بذارید یک خاطره دیگه هم بگم،
توی تاپیک خلاقانه، اعتراف می کنم بعضی جاها ، موقع طرح سوال و جایزه دادن، از دستم در می رفت! مثلا یکی از بچه ها سوال می پرسید، بعضی ها جواب می دادند، بعد شیرینی و شکلاتی بود که به هم تعارف می شد! اصلا یک وضعی بود! منم که می دیدم بچه ها دوست دارند، چیزی نمی گفتم، همینطوری ادامه پیدا می کرد! مثلا 10 ص پست سر هم، عکس شیرینی و شکلات، .. جواهراتو...بود که به هم جایزه داده می شد! حالا سوال یکی ! برنده هم یکی! جایزه ها شونصد تا!
حالا حسان چرا بلند بلند میخندی؟خو نمیدونستم:dadad4::25r30wi: اره ما هم اولا نمیدانستیم اسپم چیست؟؟؟
در تاپیک خلاقانه این واژه را اولین بار شنیدیم شدیم این جوری:21:
بعد ها فهمیدیم همون مطالب غیر مرتبط با موضوع را گویند:black_eyed:
فکر کنم باید فارسی سازی بشه... پیشنهادات دوستان در این باره رو میشنویم..
حالا حسان چرا بلند بلند میخندی؟خو نمیدونستم:dadad4:
والا خاطره که زیاد هست ولی بذارید یکیشو بگم
(البته نمیخوام در مورد تاپیک "ترین ها" اونی که اول زدم صحبت کنم)
روز اول بود که اومده بودم رفتم تاپیک مشاوره. تاپیکی برای بچه های دکترا بود. ابتدا دیدم گلچین یه پستی گذاشته یکم داشت با بچه های تغذیه یه کوچولو کل کل میکرد. بعد منم که از جو انجمن خبر نداشتم که شروع کردم بگو مگو با گلچین دادا. بعدش نگار 91 اومد تاپیک رو بست.
گفتنی ست من اون موقع تفاوت پست و تاپیک رو نمیدونستم.. بعد اصلا هم نمیدنستم وقتی مدیری تاپیک رو ببنده من دیگه نمیتونم پست بذارم. عاغا من هی شروع کردم به گشتن این جای نوشتن خلاصه سرتونو درد نیارم یه ده دقیقه ای گشتم پیداش نکردم. بعد متوجه شدم نگار نوشته تاپیک بسته شد.
و چون من نمیدونستم تاپیک و پست چیه رفتم به نگار گفتم چرا تاپیک منو بستی؟؟؟؟؟خخخخ. منظورم این بود چرا من نمیتونم پست بذارم.
آخه بعد هم سوتی دومم این بود که فک میکردم وقتی نمیتونم تو اون تاپیک پست بذارم دیگه تو هیچ تاپیک دیگه هم نمیتونم پست بذارم. یجورایی با بن شدن اشتباه گرفته بودم. و ضمنا من فک میکردم فقط من نمیتونم تو اون تاپیک پست بذارم و بقیه میتونند.
یعنی دیگه کلا میشه اسم اون لحظات ورود من به انجمنو گذاشت سوتی
خلاصه که این نگار هم به روی من نیاورد که عمو تاپیک با پست فرق داره. بعد ها فهمیدم چه سوتی ای دادم!!!!
حالا حسان چرا بلند بلند میخندی؟خو نمیدونستم:dadad4:
حهل مرکب:1dco2x0p1lilzhfpg1t:1dco2x0p1lilzhfpg1tحسانیاد دوران جهل مرکب خودم افتادم خب... از کسی هم روم نمیشد بپرسم .. همه همچین میگفتن اسپم اسپم انگار یه چی مبرهنیه برا همه.. من اون وسط مونده بودم:black_eyed:
حهل مرکب:1dco2x0p1lilzhfpg1t:1dco2x0p1lilzhfpg1tحسان
سﻻم ، خاطره اين كه من يه جايي (شوخي با خانمهاي كل و كﻻب انجمن) رفتم و يكم شيطوني كردم و يه جيزايي نوشتم ، اونوقت يه از خدا بي خبر بهم اتهام زد ك توي كف دخترايي ...
بعدش ك جوابيه براش صادر كردم نوشت من با تو شوخي نكردم و با بقيه بسرا ك مثل داداشم ميمونن بودم ،
كﻻ من موندم با كيا بود ؟ جي بود ؟ كي بود ؟ اصﻻ هنك كردم
يه جا ديكه هم رفتم نوشته بود از دست اين مردا ...
من نوشتم مردا خيلي بيجيده نيستن ، نوشتن ك بيجيده نيستن ولي مثل بياز ﻻيه ﻻيه اند ، منم نوشتم آقايون خوبه خود بيازن نه مثل شما ك نه ته بيازي نه سر بياز ، آقا جشمت روز بد نبينه اومد و به خال ابروي طرف بر خورد و جنان عقوبتي كرد ك من همجنان دارم ميخندم ، ، ،
آره اينم از خاطرات عجايب كونه ي من ...
من اولین خاطره جالبی که از سایت دارم تولد تارا بود. اون موقع زیاد بچه ها رو نمیشناختم. با مهنا و آرتمیس و آنتونیوس یه تولد خفن برای تارا گرفتیم. جالب اینجا بود که خود تارا نبود اصن و بعد از تموم شدن جشن خبردار شد.
من خاطره خوبيم كه دارم ديدن يكي از بچهاي سايت بود ما تو نمايشگاه قار گذاشته بوديم،اون لباساو اشتباه بهم گفته بود نگو اومده بالاي شبستان داره منو ميبينه تا بهش نزديك شدم داشتيم صحبت ميكرديم گفتم كجايي الان؟گفت كه من دارم برميگردم نيومدي،گفتم باشه باورتونميشه بقران در يك قدمي هم بوديم يهو ديدم جلوم وايساد گفت منم من در جا موندم ،بعدش هي مسخره ميكرد.يادش بخير خاطره خوبي بود .اما الان تو سايت نيست تلفنشم خاموشه.
شفیع این که خاطره انجمنی نبود... همه خاطره بیرون از انجمن بود که :black_eyed:
موضوع تاپیک خاطرات انجمنیه