کمی برای سادگی ام...

parnia

New member
دیشب خدا را دیدم آن گوشه میگریست ، من نیز گریستم ، هر دو یک درد داشتیم...آدم ها.... !
 

parnia

New member
کسی هست شانه هایش را، به من قرض بدهد، تا یک دل سیر گریه کنم؟ بدون هیچ حرف، ... و سوال وجواب و دلداری ونصیحتی؟؟؟
 

parnia

New member
باد آورده را باد میبرد، اما .... تو که با پای خودت آمده بودی...!
 

parnia

New member
گاهی سکوت علامت رضایت نیست شاید کسی دارد خفه میشود پشت سنگینی یک بغض…
 

Artmis.a

New member
دیشب خدا را دیدم آن گوشه میگریست ، من نیز گریستم ، هر دو یک درد داشتیم...آدم ها.... !

52519_cfib5xsha13nqw3z.gif
61819_v88xre1zs6vsxav9.gif
470919_sorrowsmiley1.gif
:rose:
 

Artmis.a

New member
خوب هم که باشی ،

از بس بَدی دیده اند

خوبیهایت را باور نمیکنند.

نفرین به شهری

که در آن غریبه ها آشناترند
 

parnia

New member
خــداونـدا پــرســـشـی دارم

رهــا کـــن آسـمـان هـا را ، بـیـا ایـن جـا قـضـاوت کـن

بـبـیـنـم در زمـیـن یـک مــرد پـیـدا مــی کـنــی یـا نــه؟

تـو هـم مـثـل هـمـه ، امـروز و فـردا مـی کـنـی یـا نـه؟

بـنـدگـانـت را از نـنـگ آدم بـودن و بـیـهــــوده فــرسودن ، مبـــرّا می کنی یا نه ؟

... بـــرای آخــــریـن پــرســـــش

قیامت را بگو ، مـــــــــردانه ، برپا می کنی یا نه ؟
 

parnia

New member
گـاهــی نمـی دانــی

از دسـت داده ای ...

یـــا

از دسـت رفـــتـه ای...
 

Artmis.a

New member
گول دنیا را نخور

ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند

بره های این حوالی گرگ ها را میدرند

سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها

زنده ها هم آبروی مردگان را میبرند…..!
 

Artmis.a

New member
بـزرگ که میشــــوی ؛

غصـه هایت زودتـر از خـودت قـد می کشــند ،

درد هـایت نــیز !

غــافل از آنکه لبخــندهـایت را ،

در آلبــوم کـودکــی ات جــا گــذاشتــی … !!
 

Artmis.a

New member
یادتون هست مرحوم حسین پناهی می گفت:

خدایا دست بشکنه , پا بشکنه , سر بشکنه

اما

دل نشکنه ……….

الهی دل هیچکس توی این دنیای خاکستری این روزها نشکنه
 

parnia

New member
از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم

آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام
 

Artmis.a

New member
آرام

در گوشه ای نشسته ام ..

کار از چسب و باند و پانسمان گذشته

زخم به روحم رسیده …
 

Artmis.a

New member
دیدی که سخــــت نیســـــت تنها بدون مــــــــــن ؟!!

دیدی صبح می شود شب ها بدون مـــــــــن !!

این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…

فرقی نمی کند با مــــــن …بدون مــــــن…

دیــــــروز گر چه ســـــــخت امروزم هم گذشت …!!!

طوری نمی شود فردا بدون مــــــن !!!…
 

Artmis.a

New member
گاهی نیاز است دکتر به جای یک مشت قرص

برایت فریاد تجویز کند...:dadad4:
 

parnia

New member
راهمان اينجا از هم جدا می شود
ديگر برای هم دو بيگانه ايم
هرقدر تلخ باشد و هرقدر دشوار
همه چيز را، آری همه چيز را بايد فراموش کنيم ...

اندوهگين مباش، هر غمی را تسلايی است
انسانها هرقدر هم که دوست داشته باشند، ميتوانند فراموش کنند
فصلها می آيند و ميروند، سالها می گذرند
روزی می آيد که تو هم فراموش کنی ...

روزها و شبهايمان را فراموش خواهی کرد
روزها و شبهای عاشقی را...
گويی آنها را نزيسته ای، انگار عاشق نبوده ای

همه چيز را، آری همه چيز را می توانی فراموش کنی
حتی تمام نوشته هايم را، سطر به سطر
 

parnia

New member
آنگاه که ضربه های تیشه ی زندگی را بر ریشه ی آرزوهات حس می کنی بخاطر بیاور زیبایی های شهاب ها از شکستن دل ستارگان است.
 

parnia

New member
یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!
دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.
من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات، کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد...
دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت ، قلب پاکت را که اندک زمانی است در سیل باد خودم گم کرده ام.
این شبها حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است...
 

parnia

New member
دلم تنگ است ، دلم چون برگهای پاییزی پردرد است ، ومن تنهاتر از تنها به حال برگهای زرد میگریم ، ولی تک برگ زردی هم به حال من نمیگرید
 
بالا