لازم به توضیح است که: متن بالا بیشتر جنبه شوخی داره وگرنه خانم ها هم مواظب خط قرمز ها بودند و هم ابنکه جنبه ی محرم و نامحرمی کاملا رعایت شد...
آو.خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
لازم به توضیح است که: متن بالا بیشتر جنبه شوخی داره وگرنه خانم ها هم مواظب خط قرمز ها بودند و هم ابنکه جنبه ی محرم و نامحرمی کاملا رعایت شد...
آزمایشگاه فیزیولوژی - درس آن روز:نوارقلب (خودمون هم نفهمیدیم چه ربطی به رشتمون داشت)
پس از طی مراحل تئوری،قرار شد روی یکی از بچه ها به صورت عملی اجرا شود. به دلیل موانع شرعی قربانی به طور حتم یکی از برادران بود و این قرعه ی سیاه به نام سعید نگون بخت افتاد ( سعید در آن لحظه :5
سعید بیچاره با اکراه از کمر به بالا لخت شد و روی تخت دراز کشید و قرارشد دختران نوار قلب او را بگیرند.
تصور کنید این بنده خدا روی تخت دراز کشیده و چند دختر دور او را گرفته بودند . یکی از آنها با خودکار آبی روی شانه سعید خط میکشید تا محل مناسب نصب فیلد ها را بیابد، دیگری هم روی سینه او ژل میمالید و یکی هم فیلد ها را نصب میکرد اما جالبترین صحنه مربوط به کسی بود که دنبال استخان جناق سعید می گشت ...
کار به پایان رسید و نوار قلب سعید را گرفتند این نوار قلب هیچ شباهتی به نوار قلب یک انسان نداشت...[/SIZE]
درس اون روز تشریح وزغ بود
استاد که مردی متشخص بود متوجه شد یکی از دخترا به شدت از وزغ می ترسه
برای اینکه ترس دختره بریزه مجبورش کرد وزغ و دستش بگیره ، استاد گفت من پای وزغ و می گیرم تو بقیه ی بدنشو بگیر
دختره چشماشو بست، دستشو دراز کرد و به جای وزغ دست استاد و محکم گرفت و در حالی که فشار می داد جیغ هم می کشید (اصلا متوجه نشد اونی که گرفته وزغ نیست)
جالب اینجاست بعد از اینکه دست استاد و ول کرد و چشمشو باز کرد گفت: عه عجب وزغ چندشی بود حالم بهم خورد
استاد ::5:
دختره : :1dco2x0p1lilzhfpg1t
ما ::25r30wi:
آزمایشگاه فیزیولوژی - درس آن روز:نوارقلب (خودمون هم نفهمیدیم چه ربطی به رشتمون داشت)
پس از طی مراحل تئوری،قرار شد روی یکی از بچه ها به صورت عملی اجرا شود. به دلیل موانع شرعی قربانی به طور حتم یکی از برادران بود و این قرعه ی سیاه به نام سعید نگون بخت افتاد ( سعید در آن لحظه :5
سعید بیچاره با اکراه از کمر به بالا لخت شد و روی تخت دراز کشید و قرارشد دختران نوار قلب او را بگیرند.
تصور کنید این بنده خدا روی تخت دراز کشیده و چند دختر دور او را گرفته بودند . یکی از آنها با خودکار آبی روی شانه سعید خط میکشید تا محل مناسب نصب فیلد ها را بیابد، دیگری هم روی سینه او ژل میمالید و یکی هم فیلد ها را نصب میکرد اما جالبترین صحنه مربوط به کسی بود که دنبال استخان جناق سعید می گشت ...
کار به پایان رسید و نوار قلب سعید را گرفتند این نوار قلب هیچ شباهتی به نوار قلب یک انسان نداشت...[/SIZE]
سلام ...دختر عموی من تو همین دانشگاهی که من بودم قبل از من قبول شده بود و به خاطر اینکه نمیتونست تو خوابگاه بمونه و از بی نظمی هم اتاقیاش به شدت ناراضی بود اینقد تلاش کرد تا آخر انتقالیش رو گرفت ر فت تهران خلاصه حالا این یادتون باشه یه روز اومده بود واسه همین کارای انتقالیش تو دانشگاهمون تو امتحانات پایان ترم بود و دیگه میدونید که تو امتحانات اتاق ها زلزله اس تو خوابگاه دختر عموی منم که دیگه هنه کارهاش تموم شده بد گفتم بیادبریم اتاق ما یکم استراحت کن بعد برو هیچی یهو یادم افتاد اتاق زلزله اس اینم حساس زنگ زدم دوستام گفتم اتقو مرتب کنید دختر عموم رو الان میارم وقتی تموم شد بهم خبر بدید خلاصه دختر عمو رو یکم چرخوندیم تا بچه ها زنگ زون آقا تا رفتیم تو اتاق اصلا باورم نمیشد این اتاق ماست خخخخ دختر عموم هم گفت عجب شما دخترای خوب و منظمی هستید بعد یهو یه بچع ها گفت من یه کاغذ می خوام اونیکی پرید از زیر پتو که مرتب رو تخت بود یه کاغذ داد به اونیکی وای من دیگه نمی تونستموخودمو نگه دارم تمام اون کتاب ها و کاغذا رو گذاشته بودن زیر تخت ها و زیر پتوی تختها اون یکی دوستم از راه اومد از هیچی خبر نداشت دنبال شلوارش میگشت از بس مرتب شده بود نمی دونست کجاست شلوارش بهو بلند گفت آقا ما یه روز یه شلوار داشتینا وای من دیگه نمتونستم از خنده خودمو نگه دارم ولی خو دیگه بخیر گذشت! ههه