مــن و تــــــــــــــــــــــــ ـــــو... (حرف های ناگفته)

yas.m

New member
دل من محكمه ايست كه به من مى گويد
همه را دوست بدار،
به همه خوبى كن،
و اگر بد ديدى... دل به درياى محبت بزن وبخشش كن
 

yas.m

New member
دستت را بياور...
مردانه و زنانه اش را بى خيال..
دست بدهيم به رسم كودكى...
بيا هواى هم را بى اجازه داشته باشيم...
 

شایست

New member
دلتنگ روزهایی هستم

که معنای خداحافظ ، تا فردا بود . . .

- - - Updated - - -

دلتنگ روزهایی هستم

که معنای خداحافظ ، تا فردا بود . . .
 

شایست

New member
پزشکان سال هاست که اشتباه می کنند

نزدیک ترین عضو انسان به قلبش ، کمر اوست

هربار که قلب کمی می رنجد کمر از ده جا می شکند . . .

.
 

شایست

New member
زمزمه عاشقانه هر روز من
تکرار قشنگ نام زیبای توست
که به لحظه لحظه ام, معنا می بخشد ...
 

شایست

New member
رسالت بعضی از آدمها این است
می آیند در زندگیت یک جای خالی بگذارند و بروند
اما فراموش می کنند که جای خالی اشان هرگز با کسی پر نخواهد شد
 

شایست

New member
آنگاه که با خورشید ملاقات کرده باشی
دیگرهزاران شمع و چراغ نمی توانند خانه ات را گرم و روشن کنند
یادت نرود که بعد از تو خانه ام سرد و تاریک است، خورشیدم...
 

شایست

New member
غفلت کرده ای مادر پشت این قلب عاشق فرزندت آرام آرام جان می سپارد...
وتو فراموش کردن را به او نیاموخته بودی!!!

- - - Updated - - -

روزگاری خواهد رسید...
به یاد من ستاره ها را خواهی شمرد تا آرام شوی...
دلت هوایم را خواهد کرد
به یاد خواهی آورد با هم بودنهایمان را ...
خنده هایمان را ...
اشکهایم را...
حرفهایم را...
در آن لحظه در دلت میگویی : دلتنگت شده ام
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: sepideeee

شایست

New member
به سادگی رفـت ؛ نــه اینکه دوستم نداشت !
نـــــــــه ، فهمید خیییییییلی دوستش دارم !
 

شایست

New member
روزگاری اهل دنیا دلشان درد نداشت هر کسی غصه این را که چه می کرد نداشت

چشمه صادقی از لطف زمین می جوشید خودمونیم زمین این همه نامرد نداشت
 

sepideeee

New member
منو تو ..حرفاي ناگفته...اوكي...دانشجويان پزشكي اگه تمايل ب هم كاري در زمينه رشته خودمون داريم بهم بگين....خيلي خوبه ك حرفاي همو ببينيم و درجا پاسخ بديم...بدون فوت وقت ...خخخخخ منتظريم :)


این چیه دیگه زدی .. با احساس داشتیم شعر می خوندیم .. مطالب شما رو هم به صورت شعر خوندیم :25r30wi:
 

شایست

New member
بــــــهانه گـــــــیر ،زبــــــــــان نفهم … دلـــــــــــم را مـیگویـــــــــم... !
آخــــــــر تــــورا از کـــــــجا برایش بـــــــــیاورم:sadsmiley:

- - - Updated - - -

بــه هـــرکــس مـــی گـــویـــم “تـــــو“
بـــه خـــودش مــیــگـــیــرد. . .!
امـــا نـــمـــی دانــــــد کــــــه
هــیـــچ کــس بـــرای مـن
“تـــــــو”
نـــمــی شـــود... !
 

شایست

New member
روزی میرسد که در خیال خود
جای خالی ام را حس کنی
در دلت با بغض بگویی :
“ کاش اینجآ بود “
اما مَـن دیگر
.
.
.
به خوابت هم نمی آیم...

- - - Updated - - -

کمی عوض شدم؛
دیریست از خداحافظی ها غمگین نمیشوم؛
به کسی تکیه نمیکنم .؛
از کسی انتظار محبت ندارم؛خودم بوسه میزنم بر دستانم ؛
سر به زانو هایم میگذارم و سنگ صبور خودم میشوم…
چقدر بزرگ شدم یک شبه ... !!!
تلخ ترین خرید دنیا،خرید عصا برای پدرم بود...
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: pari20

شایست

New member
چشمان درشت تخته سیاه بدون پلک زدن ،من وهمشاگردی هایم رازیرنظرداشت.
معلم قصه گو،برقانون سیاه تخته نوشت:
بابانان داد،بابا نان دارد،ان مردامد،ان مردزیرباران امد.
کسی ازپشت نیمکت خاطرات نسل سوخته براشفت وگفت:
اقااجازه!چرادروغ می گویید؟
…معلم اواری از یخ بر وجودش قندیل شد و با کمی مکث،گفت:دروغ چرا؟
همکلاسی گفت :پدرم نان نداد،پدرم نان ندارد،پدرم رفت ،هرگزنیامد.
پدرم زیرباران رفت ودیگرنیامد.
سکوتی خشن برشهرک سردکلاس فائق شد.
معلم، تن لخت تخته را ازدروغ پاک کردوبازغالی که درجیبش داشت نوشت:
بابانان نداد،بابانیامد،بابازیرباران رفت وهرگزنیامد!...
 

شایست

New member
معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا…دخترک خودش را جمع و جور
کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای
لرزان گفت : بله خانم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم
دخترک خیره شد و داد زد : ((چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو
سیاه و پاره نکن ؟ ها؟فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی
بی انظباطش باهاش صحبت کنم ))
دخترک چانه لرزانش را جمع کرد …بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :
خانوم …مادم مریضه … اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن … اونوقت
میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد …اونوقت میشه
برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه … اونوقت …
اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم
رو پاک نکنم و توش بنویسم …
اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم …
معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا …
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد ...
 

شایست

New member
دلتنگم،
مثل مادر بی سوادی
که دلش هوای بچه اش را کرده
ولی بلد نیست شماره اش را بگیره...

- - - Updated - - -

گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز
بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم…
من می گریستم به اینکه حتی او هم
محبت مرا از سادگی ام می پندارد...
 

N@RVIN

Well-known member
یه وقتایی لازم نیس حرفی زده شه بین دو نفر

همین که دستت رو آروم بگیره

یه فشار کوچیک بده

این یعنی من هستم تا آخرش..

همین کافیه!
 

شایست

New member
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﺎﻧﺘﻮﻣﯿﻢ ﺍﺳﺖ ، ﺣﺮﻑ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﯿﺎﻭﺭﯼ ﺑﺎﺧﺘﯽ !
 

شایست

New member
هیچ وقت یکی را با همه ی ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺵ ! ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺪﺍﺭﯼ … “
 

شایست

New member
ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﻢ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﮐﺴﯽ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ! ﻓﻘﻂ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﻫﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻓﻬﻤﯿﺪ .… ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺧﺎﮎ ﮔﻠﻮﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﺍﺝ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ
 
بالا