bioelectric
Active member
خــَنده ام میگــیرد،
وقـتی پـس از مــُدت ها بی خــبری...
بی آنکه یک بــار
سـراغی از مـَن بگیـــری،
میگـویی:دلـَم بـرایت تنـگ شـُده
یـا مـَرا به بــازی گــرفته ای
یـا معـنی دلتــَنگی را نمیفـَهمی...
نه از قبیله ی ابرم نه از تبار کویرم
که بی بهانه بگریم و بی بهانه بمیرم
دلم گرفته برایت ولی اجازه ندارم
که از نسیم و پرنده سراغی از تو بگیرم
آخرین ویرایش: