این همه این مدیرای عزیز به بچه ها توصیه می کنن تاپیک تکراری نزارین ... نزارینا ... گفتم نزارییییییییییین
بعد هفته ای سه مرتبه میاین تاپیک دیدار بچه های تبریز میزارین با این شرح :
دوستان حاضر در دیدار حضوری : خیلی عالی بود .. خیلی خوش گذشت ... خیلی خوب بود ... بچه ها همه بچه ها بمانید :5:
بقیه ی دوستان انجمنی : خوش به حالتون ... ما هم تو شهرمون در اینده از این کارا می کنیم ... ای کاش ما هم تبریز بودیم .. و................ :25r30wi::25r30wi:
حالا من نمی گما خودتون بگین .. اینا تکراری نیست آیا ؟؟ :5:
این همه این مدیرای عزیز به بچه ها توصیه می کنن تاپیک تکراری نزارین ... نزارینا ... گفتم نزارییییییییییین
بعد هفته ای سه مرتبه میاین تاپیک دیدار بچه های تبریز میزارین با این شرح :
دوستان حاضر در دیدار حضوری : خیلی عالی بود .. خیلی خوش گذشت ... خیلی خوب بود ... بچه ها همان بچه ها بمانید :5:
بقیه ی دوستان انجمنی : خوش به حالتون ... ما هم تو شهرمون در اینده از این کارا می کنیم ... ای کاش ما هم تبریز بودیم .. و................ :
حالا من نمی گما خودتون بگین .. اینا تکراری نیست آیا ؟؟
سلام دوستان
باید بگم یکی از قرارایی بود ک خیلی خوش گذشت درسته من خیلی میخندم اینبار اونقد خندیدیم فکم درد میکنه
عرض شود
امیدوارم علی جان سالم بری و سالم و خوشحال برگردی
از دوستانی ک اومدن هم تشکر میکنم
اونایی هم ک نبودن جاشون خالی...
البته بماند ک سوتی زیاد دادیــــــــــــــــــــــــــــــــم ولی خب...ههههه
امیدواریم جلب توجه نکرده باشیم:smiliess (3):
دقیقا:65d6a5d6s::65d6a5d6s::65d6a5d6s:
همه مشکلات انجمن حل شد موند فقط تاپیک های ما
بچه ها کسی چیزی فهمید؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مدیونی رضا اگه فکر کنی تابلو بودی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خخخخخخخخخخخخخخخخخ این لواشکی که علی امرو خرید مایه ی شوخی و شادیمون شد.... یعنی ناری رو یه ساطور میدادی دستش قصابی میکرد منو ههههههه ... هی پا شد منو خفه کنه هی نتونست....هی میبریدم میدادم به پسرا با چنان آب و تابی موخردیمش اینا دلشون آب میشد...درسته اون وسط مسطا علی منافق بازی درآورد خوارج شد ولی خب دوباره اسلام آورد و زد بساط لشکر کفر منهدم شد خخخخخخخخخ.....یعنی ناری رسما از لب و لوچش آب آویزون بود خدا بخیر کنه خواب امشبمو...
:25r30wi::25r30wi::25r30wi::25r30wi:
خخخخخخخخخخخخخخخخخ این لواشکی که علی امرو خرید مایه ی شوخی و شادیمون شد.... یعنی ناری رو یه ساطور میدادی دستش قصابی میکرد منو ههههههه ... هی پا شد منو خفه کنه هی نتونست....هی میبریدم میدادم به پسرا با چنان آب و تابی موخردیمش اینا دلشون آب میشد...درسته اون وسط مسطا علی منافق بازی درآورد خوارج شد ولی خب دوباره اسلام آورد و زد بساط لشکر کفر منهدم شد خخخخخخخخخ.....یعنی ناری رسما از لب و لوچش آب آویزون بود خدا بخیر کنه خواب امشبمو...
:25:
سالار بخدا یجا حس کردم الان ناری گریه کنه بخاطر لوااااااااااااشک.
خخخخخخخخخخخ علی نامرت نمیگی لئاشک گیرمون کردی حالا چه کنیم ....