ترس واقعی.....

Artmis.a

New member
شاید از نظر بقیه ترس باشه ولی من آدم ریسک نیستم فقط کاریو انجام میدم که احتمال شکست توش خیلی کم و نزدیک به صفر باشه ولی ازدواجهای امروزه احتمال موفق بودنش نزدیک صفره پس بیخیال ازدواج:wacsmiley:
 

AWWA

New member
معلومه امروز دپرسی. از این ستون به اون ستون فرجه، فردا معلوم نیست چی میشه.
 

ZOT

New member
شاید از نظر بقیه ترس باشه ولی من آدم ریسک نیستم فقط کاریو انجام میدم که احتمال شکست توش خیلی کم و نزدیک به صفر باشه ولی ازدواجهای امروزه احتمال موفق بودنش نزدیک صفره پس بیخیال ازدواج:wacsmiley:
الهی حدیث جونم !!!!
ولی آدم خوبم پیدا میشه !!!
175919_tumbleweed.gif
 

AWWA

New member
شاید از نظر بقیه ترس باشه ولی من آدم ریسک نیستم فقط کاریو انجام میدم که احتمال شکست توش خیلی کم و نزدیک به صفر باشه ولی ازدواجهای امروزه احتمال موفق بودنش نزدیک صفره پس بیخیال ازدواج:wacsmiley:

راست میگی ولی این فقط در مورد کسایی صدق میکنه که بی برنامه وبی هدف ازدواج می کنن. اگه آدم کسی رو پیدا کنه که باهاش تو یه مسیر وهم هدف باشن خیلی هم خوشبخت میشن.
 

Artmis.a

New member
راست میگی ولی این فقط در مورد کسایی صدق میکنه که بی برنامه وبی هدف ازدواج می کنن. اگه آدم کسی رو پیدا کنه که باهاش تو یه مسیر وهم هدف باشن خیلی هم خوشبخت میشن.

منم قبلاً همینطوری فکر میکردم ولی الان دیگه نه
 

AWWA

New member
لایکم کار نمی کنه. zot راست میگه آدم خوبم پیدا میشه. ( خود خدام گفته دیگه: زنان پاک ، برای مردان پاک وزنان ناپاک ، برای مردان نا پاکن)
 

antenyus

Active member
چون خودمم میدونم چه آینده ای قراره برام رقم بخوره توی یه شهر کوچیک و با فرهنگ پائین....

مگه کدوم شهرید؟؟؟ بگو شاید همسایه از آب در اومدیم ( من خیلی راز نگه دارم باور کن ) ...........
خوب شهر ما هم کوچیه و فرهنگ پایینی داره ولی من اصلا شهرای بزرگ رو برا زندگی دوست ندارم ، تو شهرای بزرگ همه باهم غریبه اند همه یه جور عجله دارن و میخوان ب کار خودشون برسن ، همش باید تو ترافیک باشی سرو صدا ........ درسته شهر ما کوچیکه و فرهنگ پاینی داره ولی آرامش هم داره ، دل ها به هم نزدیکه......من برا خریدو تفریح میرم شهرای دیگه میرم تهران ولی اصلا دوست ندارم اونجا زندگی کنم ..
 

antenyus

Active member
من ترس اینجوری نمیگم این ترسها مبهمه..... بذارید بگم خودم کی ترسیدم........

پارسال بهمن ماه بود که بابابزرگم فوت کرد
470919_sorrowsmiley1.gif
من تابحال مرگ رو اینقدر از نزدیک درکش نکرده بودم خیلی پذیرشش برام سخت بود ... روز تشیع جنازه وقتی تابوت رو آوردن تو خونه برا دفعه اولم بود که مرده میدیدم ... به هر حال تو اون چند روز اول ک هممون خونه مامان بزرگم اینا بودیم و شب روهمه باهم میخوابیدیم من هیچ تغییری در خودم احساس نکردم ولی روز سوم بود، بعد اینکه مهمونا رفتن ، رفتم ک نمازم رو بخونم، وقتی رفتم تو اتاق با اینکه داییم تو اتاق خوابیده بود ولی نمیدونم چرا یه مقدار در رو باز گذاشتم ، در حال نماز خوندم بودم ک دختر خالم اومد داخل چیزی برداشت و رفت و پشت سرش در رو بست وااااای بچه ها نمیدونید من به چه سرعتی نمازمو خوندم ک فقط برم در رو باز کنم احساس خفگی شدیدی میکردم... بعد این ماجرا ترس افتاد به جونم شاید باورتون نشه ولی من واقعا از پشت سرم میترسیدم حساس میکردم یه نفر پشتمه و میخواد منو خفه کنه........ نه اینکه از بابابزرگم بترسم نه از اون نمیترسیدم .... ولی وقتی چشمام رو میبستم یه چیزی میدیدم ، میدیدم که یکی شبیه این آدم مومیایی ها هستش اونجوری داره از پشت میاد طرفم این باند ماندهای مومیاییش هم ازش آویزونه و داره رو زمین کشیده میشه...........
628719_happyhare.gif

نمیدونید چقدر احساس بد و اعصاب خورد کنی بود.... فک کنید من وقتی میخواستم برم ، (روم به دیوار) ...... میخواستم برم بووووقققق.....مامانم می اومد برام وایمیستاد که هیچ بهش میگفتم حرف بزن ک بدونم هستی.... تا یه هفته نذاشتم داداشم بره دانشگاه بعد اونم تا چند وقت یا دختر خالم رو می آورم خونمون یا میرفتم تو اتاق مامانم اینا می خوابیدم....... ولی خدا رو شکر الان بهترم ......
من همیشه فک میکردم این اداها مال توفیلم هاست و همش الکیه ولی فهمیدم نه این ک میگن ترس برادر مرگه واقعا واقعیت داره.....

راستی یادم رفت اولش قول بگیرم بهم نخندینا....... جان من بهم نخندین ............ باور کنین خیلی تجربه بدی بود اصلا هم دست خودم نبود...
142719_iolaax0fo7j3d6d9.gif
 

sokot

New member
منم میترسم از ازدواج از عاشق شدن و از هرچیزی که مربوط به دوست داشتن بود اما به قول شیما عشق باید تو وجود آدم باشه.خیلی وقتا زندگیه آدمایی که دوسشون داری پر از غمه اونوقته که میگی چقد خوبه که ازدواج نکردیم اما وقتی به ااینده به روزایی که همه ی آدما توی زندگیشون غرقن فکر میکنی میگی ای کاش منم یه همراه داشتم.من یه دوست دارم 46 سالشه.همکارممه.مجرده و تمام عمرش درس خونده ه کار کرده .اما الان میگه کاش اون روزا که فرصت بود انقد اشتباه نمیکردمو فکر این روزامو میکردم.حدیث جونم تو خودت از همه ی ماها عاقلتری اما آدم خوب هست وقتی که تو .من و همه آدمایی که خوشبختی رو میخوان به خدا توکل میکنن اونوقته که اون آدم خوب ناخواسته میاد تو زندگیت.


اگه خدارو باور کنی همه ی ناممکن ها ممکن میشه.حتی ساخت پژوهشگاه توی یه شهر کوچیک عزیزم.این که برای خدا دیگه کاری نداره.مطمئنم آینده خوبی در انتظارته.مطمئنم
 

AWWA

New member
آنتونیوس!چرا بخندیم ؟!. از این ترسا برا من خیلی پیش اومده. یادمه یه کتابی درمورد دنیای بعد ازمرگ خوندم تا یه هفته شبو روزم گریه شده بود. همش نگران مامان بابام بودم. بعد فوت بابام ، شبا استخونام بی دلیل می لرزیدن. تا آدم نترسه قدر آرامش و امنیتو نمی فهمه. این ترسا کودک درون آدمو زنده نگه میدارن.
 

antenyus

Active member
آنتونیوس!چرا بخندیم ؟!. از این ترسا برا من خیلی پیش اومده. یادمه یه کتابی درمورد دنیای بعد ازمرگ خوندم تا یه هفته شبو روزم گریه شده بود. همش نگران مامان بابام بودم. بعد فوت بابام ، شبا استخونام بی دلیل می لرزیدن. تا آدم نترسه قدر آرامش و امنیتو نمی فهمه. این ترسا کودک درون آدمو زنده نگه میدارن.


ممنون ک دلداری میدی عزیزم ...
کتاب چی بود اسمشو بگو ما هم بخونیم..
خدا رحمت کنه باباتو گلم....:riz304:
 

AWWA

New member
خیلی ممنون خدا رفتگان شمارم بیامرزه.
اسم کتابه یادم نیست، وقتی نوجوون بودم خوندمش. من هر جور ترسی رو که بگی تجربه کردم.حتی اینی که میگی به محل(گلاب به روت)هم نمی تونستی تنهایی بری.
 
بالا