کمی برای سادگی ام...

Artmis.a

New member
آخرین بار که من از ته دل خندیدم علتش پول نبود

انعکاس جوک هر روز نبود

علتش چهره ی ژولیده ی یک دلقک گیج

یا زمین خوردن یک کور نبود

من به «من » خندیدم

که چونان دلقک گیج

پای میلنگام نقش یک خنده به صورت دارم

و دلم غمگین است…
 

Artmis.a

New member
زخم ها”

خوب می شوند!

اما

“خوب شدن”

با

“مثل روز اول شدن”

خیلی فرق داره ..
 

mohana

Well-known member


یادمان باشد...

یادمان باشد : وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم

در برابرش مسئولیم

در برابر اشکهایش ؛

شکستن غرورش ،

لحظه های شکستنش در تنهایی و لحظه های بی قراریش

واگر یادمان برود

در جایی دیگر سرنوشت یادمان خواهد آورد ،

واین بار ما خود فراموش خواهیم شد...
 

Artmis.a

New member
ما مردمانی هستیم که

به راحتی به هم دروغ میگیم

ولی بزرگترین معیارمون برای شروع دوستی صداقته!
 

Artmis.a

New member
هر وقت گریه می کنم،

سبک می شوم؛

عجب وزنی دارد

چند قطره اشک …!
 

Artmis.a

New member
همیشه دلتنگی به خاطر

نبودن کسی نیست

گاهی

بخاطر

بودن کسیه که

حواسش به تو نیست …
 

Artmis.a

New member
خودت باش!

به اعتماد هیچ شانه ای اشک نریز…

به اعتبار هر اشکی هم شانه نباش!

آدمی به خودی خود نمی افتد،

اگر بیفتد،از همان سمتی می افتد که تکیه کرده است!!!
 

Artmis.a

New member
تاس من جفت شیش هم که می آورد،

.

.

.

باز هم خانه ی “مارها” سهم من است…!
 

parnia

New member
گفتم : خدایا از همه دلگیرم گفت : حتی از من ؟
گفتم : خدایا دلم را ربودند گفت : پیش از من ؟
گفتم : خدایا چقدر دوری گفت : تو یا من ؟
گفتم : خدایا تنها ترینم گفت : پس من ؟
گفتم : خدایا کمک خواستم گفت : از غیر من ؟
گفتم : خدایا دوستت دارم گفت : بیش از من ؟
گفتم : خدایا اینقدر نگو من گفت : من توام ، تو من . . .
 

Artmis.a

New member
گفتم : خدایا از همه دلگیرم گفت : حتی از من ؟
گفتم : خدایا دلم را ربودند گفت : پیش از من ؟
گفتم : خدایا چقدر دوری گفت : تو یا من ؟
گفتم : خدایا تنها ترینم گفت : پس من ؟
گفتم : خدایا کمک خواستم گفت : از غیر من ؟
گفتم : خدایا دوستت دارم گفت : بیش از من ؟
گفتم : خدایا اینقدر نگو من گفت : من توام ، تو من . . .

:rose::rose::rose::rose:
 

Artmis.a

New member
به دنبال همراه “اول” نیستم!

این روز ها اول راه همه همراهند

باید به دنبال همراه “آخر” گشت…
 

parnia

New member
پاییزمن

به اندازه ی انگشتان هر دو دست

پنجره های شهر را بسته فرض کن

و حالا اگر می توانی از یک تا بی نهایت بخند!

این همه پنجره ی بسته به چه درد می خورد؟

این همه خیابان شلوغ؟!

این همه آدم های رنگی!

پاییزمن، فصل بدهکاری گل هاست

درخت های خشکیده در اندامشان،

بهار ملتمسی دارند

با من بخند اگر چه غمگینم!

این روز ها هر روز دلتنگی هایم را برایت پست می کنم

و هر روز چوب خطی روی چوب خط دیگری می گذارم

می گویند همه چیز عوض شده است

امیدوارم تو، خانه ات را عوض نکرده باشی.
 

parnia

New member
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!
ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه هایش بگویم:
غصه نخور خودم جان!
درست می شود!درست می شود!
اگر هم نشد به جهنم...
تمام می شود...
بالاخره تمام می شود...!!!
 

Artmis.a

New member
خسته ام!

نه اینکه کوه کنده باشم نه …!

دل کنــــــــده ام!
 

a_67

New member
چه دشمنانی که دوست می پنداشتم و چه دوستانی که دشمن...
 

Artmis.a

New member
میکشم ، میکشی ، می کشد …

هر ۳ میکشیم

اما او ناز تورا

تو دست از من

و من

درد...

لعنت به سادگی ام...
 

parnia

New member
خنده ام میگیرد

وقتی پس از مدت ها بی خبری

میگویی دلم برایت تنگ است

یا مرا به بازی گرفته ای

یا معنی وا ژه هایت را خوب نمیدانی

دلتنگی ارزانی خودت

همه صدای فریادم را شنیدند

توصدای سکوتم را بشنو
 

parnia

New member
چه شباهت متفاوتی بیت ماست ، تو دل شکسته ای ؛ من دلشکسته ام !
 

Artmis.a

New member
برای قرصهایم لالایی می خوانم تا به خواب روند و

فراموش نکنند که،

خواب آورند نه یاد آور
 

Artmis.a

New member
ﻣــــﺮﺩﻡ ﺍﯾــــﻦ ﺷـــﻬﺮ ﭼﻘـــﺪﺭ ﺧﻮﺑﻨـــﺪ

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﻦ ﻛـــﻔﺶ ﻧـــﺪﺍﺭﯼ

ﺑﺮﺍﯾـــــﺖ ﭘﺎﭘــــﻮﺵ ﺩﺭﺳـــﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
 
بالا