تاپیک دربه در

mahsa.

New member
مرد فقیرى بود که همسرش از شیر گاوشان کره درست میکرد و او آنرا به تنها بقالى روستا مى فروخت. آن زن روستایی کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت و همسرش در ازای فروش آنها مایحتاج خانه را از همان بقالی مى خرید. روزى مرد بقال به وزن کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، دید که اندازه همه کره ها ۹۰۰ گرم است. او از مرد فقیر بسیار عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره ها را به عنوان یک کیلویی به من مى فروختى در حالى که وزن آنها ۹۰۰ گرم است.
مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: راستش ما ترازویی نداریم که کره ها رو وزن کنیم ولی یک کیلو شکر قبلا از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار دادیم .


یقین داشته باش که با مقیاس خودت برای تو اندازه مى گیرند.
 

mahsa.

New member
[h=2]بیا متفاوت باشیم...
[/h]
همسفر!
در این راه طولانی که ما بی‌خبریم
و چون باد می‌گذرد
بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند
خواهش می‌کنم! مخواه که یکی شویم، مطلقا
مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم
یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را
مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه‌مان یکی و رویاهامان یکی.
هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
و شبیه شدن دال بر کمال نیست، بلکه دلیل توقف است
عزیز من!
دو نفر که عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است،
واجب نیست که هردو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله علم کوه،
رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که
یا عاشق زائد است یا معشوق و یکی کافیاست.
عشق، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است اما،
این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست .
من از عشق زمینی حرف می‌زنم که ارزش آن در «حضور» است نه
در محو و نابود شدن یکی در دیگری.
 

salleh_313

New member
«بابا واسه م قصّه بگو»

بچه ای که خوابش نمی برد

آرزوهای کوچکی دارد

که از خمیازه های من بزرگتر است



یکی بود

بعد یکی نبود

بعد صدای موتورها بود و گریه ی مادری که نمی شناختم

این بخیه ها

زخم هایم را نمی بندد

این میله ها، دهانم را

ساعتم از زمان عقب افتاده است

سرزمینم از آدم هایش

آرش کمانش را برداشت

و تیر انداخت

تا مرزها را مشخص کند

من زمین خوردم

دوست دخترم از خواب پرید

و سیگار تیرش را

روی قلبش خاموش کرد

کسی روی موتور، خیار می خورد

و دهنم شور بود

کسی موبایلش را درآورد

تا مستندی از مرگ بسازد

دوست دخترم خوابید

تا فردا با همکار جدیدش قرار بگذارد

مادرم گریه می کند

و آرش به او تسلیت خواهد گفت...



اینجای قصه همیشه

روی کتاب خوابم می برد

تا پسرم

تا صبح زیر پتو گریه کند

با رویای شنگول و منگول

که گرگ آنها را خورد

و مادرشان کلاغی بود

که هیچ وقت به خانه اش نرسید
 

ghazal26

New member
دلم از همه دنيا گرفته ...خسته ام ...خسته تر از پدري كه نيمه شب از كار برميگردد... خسته تر از كودك آفريقايي كه به غذا نرسيد و رسيدن لاشخور را تماشا ميكرد...
هيچ وقت نااميد بودن را دوست ندارم..هيچ وقت...اما امروز اين دوست نداشتن روي قلبم لم داده و بيرون نميرود..چرا؟؟؟؟ نمي دانم...!!
انگار دنبال صدايي ميگردم تا دوباره در قلبم فرياد بزند اين دنيا يك خواب است و به زودي بيدار خواهي شد..به زودي....
 

mahnam

New member
نگرانم !
برای روزهايی که مي آيند تا از تو تاوان بگيرند و تو را مجازات کنند!

نگرانم !
برای پشيمانی ات، زمانی که هيچ سودی ندارد!

نگرانم !
برای عذاب وجدانت ، که تو را به دار میکشد و می کُشد!

روزگاری رنج تو رنجم بود

اما روزها خواهند گذشت ...

و تو...

آری تو

آنچه را به من بخشيدی

ز دست ديگری باز پس خواهی گرفت!

و آنچه که من به تو بخشیدم ، هیچگاه نخواهی یافت !!

اسم تو، صورت تو ،و ياد تو

تنها این چيز ها را بخاطر من می آورد:

دروغ و دورویی و ذلت ...
 

mahnam

New member
هرگز نگذارید بو ببرند که بعد از رفتنشان چه بر شما گذشت.

بگذارید در حسرت یک " دلسوزی آنی‌ "برای شما بمانند.

در حسرت اینکه سرشان را با تامل تکان بدهند و زیر لب بگویند " ببین با خودش و من چکار کرد"

حتی در حسرت یادآوری آنچه از خوب و بد که گذشت.

یادتان باشد ، قدرت در دست شما است که توانایی‌ عاشق شدن و دوست داشتن داشته اید.

یادتان باشد، آدم‌های ضعیف که میروند شایسته ی داشتن قلب و احساسِ شما نیستند.

یادتان باشد، برگشت، گاهی‌ سقوط به اعماقِ حقارتی دو جانبه است.

قوی باشید و خوددار و بزرگ ...

آدم‌های غمگین و دلشکسته و رنجور را هیچکس دوست ندارد.
 

AWWA

New member
مقدس ترین مکان دنیا ؛

ﻧﻪ ﮐﻌﺒﻪ ﺍﺳﺖ ، ﻧﻪ ﻭﺍﺗﯿﮑﺎﻥ ، ﻧﻪ ﺑﯿﺖﺍﻟﻤﻘﺪﺱ ﻭ ﻧﻪ ﺗﺒﺖ ...

ﺑﻠﮑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺣﺮﻣﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ !!! ...
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: varia

AWWA

New member
تــــــــو .......
دانـــــــاترین انسان ِ روی زمین نیـــستی...... امــــــا ....
میتــــــوانی تلاش کنی ......
که نــــــادان ترین شان.... نبــــــــــاشی.....
(سایت کلبه رها)
 
آخرین ویرایش:

AWWA

New member
اسمش « تقصیر» است!

حالا تو هی بگو « تقدیر» و خودت را آرام کن ....
 

AWWA

New member
رهائی با شکستن زندان درون آغاز می شود.
انسان در همان لحظه كه تصمیم می گیرد آزاد باشد، آزاد است.
آزادی ما از نقطه‌ای شروع می شود که برای به دست آوردن آن حرکت کنیم.
تنها بنیان رهائی آگاهیست آگاهی آگاهی!
 

mahsa.

New member
پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید
من که رفتم ..بنشینید و هوارم بزنید
باد هم اگهی مرگ مرا خواهد برد
بنویسید که بد بودم و دارم بزنید
من از ایین شما سیر شدم سیر شدم
پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید
دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟
خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید
آی آن ها که به بی برگی من می خندید
مرد باشید و بیایید و کنارم بزنید
 

varia

Well-known member
مقدس ترین مکان دنیا ؛

ﻧﻪ ﮐﻌﺒﻪ ﺍﺳﺖ ، ﻧﻪ ﻭﺍﺗﯿﮑﺎﻥ ، ﻧﻪ ﺑﯿﺖﺍﻟﻤﻘﺪﺱ ﻭ ﻧﻪ ﺗﺒﺖ ...

ﺑﻠﮑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺣﺮﻣﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ !!! ...

آوا نميتونم در مورد سطر دومت نظر بدم ولي جمله آخر واقعا صدتا لايك ميخواست!
 

Delaram92

New member
یک شب از دفتر عمرم صفحاتی خواندم .

چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم!

همه دفتر عمرم ورقی بیش نبود

""همه ی آن ورق حسرت دیدار تو بود""
 

Delaram92

New member
گاه گاهی به یادت غزلی می خوانم/ تا نگویی که دلم غافل از آن عهد و وفاست/ خوب رویان همه گر بادل من خوب شوند/ خوبِ من، با همه خوبان, حساب توجداست!
 

arezoo90

New member
تویی که میگی:دیگه مثل من پیدا نمیکنی؟!
واقعا فکر میکنی بعد از تو دنبال یکی مثل تو میگردم؟!!!!!!!!!
 

arezoo90

New member
خوشبختی میان خانه شماست بیهوده ان رادر میان باغ دیگران می جویید.
 

arezoo90

New member
راز خوشبختی در این است که بدانید دیگران دلیل خوشبختی شما هستند.
 

mahnam

New member
اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند

اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند

…..

اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی…
و من شاید کمر شکسته ترین بودم

…..

اگر غرور نبود
چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند
و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان
جستجو نمی کردیم

اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم

اگر خواب حقیقت داشت
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود…
ولی گنج ها شاید
بدون رنج بودند

اگر همه ثروت داشتند
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگران از سر جوانمردی
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی می مرد…

اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگی بی ارزش ترین کالا یود

ترس نبود، زیبایی نبود و خوبی هم شاید

اگر عشق نبود
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم…

اگر عشق نبود
اگر کینه نبود
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

اگر خداوند
یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد
من بی گمان
هرگز ندیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز
دوباره دیدن مرا
آن گاه نمی دانم
به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 

mahnam

New member
همیشه دیر می فهمم!!

وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد
يک لحظه آفتاب در هوای سرد غنيمت می‌شود.
خدا در مواقع سختي‌ها تنها پناه می‌شود.
يک قطره نور در دريای تاريکی همه‌ی دنيا می‌شود.
يک عزيز وقتی که از دست رفت همه کس می‌شود.
پاييز وقتی که تمام شد٬ به نظر قشنگ و قشنگ‌تر می‌شود…
امروز به همه چیز خوب بنگر،
قدر داشته‌هایت را بدان و سپاسگزار پروردگارت باش!
عزیزانت را در آغوش بگیر، بگو که چقدر آنها را دوست داری!
به زندگی‌ات عشق بورز و زیبا زندگی کن…
فرصت‌ها را از دست نده!
زندگی آنقدرها هم طولانی نيست…
شاید فردایی نباشد!
قدرش را بدان!
 
بالا