کمی برای سادگی ام...

bioelectric

Active member
خــَنده ام میگــیرد،

وقـتی پـس از مــُدت ها بی خــبری...

بی آنکه یک بــار

سـراغی از مـَن بگیـــری،
میگـویی:دلـَم بـرایت تنـگ شـُده
یـا مـَرا به بــازی گــرفته ای

یـا معـنی دلتــَنگی را نمیفـَهمی...

نه از قبیله ی ابرم نه از تبار کویرم
که بی بهانه بگریم و بی بهانه بمیرم


دلم گرفته برایت ولی اجازه ندارم
که از نسیم و پرنده سراغی از تو بگیرم
 
آخرین ویرایش:

mbamari

Member
خدایا !

سرنوشت مرا خیر بنویس

تقدیری مبارک

تا هر چه را که تو دیر می خواهی زود نخواهم

و هر چه را که تو زود می خواهی دیر نخواهم .

(دکتر شریعتی )
 

mbamari

Member
خدایا !

خدايا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان ، اضطرابهای بزرگ، غمهای ارجمند و حيرتهای عظيم را به روحم عطا کن . لذت ها را به بندگان حقيرت بخش و دردهای عزيز را بر جانم ريز . خدايا به من توفيق تلاش در شکست ، صبر در نااميدی ، رفتن بی هموار، جهاد بی سلاح ، کار بی پاداش ، فداکاری در سکوت ، دين بی دنيا، مذهب بی عـوام، عـظمت بی نام، خدمت بی منان، ايمان بی ريا، تنهایی در انبوه جمعيت و دولت . داشتن بی آنکه دوستم بدارند ، عطا کن



دکـــتــــــــر عـلـی شــريعــتی
 

!SeCreT!

New member
هنگام کوچ ،هیچکس صدایم نکرد...
فهمیدم که قبیله هم یک دروغ بزرگ است...
 

ZOT

New member
خـآطـرــآت خیلـے عـجیبـלּـد ...!

گـآهی اوقـآت میخـלּدیـم بــہ روزهـآیـے کـہ گریـہ میکـردیـمــ . . .

گـآهـے گریـہ میکـלּیــم بــہ یـاد روزهـآیـے کـه می خـלּـدیدیـمـــ . . . !
 

taksetareh

New member
یوسف (ع) می دانست تمام درها بسته است
اما به خاطر خدا
حتی به سوی در های بسته دوید
و تمام در های بسته به رویش باز شد
اگر تمام درهای دنیا به رویت بسته شدند
به سوی درها برو
چون خدای تو یوسف یکیست......
 

حسان

Well-known member
همه هست ارزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی؟؟؟
 

nanaz

New member
باید فراموشت کنم
چندیست تمرین میکنم
من میتوانم...میشود... آرام تلقین میکنم
حالم ؟؟ نه اصلا خوب نیست
تا بعد... بهتر میشود
فکری برای این دل آرام و غمگین میکنم
من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی، همین...!
خود را برای درک این ، صدبار تحسین میکنم.
کم کم ز یادم میروی ...
این روزگار و رسم اوست...
این جمله را با تلخی اش ، صدبار تضمین میکنم:dadad4:
 

Delaram92

New member
در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن را دارد

که مرا زندگانی بخشد

چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگی من هستی

دفتر عمر مرا با وجود تو

شکوهی دیگر

رونقی دیگر هست

می توانی تو به من زندگانی بخشی

یا بگیری از من آنچه را می بخشی

من به بی سامانی ، باد را می مانم

من به سرگردانی ، ابر را می مانم

من به آراسته گی خندیدم

منه ژولیده به آراسته گی خندیدم

سنگ طفلی اما

خواب نوشین کبوتر ها را در لانه می آشفت

قصه ی بی سر و سامانی من

باد با برگ درختان می گفت

باد با من می گفت :

" چه تهی دستی مرد ! "

ابر باور می کرد

من در آئینه رُخ خود دیدم

و به تو حق دادم

آه ... می بینم ، میبینم

تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

چه امید عبثی

من چه دارم که تو را در خور ؟!

هیچ !

من چه دارم که سزاوار تو ؟!

هیچ !

تو همه هستی من

هستی من

تو همه زندگی من هستی

تو چه داری ؟! .... همه چیز

تو چه کم داری ؟! ...هیچ !

بی تو در می یابم

چون چناران کهن

از درون تلخی واریزم را

کاهش جان من ، این شعر من است

آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی

راستی .... شعر مرا می خوانی ؟!

باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی

نه .... دریغا ، هرگز

کاشکی شعر مرا می خواندی !!!



از : حمید مصدق
 

Delaram92

New member
نفس می کشم نبودنت را

نیستی

هوای بوی تنت را کرده ام

می دانی

پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است

تو نیستی

آسمان بی معنیست

حتی آسمان پر ستاره

و باران

مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد

تو نیستی

و من چتر می خواهم ...

هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده...

خودم را به هزار راه میزنم

به هزار کوچه

به هزار در

نکند یاد آغوشت بیفتم ...

 

bioelectric

Active member
باید فراموشت کنم
چندیست تمرین میکنم
من میتوانم...میشود... آرام تلقین میکنم
حالم ؟؟ نه اصلا خوب نیست
تا بعد... بهتر میشود
فکری برای این دل آرام و غمگین میکنم
من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی، همین...!
خود را برای درک این ، صدبار تحسین میکنم.
کم کم ز یادم میروی ...
این روزگار و رسم اوست...
این جمله را با تلخی اش ، صدبار تضمین میکنم:dadad4:

چای مینوشم که با غفلت فراموشت کنم

چای می نوشم ولی...
از اشک فنجان پر شده است...
 
آخرین ویرایش:

nanaz

New member
دلم از نبودنت پر است !!!
پر..
پر...
آنقدر که اضافه اش از چشمانم میچکد!!!
 

!SeCreT!

New member
خدایا دلم زنگ تفریح میخواهد...
باور کن خسته شدم...
ازین رقصیدن به ساز دنیا....!
 

!SeCreT!

New member
گلچینی از سادگی هایم را با روبانی از حسرت بر هفت سین خاطراتم میگذارم،
تا یادم بماند که همین سادگی ها ساده زمینم زذ!
 

nanaz

New member
ازیاد تو غافل نتوان کرد به هیچم
سرکوفته مارم، نتوانم که نپیچم
 
بالا