مــن و تــــــــــــــــــــــــ ـــــو... (حرف های ناگفته)

شایست

New member
از ساعت متنفرم… ازاین اختراع عجیب بشر، ک جای خالی حضورتو راب رخ دلتنگی های من میکشد…
 

شایست

New member
شاید آرام تــر می شدم فقــط و فقـــط… اگر میفهمیدی ، حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی نوشته نشده اند !!!
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: saaabaaa

شایست

New member
معلم پسرک را صدا زد تا انشایش را با موضوع علم بهتر است یاثروت را بخواند, پسرک با صدای لرزان گفت ننوشته ام ! … معلم با خط کش چوبی پسرک را تنبیه کرد و او را پایین پا در هوا نگه داشت پسرک در حالیکه دستهای قرمزو باد کرده اش را به هم می مالید زیر لب گفت: آری ثروت بهتر است چون اگر داشتم دفتری میخریدم و انشایم را می نوشتم
 

شایست

New member
احساس است … مزرعــــه که نیست ! هـــــی شخـــمش میـــــزنی لعنتــــــی …!!!
 

ebrahim1

New member
هرشخصی دو بار می‌میرد،
یک بار آنگاه که عشق از دلش می‌رود
و بار دیگر زمانی که زندگی را بدرود می‌گوید، اما وداع با زندگی در برابر مرگ عشق،
ناچیز است​
 

ebrahim1

New member
آدم های بزرگ

قامتشان بلند تر نیست !

خانه شان بزرگ تر نیست ،

ثروتشان بیشتر نیست...

آن ها قلــــبی وســـیع و نگاهــــی مرتفع دارند​
 

ebrahim1

New member
به چشمی خیره شد شاید بیابد
نهانگاه امید و آرزو را
دریغا ، آن دو چشم آتش افروز
به دامان گناه افکند او را
فروغ فرخزاد
 

شایست

New member
ﺑﻪ ﺩﺍﻭﻱ ﺯﻭﻟـﻔﻲ ﺧــﺎﻭﻱ ﺗــﯚ ﺋــﻪ ﺳﻴﺮﻡ
ﻣﻪ ﻛﻪ بێ ﺑﻪ ﺵ ﻟﻪ ﻋﻴﺸﻘﻲ ﺧﯚﺕ ﻓﻪ ﻗﻴﺮﻡ
ﺋـﻪ ﮔﻪ ﺭ ﭼﻲ ﺗﯚ ﺷﻜﺎﻧﺪﺕ ﺷﻴﺸﻪ ﻛﻪ ﯼ ﺩڵ
ﺑــﻪ ڵاﻡ ﻫــــﻪ ﺭﮔﻴﺰ ﮔــﻮڵم ﻧﺎﭼﻲ ﻟــﻪ ﺑﻴﺮﻡ

- - - Updated - - -

ﺑﻪ ﺩﺍﻭﻱ ﺯﻭﻟـﻔﻲ ﺧــﺎﻭﻱ ﺗــﯚ ﺋــﻪ ﺳﻴﺮﻡ
ﻣﻪ ﻛﻪ بێ ﺑﻪ ﺵ ﻟﻪ ﻋﻴﺸﻘﻲ ﺧﯚﺕ ﻓﻪ ﻗﻴﺮﻡ
ﺋـﻪ ﮔﻪ ﺭ ﭼﻲ ﺗﯚ ﺷﻜﺎﻧﺪﺕ ﺷﻴﺸﻪ ﻛﻪ ﯼ ﺩڵ
ﺑــﻪ ڵاﻡ ﻫــــﻪ ﺭﮔﻴﺰ ﮔــﻮڵم ﻧﺎﭼﻲ ﻟــﻪ ﺑﻴﺮﻡ
 

شایست

New member
گـه‌ر گوێ بیستـــی هه‌واڵـی مردنــی من بوویت...

هه‌رگیز مه‌گری ...

چونكه‌ پیویستم به‌ گریــــ ــان و فرمیسكی تــــــــــــۆ نیه‌ ...

تـــــــۆ به‌ زیندووی به‌زه‌یت نه‌بوو ئیتر

چ پێویست ئه‌كا به‌ مردووی بـــۆم بگری؟

**
اگه خبر مرگ من را شنیدی...
هرگز گریه نکن...
زیرا نیاز ی به گریه و اشک تو ندارم...
وقتی زنده بودم دلت برام نمی سوخت
دیگه چه نیازیست وقت مرگم برام گریه کنی؟
 

شایست

New member
ڕۆژی نیه‌ شعری بۆ دووری تۆ نه‌ڵێم

ڕۆژی نیه‌ ئاه بۆ دووری تۆ هه‌ڵنه‌كیشم

ئه‌و ساتانه‌ی لیمه‌وه‌ نزیك بووی

ئاهم له‌تاو دووری تۆ هه‌لده‌كێشا

ده‌ترسام دووربی لیمه‌وه‌

كچی ئیستا دووری لیم

چاوه‌كانم فرمیسكیان تیانه‌ما

خه‌نده‌ له‌سه‌ر ڕووی من نه‌ما

دڵی خه‌مگینم شادی تیا نه‌ما
 

biotechnologist

New member
تو بمان، با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب!
من فدای تو، به جای همه گل ها تو بخند!
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست،
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش!
 

biotechnologist

New member
تو به من خندیدی
و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم و من اندیشه کنان
غرق این پندارم که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: pari20

mahdieh75

New member
من و تو باهمیم اما دلامون خیلی دوره...بقیه اش یادم نمیاد خخخخخخخخ
 

pari20

New member
چه غریبانه آمدم در این انجمن
همچو رازی مبهم بودم حتی برای خویش
چرا اینجا هیچ نگاهی برنگاهی خیره نیست
اینجا حتی نقابی بر چهره نیست
اینجا حتی مبهم است که با آنکه سخن میگوئی کیست
اینجا چه زود دل میبندیم
اینجا چه زود خط بطلان برروی هم میزنیم
اینجا کسی را خبر از دل دیگری نیست
اینجا تنها حرف است وحرف...
وگاه در نوشتن هم سکوت باید کرد
چرا که عاجز از گفتن حرف دل هستی
وانگشتانت از برخورد با حروف پرهیز میکنند
و میلرزند واز تو میخواهند که دوری گزینی
چرا که هر حرفی را جای گفتن نیست
چه غریبم ...

thumb_72ef61e808ac1d080774c884d150a29abe4dc002.jpg
 
آخرین ویرایش:

pari20

New member
امواج خروشان سطح اقيانوس هرگز سكون و آرامش اعماق آن را بر هم نمي زند. ويليام جيمز
mojeabb-12.jpg
 
آخرین ویرایش:

شایست

New member
اعتراف به گناه فضيلتي است كه در هر كس يافت نمي شود
..ناپلئون بناپارت..
 

pari20

New member
بوي هجرت مي‌آيد:
بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست.

صبح خواهد شد
و به اين كاسه آب
آسمان هجرت خواهد كرد.

بايد امشب بروم.
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم.
هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود.
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد.
هيچ كسي زاغچه‌يي را سر يك مزرعه جدي نگرفت.
من به اندازه يك ابر دلم مي‌گيرد
وقتي از پنجره مي‌بينم حوري
- دختر بالغ همسايه -
پاي كمياب‌‌ترين نارون روي زمين
فقه مي‌خواند.

چيزهايي هم هست، لحظه‌هايي پر اوج
(مثلا" شاعره‌يي را ديدم
آن‌چنان محو تماشاي فضا بود كه در چشمانش
آسمان تخم گذاشت.
و شبي از شب‌ها
مردي از من پرسيد
تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟
melanie-chera-man.jpg

بايد امشب بروم.

بايد امشب چمداني را
كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم
و به سمتي بروم
كه درختان حماسي پيداست،
رو به آن وسعت بي‌واژه كه همواره مرا مي‌خواند.
 
آخرین ویرایش:

marzi ba

Well-known member

دوست یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست چیزی توی زندگیت کم باشه
دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که میگی و خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمیشـه
دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت می گیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت میشه
دوست یعنی وقت اضافه ؛ یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه
دوست یعنی تنهایی هام رو می سپرم دست تو چون شک ندارم می فهمیش
دوست یعنی یه راه دو طرفه٬ یه قدم من یه قدم تو ؛ اما بدون شمارش و حساب و کتاب
دوست یعنی من از بودنت مفتخر و سربلندم نه سر به زیر و شرمنده ادعا نمی کنم که همیشه به یاد دوستانم هستم ولی ادعا می کنم که لحظاتی که به یادشون نیستم هم دوستشون دارم
 
بالا