کمی برای سادگی ام...

bacillus.bs

New member
درها اگر بسته بود





پنجره را باز گذاشته بودم





برای برگشتنت





باورم نبود





مرغی که از قفس پرید





دیگر بر نمی گردد...
 

Asoo

New member


خاطـــره یعنی


یک سـکوت غیرمنتظره


میان خنده های بلنــــد.......
 

Asoo

New member
رنجشــــــــی نیست !!

آدمها همینند !!
خوبنـــــد
ولی
فراموشکـــــــارند
 

Asoo

New member
وقتی تمام احساس دلتنگیت را
با یک

"به من چه"

پاسخ میگیری

دگر به کسی چه که چقدر تنهایی . . .
 

Asoo

New member
بزن

بشکن

له کن

این دل بی صاحب رو...

من که با این زخما دردم نمیگره...

ولی مواظب باش نوبت من نشه!!!
 

نگاه

New member
تا یادت میکنم "باران" میاید
نمیدانستم لمس خیالت هم وضو میخواهد...
 

waria

New member
گاهگاهی که به یادت غزلی می خوانم ، *

اشک مهمان دلم می گردد

سفرش از ته دل تا کف دست ...
چه کسی میداند؛
باز شاید سفری در پیش است ...
و تمامی غزلهای جهان

کاروانی شده اند ...
ساربانش غم و صبر .
 

ZOT

New member
کاش انسانها میدانستند ...

که مهم تر از شکستن دل ،

اعتمادی است که تخریب میشود ...

و دیگر هیچوقت ترمیم نمی شود ...
 

!SeCreT!

New member


ادمی را دیدم با سایه خود درد دل می کرد


چه رنجی می کشد طفلک ! وقتی هوا تاریک است........
 

!SeCreT!

New member


تمام نیمکت های پارک دونفره اند
...!

خیالی نیست.......

به درخت تکیه می دهم...
 

am-ml

New member
قلب دختر از عشق بود ، پاهایش از استواری و دست هایش از دعا
اما شیطان از عشق و استواری و دعا متنفر بود

پس کیسه ی شرارتش را گشود و محکم ترین ریسمانش را به در کشید . ریسمان نا امیدی را دور زندگی

دختر پیچید، دور قلب و استواری و دعاهایش نا امیدی پیله ای شد و دختر ، کرم کوچک ناتوانی


god.jpg

خدا فرشته های امید را فرستاد تا کلاف نا امیدی را باز کنند، اما دختر به فرشته ها کمک نمی کرد.

دختر پیله ی گره در گره اش را چسبیده بود و می گفت: نه باز نمی شود، هیچ وقت باز نمی شود


شیطان می خندید ودور کلاف نا امیدی می چرخید. شیطان بود که می گفت: نه باز نمی شود، هیچ وقت باز نمی شود

خدا پروانه ای را فرستاد تا پیامی را به دختر برساند


پروانه بر شاخه های رنجور دختر نشست و دختر به یاد آورد که این پروانه نیز زمانی کرم کوچکی بود گرفتار در پیله ای.

اما اگر کرمی می تواند از پیله اش به در آید ، پس انسان نیز می تواند


خدا گفت : نخستین گره را تو باز کن تا فرشته ها گره های دیگر را
دختر نخستین گره را باز کرد .......

و دیری نگذشت که دیگر نه گره ای بود و نه پیله ای و نه کلافی


هنگامی که دختر از پیله ی نا امیدی به در آمد ، شیطان مدت ها بود که گریخته بود


عرفان نظرآهاري
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: arezoo90

!SeCreT!

New member
تمام عمر دویدم و نرسیدم!
با حسرت به کسانی نگاه کردم که ندویدند و رسیدند!
ایستادم و آرام آرام شکستم...
 

!SeCreT!

New member
همبازی قدیمی !
چشم نگذار...
آنقدر دورم که با شمردن همه تعداد هم پیدایم نمیکنی...
 

!SeCreT!

New member
بگذر از نی من حکایت میکنم
و از جدایی ها شکایت میکنم
نی کجا این نکته ها آموخته؟
نی کجا داند نیستان سوخته؟
بشنو از من بهترین راوی منم
راست خواهی هم نی و هم نی زنم!
نشنو از نی. نی حصیری بیش نیست
بشنو از دل .دلحریم دلبریست
نی چو سوزد خاک وخاکستر شود
دل چو سوزد خانه ی دلبر شود....
 
آخرین ویرایش:

parnia

New member
گــاهـــی خیـــــــــــال میکنم روی دست خــــــــدا مانده ام

خسته اش کــــــــــرده ام

خودش هم نمـــــــی داند

با مـــــــن چـــــه کند... !!!
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: akhbar

نگاه

New member
ts2rjermpwk76bum2gyh.jpg
 

1392

New member
تو فصل برگای زرد
تو شبهای ساکت و سرد
قصه بودن تـــــو ، هیچ دردی رو دوا نکرد
شبم سیاهه و بس
آخه این عشق بود یا قفس
میون عشق و هوس ، زدی تـــــو ساز دل ، یه نفس
وای از هوس ، وای از هوس ، ای داد ، ای وای از هوس
وای از هوس ، وای از هوس ، ای داد ، ای وای از هوس
سکوت زخم زبون سهم همین رابطه شد
تموم روح و تنم زخمی این رابطه شد
 
بالا