ترس واقعی.....

antenyus

Active member
سلام به همه دانشمندان ، فیلسوفان، اندیشمندان، مخترئین و مکتشفین ایران والبته کل جهان.....
بچه ها تا به امروز شده تو زندگیتون که بترسید البته ترس واقعی نه از اون ترس ها که یکی میگه ووه ه ه.... یه یکی دو متری بپرید هوا، نه از اینا نمیگم منظورم از این ترس هاست
276219_nitemaresmiley.gif
539419_foof.gif


از این مدل ها که آدم تو روز روشن از پشت سرش میترسه.......



اول شما بگید بعد من خودمو لو میدم.......
61819_v88xre1zs6vsxav9.gif
 

antenyus

Active member
چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ در حال باش عزیزم غم دنیا رو مخور..........
 

antenyus

Active member
ینی واقعا هیچکی تا بحال نترسیده!!!!!!!!!!!!! خوب شد خودمو لو ندادم ............
214920_Cherna-facepalm.gif
 

AWWA

New member
منم یه مدت خیلی از آینده می ترسیدم. ولی بعدش به خودم گفتم همون خدایی که الان هست تو آیندم هست پس نگران چی باشم. ولی بیشترین چیزی که منو میترسونه دلایی که خواسته یا ناخواسته شکوندم.می دونم خدا از اونا نمیگذره. تمام سعیمو کردم دلی رو نشکونم ولی در مورد مامانم موفق نبودم. امیدوارم حلالم کنه.
 

shima.p

New member
آره من ترسیدم در حد تیم ملی
یه بار دوم دبیرستان بودم داشتم صب میرفتم مدرسه.دبیرستانم وسط شهر بود.خیابونو بسته بودن مجبور شدم پیاده تا میدون برم.نمیدونستم چه خبره.همه جمع شده بودن.رفتم جلو .چشمتون روز بد نبینه......
یه نفر رو اعدام کرده بودن همینجوری آویزون بود
از ترس فقط میدویدم.تا حد مرگ گریه کردم.دیگه تنها توو خونه نمیتونستم بمونم.همش یه آدم آویزون جلو چشمم میومد.خیلی طول کشید که حل کردم این قضیه رو
یه بارم توو خوابگاه توو واحدمون ساعت 5 صب آتیش سوزی شده بودلوله گاز ترکیده بود.نمیدونستم چطور ترسمو کنترل کنم فک میکردم الان میترکیم میمیریم. نمیدونم 3 طبقه رو باترس چطور اومدیم پایین با .کلی روز بدی بود دیگه
توو خوابگاه هم از این احضار جن و روح هم کردم اساسی.ولی دیگران میترسیدن نه من
 

AWWA

New member
چون خودمم میدونم چه آینده ای قراره برام رقم بخوره توی یه شهر کوچیک و با فرهنگ پائین....

این چه حرفیه حدیث!! خیلیا هستن خود تهران زندگی می کنن ولی حسرت زندگیه من و تو رو دارن. ضمنا" هیشکی از آینده خبر نداره. مطمئن باش اگه دلت بزرگ باشه به بهترین جاها میرسی، هرچند از یه جای کوچیک شروع کنی.
 

Artmis.a

New member
توی شهری که نهایت خوشبختی رو برای یه دختر ازدواج میدونن و من از ازدواج متنفرم و دوست دارم تنها و مستقل زندگی کنم و حتی یه کلاس زبان درست و حسابی هم نداره که آدم بره و نهایت کار برا من با ارشد و حتی اگه دکترا هم با این امکانات توش بگیرم کار توی دانشگاهه ولی من عاشق کار توی پژوهشگاهها ام به نظر شما من آینده ای هم دارم
 

shima.p

New member
توی شهری که نهایت خوشبختی رو برای یه دختر ازدواج میدونن و من از ازدواج متنفرم و دوست دارم تنها و مستقل زندگی کنم و حتی یه کلاس زبان درست و حسابی هم نداره که آدم بره و نهایت کار برا من با ارشد و حتی اگه دکترا هم با این امکانات توش بگیرم کار توی دانشگاهه ولی من عاشق کار توی پژوهشگاهها ام به نظر شما من آینده ای هم دارم

حدیث جان ببخشید فضولی میکنم ولی اگه خواستگارت در حدت هس و میشه روش واسه یه عمر حساب کرد بدون شک ازدواج کن.خیلی وقتا ازدواج تنها راهه.چرا از ازدواج متنفری؟خیلی خوبه 2 نفر فقط همو داشته باشن همه ی زندگی شون با هم باشه بهم وصل باشن به هم ربط داشته باشن.عاشقش باشی عاشقت باشه.خیلی خوبه
 

AWWA

New member
حدیث خدا رو چه دیدی، شاید با کسی ازدواج کردی که تو یه پژوهشگاه تو یه شهر بزرگ کار می کنه و تو رو هم با خودش برد اونجا. خدا رو دست کم نگیر تو سورپرایز کردن بنده هاش رو دست نداره!
 

Artmis.a

New member
حدیث خدا رو چه دیدی، شاید با کسی ازدواج کردی که تو یه پژوهشگاه تو یه شهر بزرگ کار می کنه و تو رو هم با خودش برد اونجا. خدا رو دست کم نگیر تو سورپرایز کردن بنده هاش رو دست نداره!

ترجیح میدم همینجا بپوسم ولی ازدواج نکنم:14:
 

ZOT

New member
چرا منم گاهی خیلی می ترسم !! ولی نمیگم از چیا !! نگم بهتره!!!
742720_d_guess.gif
 

Artmis.a

New member
حدیث جان ببخشید فضولی میکنم ولی اگه خواستگارت در حدت هس و میشه روش واسه یه عمر حساب کرد بدون شک ازدواج کن.خیلی وقتا ازدواج تنها راهه.چرا از ازدواج متنفری؟خیلی خوبه 2 نفر فقط همو داشته باشن همه ی زندگی شون با هم باشه بهم وصل باشن به هم ربط داشته باشن.عاشقش باشی عاشقت باشه.خیلی خوبه

نه شیما جان من ریسک نمیکنم من واقعاً از ازدواج متنفرم.......
خدا اون روزو نیاره
بخدا اگه یه روز مجبور به ازدواج شم خودمو میکشم شوخی هم ندارم:13:
 

AWWA

New member
ترجیح میدم همینجا بپوسم ولی ازدواج نکنم:14:

تو دل همه مجردا یه ترسی از ازدواج وقبول مسئولیت وآینده هست. طبیعیه ولی اگه کسی عاقلانه ازدواج کنه میبینه که بی دلیل بودن.تازه به بقیه ام سفارش ازدواج می کنه.
 

ZOT

New member
نه شیما جان من ریسک نمیکنم من واقعاً از ازدواج متنفرم.......
خدا اون روزو نیاره
بخدا اگه یه روز مجبور به ازدواج شم خودمو میکشم شوخی هم ندارم:13:
چرا حدیث!!؟؟
ازش می ترسی !!؟؟
نکنه از مردا می ترسی !!؟؟؟
671020_diablo.gif
 

shima.p

New member
نه شیما جان من ریسک نمیکنم من واقعاً از ازدواج متنفرم.......
خدا اون روزو نیاره
بخدا اگه یه روز مجبور به ازدواج شم خودمو میکشم شوخی هم ندارم:13:

ایشالا هر چی به صلاحته اون بشه
حالا یا تنهایی یا ازدواج
ولی بهت پیشنهاد میکنم یکم رمان عاشقانه بخونی
البنه نه از این ایرانی درپیتا از این خارجی ها مثه کارهای دنیل استیل.من نسیم عشق رو خوندم تا وقتی تموم شد یه جعبه دسمال کاغذی هم تموم کردم
بذار حس عشق بیاد توو وجودت
 

AWWA

New member
اتفاقا" شیما جون من فکر می کنم حدیث از او عشقولانه های حرفه ایه ولی میترسه طرف مقابل نتونه از این لحاظ درکش کنه.
 

Artmis.a

New member
ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش, بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
 
بالا