یادش به خیر بچگی ها

waria

New member
كدوم خصلت بچه گي هنوز براتون مونده؟
جر زدن تو بازیا....روم سیا البته:whistle:
با داداشم شطرنج که بازی میکنیم،قبلش ازم قول میگیره،که تورو خدا وقتی وزیرت خورد بازی رو بهم نزن...منم قول میدم.ولی خب چه کنیم دیگه،شطرنج بی وزیر لطفی نداره:tonguesmiley:
 

mohana

Well-known member
جر زدن تو بازیا....روم سیا البته:whistle:
با داداشم شطرنج که بازی میکنیم،قبلش ازم قول میگیره،که تورو خدا وقتی وزیرت خورد بازی رو بهم نزن...منم قول میدم.ولی خب چه کنیم دیگه،شطرنج بی وزیر لطفی نداره:tonguesmiley:

راس ميگي ديگه
مگه شطرنج بدون وزير هم ميشه؟:p
 

MOHAMMAD.R

New member
یادمه اولین کارتی که گرفتم دقیقا دوم دبستان بود از بس شیطنت میکردمو درس گوش نمیدادم معلممون فکر میکرد خیلی داغونم امتحانامو که بیست شدم از تعجب نمیدونس چیکار کنه فرداش بهم یه کارت داد هنوز دارمش...
مرسی خیلی عالی بود...
 

waria

New member
کارت آفرینای شما رو هم سر صف میدادن؟؟یه حسی به آدم دست میداد که انگار جایزه نوبل گرفتی.:4d564ad6:
 

ba ba barghi

Well-known member
كدوم خصلت بچه گي هنوز براتون مونده؟
کلا همشون !!!!فقط الان درخت نیست تو باغچه امون !!و به فکر حفظ آبرو هستیم دیگه مهندس این مملکت هستیم !!ولی کودک هنوز زنده است !!!:rolleyessmileyanim:

البته دکل برق هم هست ، که بشه ازش رفت بالا ، مرتبط با کارمه ، مگه چیه ....علاقمندیه دیگه ....عجب ...!!!!!!!!:thumbsupsmileyanim:
 
آخرین ویرایش:

mohana

Well-known member
کلا همشون !!!!فقط الان درخت نیست تو باغچه امون !!و به فکر حفظ آبرو هستیم !!و کودک هنوز زنده است !!!:rolleyessmileyanim:

از انتن كه ديگه نميشه رفت بالا... مگه نه؟:25r30wi:
بله كودك درون من هم همچنان زنده و شادابه
گاهي اوقات فقط زيادي فعال ميشه:applause:
 

MOHAMMAD.R

New member
راستش یادمه اون روز اخمو بودم آخه صبحش که میومدم با انتظامات دم در دعوام شده بود از بس بچه ی نچسبی بود!




کارت آفرینای شما رو هم سر صف میدادن؟؟یه حسی به آدم دست میداد که انگار جایزه نوبل گرفتی.:4d564ad6:
 

ba ba barghi

Well-known member
از انتن كه ديگه نميشه رفت بالا... مگه نه؟:25r30wi:
بله كودك درون من هم همچنان زنده و شادابه
گاهي اوقات فقط زيادي فعال ميشه:applause:


چرا میشه !!فقط یکم وزن سنگینه !!اونم اگه سریع انجام شه مشکلی نیست !!!ولی خب چه کاریه ،پله که اختراع شده !!!اون موقع پله نبود !!:bunnyearsmiley:
 

faranita

New member
یادش بخیر من همش روئ یادمه
چاق و لاغر رو خیلی دوست داشتم الان که کارتون های اون زمان رو نشون میده چرا چاق و لاغر رو نمیزاره؟
یکی از عشقای روزای جمعه مون بعد نهار زیزیگولو و خندیدن به اخبار ناشنوایان بود....!
 

mikhak s

New member
کلا همشون !!!!فقط الان درخت نیست تو باغچه امون !!و به فکر حفظ آبرو هستیم دیگه مهندس این مملکت هستیم !!ولی کودک هنوز زنده است !!!

البته دکل برق هم هست ، که بشه ازش رفت بالا ، مرتبط با کارمه ، مگه چیه ....علاقمندیه دیگه ....عجب ...!!!!!!!!


من از تو بدتر بودم ، درخت پيش كش به هر بهانه اي بالاي درخت بودم تا دوسال پيش،‌
:whistle: تقريبا 7 سالم بود يكي از همسايه هامون كاميون داشت وقتي ماشينو پارك ميكرد منو چند تا از دوستان ميگفتيم كي جرات ميكنه از زير اين كاميون رد بشه:5: منم سرتق ميگفتم من ميتونمو از زيرش رد شدم ولي كسي ديگه جرات نمي كرد.اولين بار كه رفتم انقدر ترسيدم (فكر ميكردم الان ماشين حركت ميكنه) :whistle:آخرشم يه روز كه داشتم خودنمايي مي كردم از اون ور كاميون كه اومدم بيرون يه دوچرخه سوار خورد بهمو پيشونيم خورد به يه جاي تيزي از ماشينو... :14:: و اين شد آخرين بارم :))))))))
 
آخرین ویرایش:

MOHAMMAD.R

New member

من داداش کایکو رو دوس داشتم با اون افسانه ی دو قلوها بود میذاشت...
راستی سند باد و علی بابا رو هم دوس داشتم...
کاش الان عکسشون بود!
 

MOHAMMAD.R

New member

وای پناه بر خدا میخک خانم جدا رفتین زیر کامیون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من بچگیم کلی شیطون بودم ولی این یه موردو والا ...
خیلی جالب بود!






من از تو بدتر بودم ، درخت پيش كش به هر بهانه اي بالاي درخت بودم تا دوسال پيش،‌
:whistle: تقريبا 7 سالم بود يكي از همسايه هامون كاميون داشت وقتي ماشينو پارك ميكرد منو چند تا از دوستان ميگفتيم كي جرات ميكنه از زير اين كاميون رد بشه:5: منم سرتق ميگفتم من ميتونمو از زيرش رد شدم ولي كسي ديگه جرات نمي كرد.اولين بار كه رفتم انقدر ترسيدم (فكر ميكردم الان ماشين حركت ميكنه) :whistle:آخرشم يه روز كه داشتم خودنمايي مي كردم از اون ور كاميون كه اومدم بيرون يه دوچرخه سوار خورد بهمو پيشونيم خورد به يه جاي تيزي از ماشينو... :wacsmiley: و اين شد آخرين بارم :))))))))
 

waria

New member
کارتونا که به کنار.سریالِ پلیسی هم من خیلی دوست داشتم.سرنخ رو یادتونه؟؟شبکه 1 میداد فکر کنم ساعت 10 -11 شب این حدودا.مامانم اصلا نمیذاشت شبا زیاد بیدار بمونم.دیگه 9 که میشد به زور مارو میفرستاد بخوابیم...ولی اونشبا که سرنخ و میداد.بابام یواشکی میومد تلوزیونه اتاقمو روشن میکرد.صداشم قطع میکرد.صدا رو از حال میشنیدم.تصویرو از تلوزیونه خودم میدیدم.:riz481:تموم که میشد.بابام میومد خاموشش میکرد.اب از اب تکون نمیخورد:thumbsupsmileyanim:
 

mikhak s

New member

وای پناه بر خدا میخک خانم جدا رفتین زیر کامیون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من بچگیم کلی شیطون بودم ولی این یه موردو والا ...
خیلی جالب بود!






:p:25r30wi:چه كنيم ديگه از اعجوبه هاي دهه شصتيم :dadad4: ريزه ميزه بودم خم كه ميشدم از زيرش رد ميشدم
 

Taraa

Well-known member
کارتونا که به کنار.سریالِ پلیسی هم من خیلی دوست داشتم.سرنخ رو یادتونه؟؟شبکه 1 میداد فکر کنم ساعت 10 -11 شب این حدودا.مامانم اصلا نمیذاشت شبا زیاد بیدار بمونم.دیگه 9 که میشد به زور مارو میفرستاد بخوابیم...ولی اونشبا که سرنخ و میداد.بابام یواشکی میومد تلوزیونه اتاقمو روشن میکرد.صداشم قطع میکرد.صدا رو از حال میشنیدم.تصویرو از تلوزیونه خودم میدیدم.:riz481:تموم که میشد.بابام میومد خاموشش میکرد.اب از اب تکون نمیخورد:thumbsupsmileyanim:

چه بابای مهربونی ... آخیــــــــــــی

بابای منم خیلی مهربونه ... یعنی دیگه زیادی مهربونه ... گاهی حوصلم سر میره میشینم یه بابای باجذبه رو تصور میکنم و هی آه میکشم .... آدمیزاد هیچوقت قانع نیست
 

Artmis.a

New member
کارتونهای مورد علاقه ی من:

1.jpg



36756858.jpg



delbandam.jpg



Safe6343831041201.jpg
 
آخرین ویرایش:

Artmis.a

New member
بیاین کمی به کودکیمون برگردیم و خیلی چیزایی که توی کودکی بهمون یاد دادن و فراموش کردیم رو به یاد بیاریم:sarma:

مطمئنم این یادآوری ها و استفاده از اونا توی زندگیمون خالی از لطف نیست

اولیشو من یادآوری میکنم:


89120_800.jpg


از نامه های بابا لنگ دراز به جودی ابوت

بخشی از کتاب بابا لنگ دراز اثر جین وبستر


جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق دوردست است دست یابند و

متوجه نمی شوند که آن قدر خسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگر هم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند.

دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است.

آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. …

جودی عزیزم! درست است،

ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم.

هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.


پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم دردلش ثبت شویم.

دوستدارتو : بابالنگ دراز
 
آخرین ویرایش:
بالا