کمی برای سادگی ام...

waria

New member

f0sqxsd4roluskp3et.jpg

از انسان های احساساتی بیشتر بترسید
ان ها قادرند ناگهانی
.
.
.
دیگر گریه نکنن
دوست نداشته باشند
و قید همه چیز را بزنند
حتی زندگی...
 

bioshimi93

New member
لبخند ها هرگز ملاک شاد بودن نیست
هر تیشه ای بر دوش از فرهاد بودن نیست

هر جا که باشی منطق آیینه ها این است
در چشم بودن معنی در یاد بودن نیست

ای در قفس افتاده ، افسوس چه را داری؟
بیرون از اینجا درد ما آزاد بودن نیست

از عشق دیگر هر چه می گویند افسون است
آوارگی جز طالع بر باد بودن نیست

هر کس نداند لطفعلی خان خوب می داند
در جنگ پیروزی به پر تعداد بودن نیست

ای سرنوشت شوم ، جام شوکرانت کو ؟
این خانه دیگر در خور آباد بودن نیست
 

nanaz

New member
بلبل طبعم کنون باشد ز تنهایی خموش...
نغمه ها بودی مرا تا همزبانی داشتم...
 

ZOT

New member
آدمی را امتحان به‌کردار باید کرد نه به‌گفتار، چه، اکثر مردم، زشت‌کردار و نیکوگفتارند.
 

bioelectric

Active member

شنیدم که چون قـوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فـریبا بـمیرد

شب مرگ ، تنها ، نشیند به موجی
رود گـوشه ای دور و تـنها بـمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد

گروهی برآنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد؟ آنجا بمیرد

شب مرگ ، از بیم ، آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قوئی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی ! آغوش واکن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد


قوی زیبا.jpg
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: nanaz

MAHSABANOO

New member
شعر زیبا در مورد خدا
پیش از اینها فکر می کردم خدا

خانه ای دارد کنار ابرهامثل قصر پادشاه قصه ها

خشتی از الماس خشتی از طلاپایه های برجش از عاج وبلور

بر سر تختی نشسته با غرورماه برق کوچکی از تاج او

هر ستاره، پولکی از تاج او اطلس پیراهن او، آسمان

نقش روی دامن او، کهکشان رعد وبرق شب، طنین خنده اش

سیل وطوفان، نعره توفنده اش دکمه ی پیراهن او، آفتا ب

برق تیغ خنجر او ماه تا بهیچ کس از جای او آگاه نیست

هیچ کس را در حضورش راه نیست پیش از اینها خاطرم دلگیر بود

از خدا در ذهنم این تصویر بود آن خدا بی رحم بود و خشمگین

خانه اش در آسمان،دور از زمین بود، اما در میان ما نبود

مهربان وساده و زیبا نبود در دل او دوستی جایی نداشت

مهربانی هیچ معنایی نداشت هر چه می پرسیدم، ازخود، ازخدا

از زمین، از آسمان، از ابرهازود می گفتند : این کار خداست

پرس وجو از کار او کاری خداست هرچه می پرسی، جوابش آتش است

آب اگر خوردی، عذابش آتش است تا ببندی چشم، کورت می کند

تا شدی نزدیک، دورت می کندکج گشودی دست، سنگت می کند

کج نهادی پای، لنگت می کندبا همین قصه، دلم مشغول بود

خوابهایم، خواب دیو وغول بودخواب می دیدم که غرق آتشم

در دهان اژدهای سرکشم در دهان اژدهای خشمگین

بر سرم باران گرز آتشین محو می شد نعره هایم، بی صدا

در طنین خنده ی خشم خدا …نیت من، در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا هر چه می کردم، همه از ترس بود

مثل از بر کردن یک درس بودمثل تمرین حساب وهندسه

مثل تنبیه مدیر مدرسه تلخ، مثل خنده ای بی حوصله

سخت، مثل حل صدها مسئله مثل تکلیف ریاضی سخت بود

مثل صرف فعل ماضی سخت بود…تا که یک شب دست در دست پدر

راه افتادم به قصد یک سفردر میان راه، در یک روستا

خانه ای دیدم، خوب وآشنا زود پرسیدم : پدر، اینجا کجاست ؟

گفت، اینجا خانه ی خوب خداست!گفت : اینجا می شود یک لحضه ماند

گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواندبا وضویی، دست و رویی تازه کرد

با دل خود، گفتگویی تازه کرد گفتمش، پس آن خدای خشمگین

خانه اش اینجاست ؟ اینجا، در زمین ؟گفت : آری، خانه او بی ریاست

فرشهایش از گلیم و بوریاست مهربان وساده و بی کینه است

مثل نوری در دل آیینه است عادت او نیست خشم و دشمنی

نام او نور و نشانش روشنی خشم، نامی از نشانی های اوست

حالتی از مهربانی های اوست قهر او از آشتی، شیرین تر است

مثل قهر مهربان مادر است دوستی را دوست، معنی می دهد

قهر هم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌� �‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌با دوست معنی می دهدهیچ کس با دشمن خود، قهر نیست

قهری او هم نشان دوستی است……

تازه فهمیدم خدایم، این خداست


این خدای مهربان وآشناست دوستی، از من به من نزدیک تر

از رگ گردن به من نزدیک ترآن خدای پیش از این را باد برد

نام او را هم دلم از یاد بردآن خدا مثل خیال و خواب بود

چون حبابی، نقش روی آب بود می توانم بعد از این، با این خدا

دوست باشم، دوست، پاک وبی ریامی توان با این خدا پرواز کرد

سفره ی دل را برایش باز کردمی توان درباره ی گل حرف زد

صاف وساده، مثل بلبل حرف زد چکه چکه مثل باران راز گفت

با دو قطره، صد هزاران راز گفت می توان با او صمیمی حرف زد

مثل یاران قدیمی حرف زدمی توان تصنیفی از پرواز خواند

با الفبای سکوت آواز خواند می توان مثل علفها حرف زد

با زبانی بی الفبا حرف زد
 

MAHSABANOO

New member
[FONT=&quot]کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت،[/FONT]
[FONT=&quot]سفری بی همراه،[/FONT]
[FONT=&quot]گم شدن تا ته تنهایی محض،[/FONT]
[FONT=&quot]یار تنهایی من با من گفت:[/FONT]
[FONT=&quot]هر کجا لرزیدی،[/FONT]
[FONT=&quot]از سفرترسیدی،[/FONT]
[FONT=&quot]تو بگو، از ته دل[/FONT]
[FONT=&quot]من خدا را دارم...[/FONT]
 

mohana

Well-known member
222d2f983fb4253e127e7798c683bacb.jpg


کسانی هستند که از خودمان می رنجانيم؛

مثل ساعت هايی که صبح، دلسوزانه زنگ می زنند؛

و در ميان خواب و بيداری، بر سرشان می کوبيم؛

بعد می فهميم که خيلی دير شده ...!

 

bioshimi93

New member
آسمان بارانی است

اشك من هم جاری است

شاید این ابر كه می نالد و می گرید از درد من است

آخری اخر ابر هم - از دلم با خبر است

شاید او می داند

كه فرو خوردن اشك

قاتل جان من است

من به زیر باران از غم و درد خودم می نالم

اشك خود را كه نگه می دارم با یه بغض كهنه

من رهایش كردم باز زیر باران

من به زیر باران اشكها می ریزم

همگان در گذرند

باز بی هیچ تامل در من

سر به سوی آسمان می سایم؛

من نمی دانم...

صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است
 

!SeCreT!

New member
-مي خواهم بروم آنجايي كه شرابم نبرده مرا!! تو جايي سراغ نداري ؟بيلط بي خيالي نداري؟
 

!SeCreT!

New member
عاقبت حکم دلم را میگیرم

پلمپش خواهم کرد

امضای غربتم را پای تمام این حکم ها می اندازم

و می نویسم:

ما فقط مدعی خوبی هستیم
 

leylii

New member
تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق
عاشقم بر عشق هرگز نکشم پیمان عشق.......
 

bioelectric

Active member
عوض شده است...

آیین عشق بازی دنیا عوض شده است

یوسف عوض شده ست ، زلیخا عوض شده است



سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی

در عشق سال هاست که فتوی عوض شده ست



خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسی

خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده ست



آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشید

اکنون به خانه آمده اما عوض شده ست



حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق

من همچنان همانم و دنیا عوض شده ست
 
آخرین ویرایش:

mw.ashel

New member
[h=5][FONT=courier new,courier,monospace][SIZE=+0]وقتی میشکنی، هزارتا تیکه میشی، شروع میکنی به جمع کردن خودت تا [/SIZE][/FONT]
[/h] [h=5][FONT=courier new,courier,monospace] [/FONT][/h] [h=5][FONT=courier new,courier,monospace][SIZE=+0]خودتو بسازی... از نو... اما چندتا تیکه ات هیچوقت پیدا نمیشه... اونی هم که [/SIZE][/FONT][/h] [h=5][FONT=courier new,courier,monospace] [/FONT][/h] [h=5][FONT=courier new,courier,monospace][SIZE=+0]ازت ساخته میشه، دیگه یه چیز دیگه اس....[/SIZE][/FONT][/h]
 

mw.ashel

New member
دیشب با خدا دعوایم شد ......
با هم قهر کردیم .....

فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد ......
رفتم گوشه ای نشستم ....
چند قطره اشک ریختم.....
138.gif


و خوابم برد .....





صبح که بیدار شدم ....
مادرم گفت ...

نمیدانی از دیشب تا صبح
چه " بارانی " می آمد ..




 

ariya.21

New member
به سراغ من اگر می آیید ، تند و آهسته چه فرقی دارد
تو به هر جور دلت خواست بیا
مثل سهراب دگر، جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد
مثل آهن شده است ،چینی نازک تنهایی من..
 

bioelectric

Active member
این زندگی غمزده غیر از قفسی نیست
تنها نفسی هست ولی همنفسی نیست

این قدر نگویید کجا رفت و کی آمد
اشعار پراکنده من مال کسی نیست
 
آخرین ویرایش:

parnian24

New member
ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﻔﺎﻟﻪ ﯼ ﭼﺎﯼ ﺑﻮﺩ سرانجام یک عشق نافرجام
یکــی بــــــــــــــــــــــــــــود و یکـــی . . . . . . نابـــــــــــود...!
 

parnian24

New member
تنها چیزی که تو زندگیم به صورت تخصصی بهش تسلط دارم،انتخاب آدم های اشتباه برای دوست داشتنه...! :|


 
بالا