دفتر شعر

مهدیس

New member
میتوان تنها شد......
میتوان زار گریست...
میتوان دوست نداشت
و دل عاشق آدمهارا زیر پاها له کرد
میتوان چشمی را به هیاهوی جهان خیره گذاشت
میتوان صدها بار علت غصه دل را فهمید
میتوان…
میتوان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود
آخرش هم تنها!میتوان تنها رفت
با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی…
یادگاری؟!همه جا تلخی و سردی و غرور
فاتحه؟!خوب شد رفت عجب آدم بد خلقی بود
ولی ای کودک زیبای دلم!آن ور سکه تماشا دارد….
 

zohreh22

New member
گر همچو من افتاده این دام شوی

ای بس که خراب باده و جام شوی

ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم

با منشین وگرنه بدنام شوی
 

نگاه

New member
"افق روشن"

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

ومهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود

بوسه است

وهر انسان

برای هر انسان

برادری ست

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل

افسانه ییست

وقلب

برای زندگی بس است

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی

روزی که آهنگ هر حرف،زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم

روزی که هر لب ترانه ییست

تا کمترین سرود،بوسه باشد

روزی که تو بیایی،برای همیشه بیایی

ومهربانی با زیبایی یکسان شود

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم

ومن آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی که

دیگر نباشم

"شاملو"
 

sepidh gh

New member
بیا وقتی برای عشق ، هورا می کشد احساس
به روی اجتماع بغض حسرت
گاز اشک اور بیاندازیم
بیا با خود بیاندیشیم
اگر یک روز تمام جاده های عشق را بستند
اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید
اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد
اگر یک شب شقایق مُرد
تکلیف دل ما چیست؟؟
ومن احساس سرخی می کنم چندیست
و من از چند شبنم پیشتر خوابم
نزول عشق را دیدم
چرا بعضی برای عشق دل هاشان نمی لرزد؟
چرا بعضی نمی دانند
که این دنیا به تار موی یک عاشق نمی ارزد!!!
چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است؟
ودر آن ذکر هم یاد خدا خالیست
وگویی میوه اخلاص شان کال است
چرا شغل شریف و رایج این عصر حجاری است ؟
چرا در اقتصاد راکد احساس این مکاره بازاران ، صداقت نیست؟
دلالی ست
کاش میشد لحظه ای پرواز کرد
حرفهای تازه را آغاز کرد
کاش میشد خالی از تشویش بود
برگ سبزی تحفه ی درویش بود
کاش تا دل می گرفت و می شکست
عشق می آمد کنارش می نشست
کاش با هر دل ، دلی پیوند داشت
هر نگاهی یک سبد لبخند داشت
کاش که این لبخند ها پایان نداشت
سفره ها تشویش آب و نان نداشت
کاش می شد ناز را دزدیدو برد
بوسه را با غنچه هایش چید و برد
کاش دیواری میان ما نبود
بلکه میشد آن طرف تر را سرود
کاش من هم یک قناری میشدم
در تب آواز جاری میشدم
بال در بال کبوتر میزدم
آن طرفتر ها کمی سر میزدم
با پرستو ها غزل خوان میشدم
پشت هر آواز پنهان میشدم
کاش هم رنگ تبسم می شدم
در میان خنده ها گم می شدم
آی مردم من غریبستانیم
امتداد لحظه ای بارانیم
شهر من آن سو تر از پرواز هاست
در حریم آبی افسانه هاست
شهر من بوی تغزل می دهد
هر که می آید به او گل میدهد
دشت های سبز وسعت های ناب
نسترن نسرین شقایق آفتاب
باز این اطراف حالم را گرفت
لحظه ی پرواز بالم را گرفت
می روم آن سو تو را پیدا کنم
در دل آینه جایی وا کنم
 

estel

Member
تمام روزهای هفته کار می کنم

زمانی که هیچ کاری برای انجام دادن ندارم

و وقتم کاملا آزاد است

به موسیقی گوش می دهم و می رقصم

و کتابهایم را می خوانم

می خواهم اینطور فکر کنم که حالم خیلی خوب است

اما نیست!

خورشید من!

بی تو من تنهایم

پس تو کجایی؟

می خواهم لبخندت را ببینم

مدت زیادی گذشته از آخرین بار که به تو گوش سپردم

اما هنوز هم نمی توانم که فراموشت کنم

تمام شبهایم رویای تو را می بینم

و چون از خواب بر می خیزم

می بینم که همچنان تنها هستم
 

estel

Member
پائیز بیمار...

... و من این فصل را دوست می دارم، زوزه ی کشیده و سنگین باد را هم

و میوه های رسیده ای که چیده می شوند

باد و جنگل می گریند

و اشک هاشان در پائیز برگ برگ به زمین می افتد

برگ ها دانه دانه روی هم تلنبار می شوند

یک قطار روی ریل ها به پیش می تازد

و زندگی همچنان در جریان است
 

estel

Member
به آوایی که از دشت ها می آید گوش بسپار
نعره ی این سربازان هراس آور را می شنوی؟
می آیند که به میان شما بتازند
تا پسران همسران و دوستانتان را از دم تیغ بگذرانند....
 

aram ft

New member
عاشق نشدی وگرنه میدانستی
پاییز بهاریست که عاشق شده است...
 

estel

Member
انهدام برگ

پاداش سکوت درخت است

در برابر باد طغیانگر...
 

aram ft

New member
تو ای بال و پر من ، رفیق سفر من ، می میرم اگه سایت، نباشه رو سر من
تو ای خود خود عشق، که بی تو نفسم نیست، کجا تو خونه داری، که هرجا میرسم نیست
اهل کدوم دیاری گل کدوم بهاری که حتی فصل پاییز باغ ترانه داری
آی دلبرم آی دلبر، ای از همه عزیز تر، ای تو برام همه کس، داشتن تو مرا بس...
 

aram ft

New member
من این شعر فریدون مشیری رو واقعا دوس دارم:

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم...
..
.
.
.
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم، پای در دامن اندوه کشیدم ، نگسستم نرمیدم، رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم، نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم، نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم... بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم....
 

zohreh22

New member
صدا کن مرا صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن میروید

در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه
تنها ترم

کسی نیست بیا زندگی را بدزدیم
آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم
 

navik

New member
"گر نمك خوردي نمكدان را نميبايد شكست "

راستي ميدانيد
اين شبي طوفانيست
آسمان ميگريد
ابرها تو خاليست
شاييد ان بالا دست
زده دستي از دست
يا نمك خورده دوست
زد نمكدان بشكست
.
.

k1nd
91/7/8
 

zohreh22

New member
نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد
چه سیب های قشنگی
حیات نشئه تنهایی است
و میزبان پرسید:

قشنگ یعنی چه؟

قشنگ یعنی :تعبییر عاشقانه اشکال

و عشق تها عشق تورا به گرمی یک سیب می کند مانوس

و عشق تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد

مرا برد به امکان یک پرنده شدن

و نوشداروی اندوه

صدای خالص اکسیر میدهد این نوش
 

navik

New member
"يادم تو را فراموش"
در بسته اي برويم من پشت در تو تنها
اين فاصله به در نيست درد من است و من ها
در را نميگشايي من پشت در نبودم
احساس كرده اي تو من ياد تو نبودم
از هر گلايه بايد حرفو سخن شنيدار
فرصت به من ندادي اي قاضي گنه كار
درها نشانه هايند بسته شوند گاهي
چون در به لنگه چرخد اين چرخ را نگهدار
رفتن به جبر بود , ماندن به انتظار است
در باز كردن تو ، اكنون به اختيار است
اصرار هاي بيخود در را كلافه كرده
بيرون بيا تو از خود اي خاطي اي گنه كار
من هم دلم شكسته ، از بي وفايي يار
اما نكرده باور اين دلشده دل آزار
روزي كه عهد بستيم تا بي نهايت كار
هر گز نگفته بودي اينست آخر كار
يادم تو را فراموش، يادت همي نگهدار
اين رسم هاي تكرار اين رسمهاي بيمار
روزي بيايد و تو در پشت در بماني
انروز چون بيايد ،كار خودت به ياد آر
k1nd
 

zohreh22

New member
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست:riz304:
 

waria

New member
من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من...
من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید!
من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت،
گر چه در حسرت گندم پوسید...
من خودم بودم و هر پنجره ای، که به سر سبز ترین نقطه ی بودن، وا بود،
و خدا می داند، سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود!
من نه عاشق بودم و نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید،
من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید...!
 

estel

Member
اتاق را سکوت پُر کرده

ذهنم را عطر ِ دلتنگی

شب را ستاره...
 

estel

Member
باران همیشه می بارد....امـــــــا...
مردم همیشه ستاره را بیشتر دوست دارند.....
نامردی نیـــــست...؟؟؟
آن همه اشک را.....به یک چشمک فروختن...!!!!
 

navik

New member
نيماي عزيز
شاملوي گرامي
سهراب سپهري
دلمان تنگ شماست
تا بيائيد دوباره حرف دل ساز كنيد
دل شنيدن به سخن باز آغاز كنيد
دلمان تنك شماست
كاش در خاطره هاي سهراب
كمي جا ميبود
ودر ان خلوت دل گاه مشيري باز هم
چشمه اي ميجوشيد
كاش اين شام به دلتنگي ما احمد از راه ميامد با شعري
نيماي غريب باز از شعر نوينش ميگفت
من كمي خاطره ميخواهم و دلتنگ شما
بودم و هستم و باز خواهم بود
ياد ايام بخير دفتر شعر شما باز كجا جا مانده
كه من از لكنت خود ميگويم
نامتان پاينده شعرتان جاويدان و دلم باز همااهنگ شماست
دلمان تنگ شماست
حرفمان شعر شماست
k1nd
91/7/14
 
بالا