تاپیک دربه در

varia

Well-known member
چــیـــزهــــایـــــی وجــــود دارد کـــه نــمیخـواهـیـم اتـفــاق بـیـفـتـد


امـا مــجــبـوریــم بــپــذیـریــم…


چــیـزهــایــی کــه نــمــیــخــواهـیــم بــدانـــیــم


امـــا مــجـــبــوریـــم یــاد بــگـیـریـم….


و ادمـــهـــایـــی کــه نــمــیــتــوانــیــم بــدون آنــها زنــدگـــی کنیم


امــا مـــجـــبـــوریــــم رهــــایـــشـــان کـــنـــیـــم
 
آخرین ویرایش:

emma

New member
من چیز زیادی از دست ندادم با رفتنت !

کمی دلم شکست ، شب ها گریه کردم . یادگارش سردرد هرشبم شد!

یکم از آرام زندگی کردن فاصله گرفتم!
...
چیز زیادی نشده باور کن !

تو بیشتر از من باختی !

تو عاشق ترین قلب دنیا را باختی !
 

..RANA..

New member
مستیم درررررد منووووو دیگه دوا نمییییییکنه..... غم با من زاده شده منو رها نمییییییکنه:14:
 

emma

New member
شنیدم وقتی می رفتی ،
رد پایت را پاک می کردی ....
بی خیال !
من دنبال دلت بودم ؛
وقتی دلت با من نیس ، برو خوش باش ....
چه فرقی می کند کجا باشی ... !!!
 

..RANA..

New member
شب رفتنت یه ماهی رفت توی خشکی و جون داد
زلزله خیلی دلا رو اون شب از غصه تکون داد
شب رفتنت که رفتی گفتی دیگه چاره ای نیس
دیدم اون بالاها انگار عکس هیچ ستاره ای نیس
بارون اون شب دستشو از سر چشمام بر نمی داشت
من ... تا میخواستم ببارم هر کسی میدید نمیذاشت
 

..RANA..

New member
از این شبهای بی پایان چه می خواهم به جز باران؟
که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم ...
نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...
به رنگ آتشی سوزانتر از حرم نفسهایت...
دریع از لکه ی ابری که باران را به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند
نه دیروزی نه امروزی نه حتی یاد فردایی...
هوا سرد و هوس شیرین به یاد آنهمه شبگردی دیرین ... میان کوچه های سرد پاییزی تو آیا آسمان امشب برایم اشک میریزی ؟
ببار و جان درون شاهرگ های حیات آرزو هایم تو جاری کن که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم ..
ببار امشب...
من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم...
ببار امشب .... که تنها آرزوی پاک این دفتر گل سرخی شود روزی و من دیگر نمی خواهم از این دنیا نه همدردی نه دلسوزی ..
فقط یک چیز می خواهم و آن شعری به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی.....
 

mahsa.

New member
واسه من که دل شکستم
از غم زمونه خستم
اگه مستی ام نباشه
می پرستی ام نباشه
دیگه چی تو زندگی
درمون دردای منه
اگه میخونه نباشه
پس کجا جای منه
من میخوام به خونه خدا برم
اگه میخونه نرم کجا برم
اگه قلبمو شکستن
همه درا رو بستن
در میخونه که بازه
مستی ام که چاره سازه
بعد از این سراغمو
از شب میخونه بگیر
بعد از این سراغمو
از می و پیمونه بگیر
من میخوام به خونه خدا برم
اگه میخونه نرم کجا برم
نمیخوام کنار این مردم بیوفا برم
پیش کی عاشق و دیوونه و بی ریا برم
آخرش مستای میخونه به دادم میرسن
ساقی و شراب و پیمونه به دادم میرسن
بعد از این سراغمو
از شب میخونه بگیر
بعد از این سراغمو
از می و پیمونه بگیر
من میخوام به خونه خدا برم
اگه میخونه نرم کجا برم
 

mahsa.

New member
جشن دلتنگی
داریوش

شب آغاز هجرت تو شب در خود شکستنم بود
شب بی رحم رفتن تو شب از پا نشستنم بود


شب بی تو،شب بی من،شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن،شب مردن
،شب دل کندن من از ما بود


واسه جشن دلتنگی ما گل گریه سبد سبد بود
با طلوع عشق من و تو هم زمین هم ستاره بد بود
از هجرت تو شکنجه دیدم کوچ تو اوج ریاضتم بود
چه مومنانه از خود گذشتم کوچ من از من نهایتم بود


به دادم برس،به دادم برس،تو ای ناجی تبار من
به دادم برس،به دادم برس،تو ای قلب سوگوار من


سهم من جز شکستن من تو هجوم شب زمین نیست
با پر و بال خاکی من شوق پرواز آخرین نیست
بی تو باید دوباره بر گشت به شب بی پناهی
سنگر وحشت من از من مر هم زخم پیر من کو؟
واسه پیدا شدن تو آینه،جاده ی سبز گم شدن کو؟
بی تو باید دوباره گم شد تو غبار تباهی


با من نیاز خاک زمین بود تو پل به فتح ستاره بستی
اگر شکستم از تو شکستم اگر شکستی از خود شکستی


به دادم برس،به دادم برس،تو ای ناجی تبار من
به دادم برس،به دادم برس تو ای قلب سوگوار من


شب بی تو،شب بی من شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن،شب مردن،شب دل کندن من از ما بود
 

mahsa.

New member
دربدر همیشگی،کولی صد ساله منم
خاک تمام جاده هاست جامه کهنه تنم!!
هزار راه رفته ام،هزار زخم خورده ام
تا تو مرا زنده کنی هزار بار مرده ام
شب ازسَرم گذشته بود در شب من،شعله زدی
برای تطهیر تنم صاعقه وار اومده ای

قلندرم قلندرم گمشده ی در به درم
فرو تر از خاک زمین
از آسمان فراترم


قلندرانه سوختم لب از گلایه دوختم
برهنگی خریدم و خرقه تن فروختم
هوا شدی نفس شدم تیشه زدی ریشه شدم
آب شدی عطش شدم سنگ زدی شیشه شدم


قلندرم قلندرم گم شده ی در به درم
فروتر از خاک زمین از آسمان فراترم

تهی زقهر و کین شدم،برهنه چون زمین شدم
مرا تو خواستی اینچنین!!ببین که اینچنین شدم
سپرده ام تن به زمین خون به رگ زمان شدم
سایه صفت در پی تو
راهی لامکان شدم
پیر شدم تا که شَوم سایه ی تو وقت سفر
مرا به خویشتن بخوان!!به باغ آیینه ببر



قلندرم قلندرم گم شده ی در به درم
فروتر از خاک زمین از آسمان فراترم

قلندرم قلندرم گم شده ی در به درم
فروتر از خاک زمین از آسمان فراترم

- - - Updated - - -


چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست!!
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی ست!!
مرا در اوج می خواهی!تماشا کن،تماشا کن...
دروغین بودم از دیروز،مرا امروز حاشا کن!!
در این دنیا که حتی مرگ نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها!!

فقط اسمی بجا مانده از آنچه بودم وهستم!!
دلم،چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم


گره افتاده در کارم،به خودکرده گرفتارم
بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟؟
رفیقان یک به یک رفتندمرابا خودرهاکردند
همه خود درد من بودند گَمان کردم که هم دردند...


شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی پُل پرواز من بودند


گره افتاده در کارم،به خودکرده گرفتارم
بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟؟
رفیقان یک به یک رفتندمرابا خودرهاکردند
همه خود درد من بودند گَمان کردم که هم دردند...ه یک
 

mahsa.

New member
[FONT=&quot]برنگرد

کمی عوض شدم
دیریست از خداحافظی ها غمگین نمیشوم
به کسی تکیه نمیکنم
از کسی انتظار محبت ندارم
خودم بوسه میزنم بر دستانم
سر به زانو هایم میگذارم
وسنگ صبور خودم میشوم
نگران خودم میشوم
برای خودم هدیه میخرم
با خودم ساعت ها حرف میزنم

در دنیای خودم
کسی حق ورود ندارد جز خودم[/FONT]
 

mahsa.

New member

کوهو میذارم رو دوشم رخت هر جنگو می پوشم
موجواز دریا میگیرم شیره ی سنگو می دوشم
میارم ماهو تو خونه میگیرم بادو نشونه
همه ی خاک زمینو میشمرم دونه به دونه

اگه چشمات بگن آره
هیچ کدوم کاری نداره...

دنیا رو کولم می گیرم روزی صد دفعه میمیرم
میکَنم ستاره ها رو،جلویِ چشات می گیرم
چشات حرمتِ زمینه،یه قشنگِ نازنینه
تو اگه میخوای نذارم هیچ کسی تو رو ببینه

اگه چشمات بگن آره
هیچ کدوم کاری نداره...

چشم ماهو در میارم،یه نَوَردبون میارم
عکسِ چشمتو می گیرم جای چشم اون میذارم
آفتابو ورش می دارم واسه چشمات در میذارم
از چشات آینه میسازم با خودم برات میارم

اگه چشمات بگن آره
هیچ کدوم کاری نداره...
[h=2][/h]
 

mahsa.

New member
ضیافت های عاشق را خوشا بخشش،خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق،برایِ گُم شدن در یار...

چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل؟خوشا فریاد زیر آب

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن،خوشا از عاشقی مردن...

اگر خابم اگر بیدار،اگر مستم اگر هشیار
مرا یارای بودن نیست،تو یاری کن مرا،ای یار
تو ای خاتون خاب من،منِ تن خسته را دریاب
مرا همخانه کن تا صبح،نوازش کن مرا تا خواب

همیشه خوابِ تو دیدن دلیلِ بودنِ من بود!!
چِراغِ راهِ بیداری اگر بود از تو روشن بود...

ضیافت های عاشق را خوشا بخشش،خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق،برایِ گُم شدن در یار...

نه از دور و نه از نزدیک تو از خواب،آمدی،ای عشق!!
خوشا خودسوزی عاشق،مرا آتش زدی،ای عشق


- - - Updated - - -

برادر جان،نمی دووونی چه دلتنگم
برادر جان نمی دونی چه غمگینم
نمی دونی،نمی دونی برادرجان گرفتار کدوم طلسم و نفرینم

نمی دونی چه سخته دربدر بودن
مث طوفان همیشه در سفر بودن
نمی دونی،برادرجان نمی دونی چه تلخه وارث درد پدر بودن

دلم تنگه،برادرجان
برادرجان دلم تنگه...

دلم تنگه از این روزهای بی امید
از این شبگردی های خسته و مایوس
از این تکرار بیهوده دلم تنگه
همیشه یک غم ویک دردویک کابوس

دلم تنگه،برادرجان
برادرجان دلم تنگه...

دلم خوش نیست،غمگینم برادرجان
از این تکرارِ بی رؤیا و بی لب خند
ه تنهاییِ غمگینیست که غیر از من
همه خوشبخت و عاشق،عاشق و خرسند!!
به فردا دلخوشم شاید که با فردا
طلوع خوبِ خوشبختیِ من باشه
شبو با رنج تنهایی من سر کن
شاید فردا روز عاشق شدن باشه

دلم تنگه برادر جان
برادرجان،دلم تَنگه
[h=2][/h]

- - - Updated - - -

به صلیب صدا مصلوبم ای دوست
تو گمان مبری مغلوبم،ای دوست!!
شرف نفس من اگه شد قفس من
به سکوت تن ندادم تا نمیرم بی کفن...

وقتی گفتن یه گناه بودمثل دیدن،یاشنیدن
معنیِ آوازم این بود ته بن بست داد کشیدن
وقتی حتی توی خلوت فکر آزادی قفس بود
گفتنیها رو میگفتیم،اگه فرصت یه نفس بود

به گناهِ صداباجُرم گفتن
اگه روی صلیب ویرون شدم من
شرفِ نفس من اگه شد قفس من
به سکوت تن ندادم تا نمیرم بی کفن

تو شبای سکــــــــــــــوت فریاد من بود
تهِ جنگل خواب بیداری رود
ازغروب هراس تا صبح موعود
تیغِ خشمِ خلیل بر قلب نمرود

درعذاب تشنگی گُم حسرت من بوی گندم
بر دلم داغ شقایق از عذاب تلخ مردم
از کسی که مثل بختک رو شبام انداخته سایه
یه سوال ساده کردم نفرت من شد گلایه..

- - - Updated - - -

عروسک قصه من،گهواره ی خوابت کجاست؟
قصر قشنگ کاغذی،پولک آفتابت کجاست؟
بال و پر نقره ای کفتر عشقمو کی بست؟
آینه طوطی منو سنگ کدوم کینه شکست؟

عروسک قصه من زخم شکسته با تنت
بمیرمت شکسته دل چه بی صداست شکستنت

صدای عشق من و تو که تلخ و گریه آوره
تو این سکوت قصه ای شاید صدای آخره
بعد از من و توعاشقی شاید به قصه ها بره
شاید با مرگ من و تو عاشقی از دنیا بره!!

عروسک قصه من سوختن من ساختنمه
تواین قُمار بی غرور بردن من باختنمه
عروسک قصه من شکستنت فال منه
این سایه همیشگی مرگه که دنبال منه

عروسک قصه من زخم شکسته با تنت
بمیرمت شکسته دل چه بی صداست شکستنت

جفتای عاشقو ببین از پل آبی میگذرن
عروسک قلبشونو به جشن بوسه میبرن
اما برای عشق ما اون لحظه آبی کجاست؟
عروسک قصه من پس شب آفتابی کجاست؟


عروسک قصه من زخم شکسته با تنت
بمیرمت شکسته دل چه بی صداست شکستنت
 

mahsa.

New member
ای نازنین ای نازنین درآینه ما را ببین
از شرم این صدچهره ها درآینه افتاده چین
از تندباد حادثه گفتی که جان دربرده ایم
اما چه جان دربردنی؟!!دیریست که در خود مرده ایم

ای نازنین ای نازنین درآینه ما را ببین
از شرم این صدچهره ها درآینه افتاده چین

اینجا به جز درد و دروغ همخانه ای با ما نبود
در غربت من مثل من هرگز کسی تنها نبود
عشق و شعو و اعتقاد کالای بازار کساد
سوداگران در شکل دوست بر نارفیقان شرم باد
هجرت سرابی بود و بس خوابی که تعبیری نداشت
هرکس که روزی یار بود اینجا مرا تنها گذاشت
اینجا مرا تنها گذاشت

ای نازنین ای نازنین درآینه ما را ببین
از شرم این صدچهره ها درآینه افتاده چین

من با تو گریه کرده ام درسوگ همراهان خویش
آنانکه عاشق مانده اند در خانه بر بیمان خویش
ای مثل من در خود اسیر لیلای من با من بمیر
تنها به یمن مرگ ما این قصه می ماند به جا
هجرت سرابی بود و بس خوابی که تعبیری نداشت
هرکس که روزی یار بود اینجا مرا تنها گذاشت
اینجا مرا تنها گذاشت

ای نازنین ای نازنین درآینه ما را ببین
از شرم این صدچهره ها درآینه افتاده چین

ای مثل من درخود اسیر لیلای من با من بمیر
تنها به یمن مرگ ما این قصه می ماند به جا

ای نازنین ای نازنین درآینه ما را ببین
از شرم این صدچهره ها درآینه افتاده چین
 

mahsa.

New member
ما ظاهرا رفیقان بس نارفیق بودیم
هر پشت اعتمادی زخمی به خنجر کردیم
زخمی به خنجر کردیم
هر سینه رفیقی با تیغ کین دریدیم
خودکرده ها چه آسان نسبت به داور کردیم
نسبت به داور کردیم


هرجایی هوس را تا خواهشی برآریم
اسکندرانه ملکی صحرای محشر کردیم
با زورقی شکسته پارو به آب دادیم
چشمان مادران را دریای احمر کردیم
حالا چه مانده بر جا؟جز مشت خاطراتی
در خاطری شکسته اسمی که از بر کردیم

ما خون عاشقان را در لاله ها شکستیم
بر حجله های آنان آن لاله زیور کردیم
آن لاله زیور کردیم
با خون آن دلیران آسان وضو گرفتیم
در جام شهد دوستان زهر مکرر کردیم
زهر مکرر کردیم

هرجایی هوس را تا خواهشی برآریم
اسکندرانه ملکی صحرای محشر کردیم
با زورقی شکسته پارو به آب دادیم
چشمان مادران را دریای احمر کردیم
حالا چه مانده بر جا؟جز مشت خاطراتی
در خاطری شکسته اسمی که از بر کردیم

- - - Updated - - -

برای گفتن من شعر هم به گِل مانده

نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
صدا،که مرهم فریاد بودزخمِ مرا
به پیش درد عظیم دلم خجل مانده

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست،دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
دیری ست که از خانه خرابان جهانم
بر سقفِ فروریخته ام چلچله ای نیست
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
هرچند که تا منزل تو فاصله ای نیست

رو به روی تو کی ام من؟یه اسیر سرسپرده
چهره ی تکیده ای که تو غبار آینه مرده
من برای تو چی هستم؟کوه تنهای تحمل
بین ما پل عذابه،من خسته،پایه ی پُل
ای که نزدیکی مث من به من،اما خیلی دوری
خوب نگام کن تا ببینی چهره ی درد و صبوری...

کاشکی می شد تو بدونی من برای تو چی هستم
از تو بیش از همه دنیا،از خودم،بیش از تو خستم
ببین که خستم،غرور سنگم،اما شکستم
کاشکی از عصای دستم یا که از پشت شکستم
تو بخونی،تو بدونی از خودم بیش از تو خستم
ببین که خستم تنها غروره عصای دستم

از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم
نه صبورم و نه عاشق من تجسم عذابم
تو سراپا بی خیالی من همه تحمل درد!!
تو نفهمیدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد...

زیر بار با تو بودن یه ستون نیمه جونم
این که اسمش زندگی نیست جون به لبهام می رسونم
هیچی جز شعر شکستن قصه ی فردای من نیست
این ترانه ی زواله این صدا صدای من نیست
ببین که خستم
تنها غروره عصای دستم


کاشکی می شد تو بدونی من برای تو چی هستم
از تو بیش از همه دنیا،از خودم،بیش از تو خستم
ببین که خستم،تنها غروره عصای دستم...

از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم
نه صبورم و نه عاشق من تجسم عذابم
تو سراپا بی خیالی من همه تحمل درد!!
تو نفهمیدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد...

 

mahsa.

New member
شرمت باد ای دستی که بد بودی بدتر کردی
همبغض معصومت را نشکفته پرپر کردی
همبغض معصومت را نشکفته پرپر کردی
ننگت باد ای دست من ای هرزه گرد بی نبض
آن سرسپرده ات را بی یار و یاور کردی


ای تکیه داده بر من،ای سرسپرده بانو
با این نادرویشیها آخر چرا سر کردی
دستی با این بیرحمی دیگر بریده بهتر
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی



سربرده در گریبان بیخودتر از همیشه
حیف از نهایتی که با من برابر کردی


ای تکیه داده بر من،ای سرسپرده بانو
با این نادرویشیها آخر چرا سر کردی
دستی با این بیرحمی دیگر بریده بهتر
بر من فرود آر،اینک بغضی که خنجر کردی
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی


زهر این نفرین نامه جای خون در من جاری
این آخرین شعرم را پیش از من از بر کردی


ای تکیه داده بر من،ای سرسپرده بانو
با این نادرویشیها آخر چرا سر کردی
دستی با این بیرحمی دیگر بریده بهتر
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی


زجری همیشه،بهتر با من ترحم هرگز
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی...

 

mahsa.

New member

بی همگان بسر شود بی تو بسر نمیشود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود



بی تو برای شاعری واژه خبر نمیشود
بغض دوباره دیدنت هست و بدر نمیشود
فکر رسیدن به تو،فکر رسیدن به من
از تو به خود رسیده ام این که سفر نمیشود


بی همگان بسر شود بی تو بسر نمیشود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود



دلم اگر به دست تو به نیزه ای نشان شود
برای زخم نیزه ات سینه سپر نمیشود
صبوری و تحملت همیشه پشت شیشه ها
پنجره جز به بغض تو ابری و تر نمیشود



بی همگان بِسر شود بی تو بِسر نمیشود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود



صبور خوب خانگی شریک ضجه های من
خنده خسته بودنم زنگ خطر نمیشود
حادثه یکی شدن حادثه ای تازه نبود
مرد تو جز تو از کسی زیر و زبر نمیشود
بفکر سر سپردنم به اعتماد شانه ات
گریه ی بخشایش من که بی ثمر نمیشود
همیشگی ترین من،لاله نازنین من
بیا که جز به رنگ تو دگر سحر نمیشود


بی همگان بسر شود بی تو بسر نمیشود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود..

 

mahsa.

New member
تو غربتی که سرده تمام روز و شبهاش
غریبه از من و ما عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم
با غربت من بساز،تا با خودم بسازم



عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش


تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی
کهنه حدیث عشق و تفسیر تازه کردی
گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن
از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن
قلبمو عادت بده به عاشقانه مردن
از عشق زنده بودن از عشق جون سپردن
وقتی که هق هق عشق ضجه ی احتیاجه
سر جنون سلامت که بهترین علاجه



عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش


عشق من عاشقم باش اگر چه مهلتی نیست
برای با تو بودن اگر چه فرصتی نیست
عشق من عاشقم باش،نذار بیفتم از پا
بمون با من که بی تو نمی رسم به فردا



عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش
 

mahsa.

New member
رو می کنم به آینه رو به خودم داد می زنم
ببین چقدر حقیر شده اوج بلند بودنم
رو می کنم به آینه من جای آینه می شکنم!!
رو به خودم داد می زنم این آینه ست یا که منم



من و ما کم شده ایم خسته از هم شده ایم
بنده خاک خاکِ ناپاک خالی از معنای آدم شده ایم


رو می کنم به آینه رو به خودم داد می زنم
ببین چقدر حقیر شده اوج بلند بودنم
رو می کنم به آینه من جای آینه می شکنم!!
رو به خودم داد می زنم این آینه ست یا که منم



دنیا همون بوده و هست حقارت از ما و منه
وگرنه پیشِ کائنات زمین مث یه ارزنه
زمین بزرگ و باز نیست دنیای رمز و راز نیست
به هر طرف رو می کنم راهِ رهایی باز نیست



دنیا کوچک تر از اونه که ما تصور می کنیم
فقط با یک عکس بزرگ چشمامونو پُر می کنیم
به روز ما چی اومده من و تو خیلی کم شدیم

پاییز چقدر سنگینی داشت که مثل ساقه خم شدیم


من و ما کم شده ایم خسته از هم شده ایم
بنده خاک خاکِ ناپاک خالی از معنای آدم شده ایم




رو می کنم به آینه رو به خودم داد می زنم
ببین چقدر حقیر شده اوج بلند بودنم
رو می کنم به آینه من جای آینه می شکنم!!
رو به خودم داد می زنم این آینه ست یا که منم


رو می کنم به آینه...

 

mahsa.

New member


شب آشیان شب زده چکاوک شکسته پر
رسیده ام به ناکجا مرا به خانه ام ببر
کسی به یادعشق نیست کسی به فکر ما شدن
از آن تبارِ خود شکن تو مانده ای و بغض من



از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر که شهر،شهر یار نیست
از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر که شهر،شهر یار نیست


مرابه خانه ام ببر ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره میزند که شب ترانه ساز نیست
مرابه خانه ام ببر که عشق در میانه نیست
مرابه خانه ام ببر اگرچه خانه خانه نیست



از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم که یار غم گسار نیست
مرا به خانه ام ببر که شهر شهر یار نیست



مرابه خانه ام ببر ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره میزند که شب ترانه ساز نیست
مرابه خانه ام ببر که عشق در میانه نیست
مرابه خانه ام ببر اگرچه خانه خانه نیست



از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر که شهر شهر یار نیست

 
بالا