هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم ! باز سر از کوچه دلتنگی در می اورم...روزها تمام ابر های اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند چون من صبورم ... من ارامم... من قول داده ام.... تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا گریه ام نگیرد..... اما شب ها......
    باران که نه
    من الکی دلم را به چند قطره خوش میکنم و از خانه میزنم بیرون
    زیر لب این حرفت را تکرا میکنم که تو چیزی میدانی که ما نمیدانیم
    دنیا ی عجیبی ایست
    مردم خوبیت را میبینند و به بدیت راضیند
    آدم های خود خواهی که برای دل خودشان حاضرند زندگی تو را نابود کنند
    حرفهایت این روزها تنها پناه من است
    بلند داد میزنم ممنون که به من آبرو دادی ولی من اینقدر هم آدم خوبی نیستم که مردم فکر میکنند
    آرام میگویم من اصلن آدم خوبی نیستم تو که بهتر میدانی
    اشکی ندارم میان این همه تهاجم
    میان این همه نگاه های بد
    راه میروم و فکر میکنم
    کاش آدم های این روزگار بگذارند اطرافیانشان درست و راحت زندگی کنند
    و باعث آزار هم نشوند
    چقدر دلگیرم
    چقدر صبور
    همیشه نخواسته ام بگویم همیشه گفته اند....
    دلم برای خودم تنگ است چرا که غیر خودم هیچ کس نمی داند که از غریبی دستانم و درد های مزمن پنهانی که کشف ناشده اند چقدر رنجورم و بر تظاهر لبخندهایم چقدر می خندم
    سرشارست درونم از حضورت

    بیدار میکنی چه زیرکانه

    خرس خفته در تمامِ سالَم را

    پینه بسته دستهایم

    بسکه کاویدم درونت

    هیچ نیافتم جز آرزو

    باورت کردم

    میهمان شدم بر خانه ات

    بر دامان باغچه

    سر می گذارم

    حوض فیروزه ای

    - سیب غلتان -

    شکوفه سیب و چای نعناع

    بقچه گلابتون با عطر ریحان

    و عطرِ گذر تو

    دنگ دنگ!!!!!!
    خواب من در هم شکست

    رد بوسه بی خبرت برگونه ام چنگی زده

    اشک جنبید و هم آغوشی کرد

    با طعم لبت
    من متولد شده ام

    .

    .

    .

    از حال خود من چه بگویم؟

    عمر من

    رویای من

    ای راز من

    کاش در خوابت مُرده بودم

    ای کاش.......
    نمي دانم چرا باران نمي بارد،
    دلم تنگ است ،
    دلم تنگ ،
    رسان بر گوش او آغوش من خالیست ،
    بگو یارم،تو میدانی؟
    چرا این روزها باران نمی بارد؟
    از -چوبین -دریچه ام

    می نگرم به روی مهتاب

    و می چکانم قطره اشکی

    بر کام تنهایی ستاره

    در مه آلود این جاده

    با وسوسه سیب حوا

    کو آدمی

    کجا پیداست؟

    چشمهایم ندارد سر خواب

    انتظار عابر کوچه

    مسخ کرده مرا

    رازهای افسرده

    رنگ های بی رمق

    و پرسش های بی جواب

    چندیست که می تازاند اسب چموش

    شب سحر شد

    روز من طی شد

    خورشید با دلم آشتی نکرد

    ابر همسایه دل شد



    قحطی پروانه شده

    بالها سوخته اند

    شعرها وزن ندارند

    شکسته سد حرمت

    خانه مان ویران شده

    لرزشیست در- پایه- این خانه ام

    -دلم را لرزه مهمان کرده است-

    .

    .

    خوبی حالم مپرس

    ترس را لختی ببین در چشم من

    کو ؟کجاست کاشانه ام؟
    سلام همرازِ من

    امروز خانه ام –شلوغ - بود

    دلِ من- سرگیجه - داشت

    شور میزد- مشت مشت –

    هوم !!!!

    ظاهرا مجرم شدم

    *

    می خواهی بدانی جرمم را؟

    می گویمت ....

    - خود آزاری -

    این جرم مَنَست

    می آزارم روحِ خود

    بسکه در عمقِ منی

    *

    از -من تا خودِ تو -

    فاصله یک آه و یک تنگِ دلست

    *

    دیروز دعای- نزول رحمت - بود

    دلم می خواست بیشتر می خواندمت

    *

    آسوده باش !!!!

    پوستم ضمخت شده

    حیرانیم فقط در راز توست
    *

    ای امان !!!!

    بیخیالم بشوید

    تورو خدا....

    چرا دست از سر بی قراریم بر نمیدارید؟

    کارآگاهان

    به خدا من بی گناهم !!!

    فقط آخرین نامه را با بوسه ای مهر زدم

    و با اشکهایم عطر آگینش نمودم

    عاشقی جرم است در شهر شما؟

    *

    گوییم که جرم است

    باید بوق و کرنا کنید

    که ایها الناس

    حدیث و حرف این لاکردار عشق است؟

    ما که –رسوا- شده ایم

    اینهم بر سر آن

    *

    تو نیز باورم نمیکنی

    میدانم

    آه ه ه ه !!!!

    روزی باورم خواهی کرد

    که قاصدک مرده است

    و کبوتری بال ندارد

    قلمی سخت شکسته

    دفتری برگ ندارد
    *

    ای وای

    شکستم دل راز

    گریه نکن همراز

    تا جان در بدن هست

    به دیدنت می آیم

    *

    گله کردم همین

    دلم تنگت بود

    بهانه گیر شدم

    *

    بی تعارف بگویمت

    تا آخرِ دنیا

    تا قلبِ شقایق

    تا اوجِ خورشید

    تا سخاوتِ باران

    می ستایمت

    که عشق ستودنیست

    .

    .

    حال من ؟

    بی خیال.....

    راهی زندان تنهایی شدم

    به ملاقاتم بیا

    چشم به راهم مگذار
    سلام همسفرم

    حوصله کن باور من

    حوصله کن

    با تو حرف دارم

    سر به سرم نگذار

    با من از خصلت باران مگو

    میدانم که می شناسی مرا

    تو هم از جنس بارانی

    تو هم از فصل باران

    سفره دلم همینست

    در کف دست

    کوچکست میدانم

    به بزرگی بنگر

    بگذار برایت بگویم

    این شب ها

    حوصله مهتاب سر میرود

    شبهای تار بی تویی ام

    همصحبت من بود

    حسود شده میدانم

    پشت چشم نازک میکند

    و کمان ابرو به بالا
    می خواهی بدانی که هستی؟

    تویی میوه آسمان و تبسم ستاره

    تویی شعر ناسروده که در ذهنم عجیب می چرخد

    شیطنت نکن بر قلم جاری شو

    احساسم به بلوغ رسیده

    تندرش رام است افسارش را خوب کشیدم

    پناه بر سخاوت آسمان

    سر به سرم نگذار ورود بی اجازه ام

    امشب برای شعر تو شراب عشق حلالم شد

    برای تو گناه کردم ،گناه

    میفهمی؟

    اصلا به من و تو چه مربوط

    این کار ،کار دلست و دیگر هیچ

    با نفس هایت بر وجودم عطسه کردی

    واگیر داشت مهرت، بیمار تو شدم

    میل همصحبتی عجیب با تو، در منست

    مثل میل بوسه دو مرغ عشق

    بی هوس ،با عاطفه
    هی !هی!

    دست از سر غرورم بردار

    با داراییم بازی مکن

    که این تنها سرمایه منست

    همه ء حرفم شنیدی

    همین را می خواهی بشنوی از خوِد من

    هیس!!

    نجوایت میکنم آهسته در گوش

    چشمهایت را ببند

    لحظه ای مرا نبین

    .

    .

    .



    به تو و ا ب س ت ه شدم دیوانه

    هیچ مگو

    .

    .

    .

    حال من این روزها کمی عجیب است

    سرزمینم بو ی باران،برگ پاییز ،بوی آبان میدهد
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا