اول بخون،بعد حستو بگوووو!!!

mj1919

New member
همش از تلقینه به نظر من . منم شبا تنها که هستم میترسم و چراغ رو روشن میذارم . اولا که اصلا صدای پا و نفس کشیدن و اینا خیلی میشنیدم ...
ولی تازگیا میگم خدایا من فقط تو رو دارم . سوره ناس (کلا چهار قل ) رو میخونم شبا . برامم فرقی نمیکنه انسان یا جن . شاید آدما خطرناکترن اصلن . ولی محافظت خدا رو حس میکنم . خیلی ترسم کم شده :idea_majidonline:

درسته که تلقین هست ولی شاید بخشی ش موجوداتی باشه که ما از ماهیتش نا آگاهیم

ولی در مورد آیات قرآن شاید برعکس باشه، یکمی ش تلقینه و بخش اعظمش نور ایمانه که خدا بهتون آرامش میده(همانطوری که در قرآن فرموده)
 

fateme67

New member
همش از تلقینه به نظر من . منم شبا تنها که هستم میترسم و چراغ رو روشن میذارم . اولا که اصلا صدای پا و نفس کشیدن و اینا خیلی میشنیدم ...
ولی تازگیا میگم خدایا من فقط تو رو دارم . سوره ناس (کلا چهار قل ) رو میخونم شبا . برامم فرقی نمیکنه انسان یا جن . شاید آدما خطرناکترن اصلن . ولی محافظت خدا رو حس میکنم . خیلی ترسم کم شده :idea_majidonline:

من همیشه شبا ک میخوام بخوابم قران میخونم...ولی این صداهارو بدون اینکه چیزی رو ب خودم تلقین کنم میشنوم...اصلا نمیترسم وقتی صداشو میشنوم!!!فقط اعصابم خورد میشه ک نمیدونم چیه!!ولی خب از وقتی که تو طول روز بیشتر قران میخونم کمتر اتفاق افتاده.
 

najma

New member
درسته که تلقین هست ولی شاید بخشی ش موجوداتی باشه که ما از ماهیتش نا آگاهیم

ولی در مورد آیات قرآن شاید برعکس باشه، یکمی ش تلقینه و بخش اعظمش نور ایمانه که خدا بهتون آرامش میده(همانطوری که در قرآن فرموده)


مگه اجنه نفس میکشن یا راه میرن ؟ اونا ماهیت وجودیشون کلا با ما فرق داره ....
و دارن توی یه دنیای دیگه زندگی میکنن . با یه جنس دیگه :dadad4:
 

ba ba barghi

Well-known member
درسته جنه كه باعث حركت زير استكان ميشه و خيلي جاها خوندم. ولي كسايي كه روحشون سرگردانه (مثل كسايي كه خودكشي ميكنن) ميشه روحشونو احضار كرد چون اطراف زمينن

میخک جان ، به نظر من آدم وقتی می میره ،می میره دیگه !!روح از بدنش خارج میشه و تمام داستانهایی که برای مرگ عادی یه نفر رخ می ده ،برای اونم رخ میده !!دیگه ربطی به نوع مرگ نداره !حالا منم ، خودکشی کرده باشه یا کشته باشنش!!یا هرچیز دیگه !!!!!!به هر حال مرده و دست ارواح از دنیا کوتاهه !!:dadad4:



 

sara77

New member
این که خعلی باحاله منم زنگ میزنم میگم دق منو نبردین مسافرت ولی جای شمارو برو بچ جن پر کرده :4d564ad6:
 

mj1919

New member
مگه اجنه نفس میکشن یا راه میرن ؟ اونا ماهیت وجودیشون کلا با ما فرق داره ....
و دارن توی یه دنیای دیگه زندگی میکنن . با یه جنس دیگه :dadad4:

اجنه دارای بعدی متفاوت از بعد ما هستند(به همین خاطره که ما میگیم اصطلاحا نامرئی اند و یا نمی بینیمشون)

ولی می تونند به اقتضای مکان و زمان با تمایل خودشون هیبتی شبیه موجودات این دنیای ما بگیرند،

(به این خاطره که توی روستاها و جاهای پرت، در قدیم می گفتند که گربه ی سیاه رو توی شب نزنید البته مثالهای زیادی در این مورد از کتابها دارم و لی مجال گفتن نیست)

در مورد کیفیت زندگی شا ن اطالعات زیادی نیست . ولی از آن جایی که در قیامت محشور میشن، دارای جسم و روح هستند، ولی گفتم کیفیتش با ما فرق میکنه

در جاهایی که می بینید، فردی جنی شده و یا ارتباط داره، مشخص ترین ویژگی که فرد داره اینه که با خدا رابطش خوب نیست
(دوستان زود جبهه نگیرند)
منظورم اینه، طبق شرع، بنا به صلاح دید خدا، از زمان حضرت سلیمان، بین دنیای ما جنیان فاصله هست، کشانی که این فاصله را حفظ نمی کنند و برای هداف غیر الهی با آنها ارتباط می گیرند، بایستی خدا را منکر شده و یا از شیطان لعین و رجیم، استغاثه منند و اسمشو بخوانند
 

fateme67

New member
مگه اجنه نفس میکشن یا راه میرن ؟ اونا ماهیت وجودیشون کلا با ما فرق داره ....
و دارن توی یه دنیای دیگه زندگی میکنن . با یه جنس دیگه :dadad4:

چقدم بد نفس میکشید!!!:smiliess (13):انگار زیاد شام خورده بود!!!!!!!!!:smiliess (3):بچه ها ولی بخدا قشنگ میشنیدماااا...
 

najma

New member
مورد دوم(خاطره خودم):
من یک آدم تجربه گرا هستم، دلم میخاد تجربه کنم ،
قدیم خیلی برام پیش میومد که سیاهی (یا جن یا خوف و یا هر اسم دیگه ) سراغم میومد،
به این نکته هم رسیده بودم که حال معنوی من با اومدن سیاهی (جن) سراغم رابطه ی عکسی داره،
قدیم دوره ی کارشناسی خیلی سراغم میومد،
هر بار که میومد، یک حالت مسخ بهم دست میداد، نمی تونستم حرکت کنم و نه داد بزنم آخرشم با ذکر خدا، می رفت.

نکته ی جالبش اینجاست:
یکبار که تنها توی خوابگاه بودم، نصفه شب اومد سراغم و ترسوند و رفت،
با خودم گفتم دفعه ی بعدی که اومد نمی ترسم و هیچ ذکری نمی گم ببینم آخرش میخاد چیکار کنه، یعنی منظورش چیه، شاید بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم!

خلاصه، همون شب دوباره خوابیدم(تنها تو خوابگاه) دیدم نصفه های شب، همون حالت بهم دست داد،
از پام شروع کرد بالا اومدن، دست و پاهاش را روی بدنم میذاشت عین یک کسی که داره روی تنت راه میره، ولی وزنش خیلی نبود،
منم طبق قولی که به خودم دادم نه می ترسیدم و نه ذکری می گفتم ،
انگار که منتظرم ببینم چیکار میکنه ، اومد بالا تر تا رسید روی قفسه سینم،
منم نمی ترسیدم، سعی می کردم صورتشو ببینم و یا تشخیص بدم که چیه
وقتی که رسید روی قفسه سینم ، نفسم بند اومد، نمی تونستم نفس بکشم، انگار که وزنش 100 برابر شده بود
و اینکه انگار داشت گلومو فشار می داد،
اولش نترسیدم، آروم آروم از مرگم ترسیدم، دیدم یه حالت جون دادن بهم داره دست میده، از مرگم ترسیدم،
دوباره یاد خدا کردم و از دفعه های قبل سختر از دستش فرار کردم(شاید چون بهم نزدیکتر شده بود)

یادمه تا صبح 2 بار دیگه اومد سراغم، و باز خوابم نبرد
تا اینکه قرآنو گذاشتم بالا سرم و مث یک بچه خوابیدم.
(ولی اگه ترسناک هم بود تجربه لذت بخشی بود، به خیلی چیزا یقین پیدا کردم)


27265_245.jpg



میگم حالا به نظرت چه ماهیتی داره ؟
 

mj1919

New member
میگم حالا به نظرت چه ماهیتی داره ؟

جنسشون نمی دونم از چیه ولی ترکیبی از مواد دنیای ما نیست ولی توانایی اینو دارن که شبیه دنیای ما به خودشون فرم بگیرند.

در زمانی که در دنیا ی خودشان هستند قوی و سریع اند(در مقایسه با ما) زمانیکه وارد جسم در دنیای ما می شند ضعیف و شکننده می شند و خیلی آسیب پذیر اند

شاید به این خاطر باشه که اغلب تا زمانیکه مطمئن نشند که محیط براشون امنیت داره (یعنی اطرافیانشان، کسانی که احضار می کنند ، از جنس خودشان و لاقید نسبت به فرامین خدا هستند )به جسم در نمی آیند
 

mj1919

New member
خب الان یک چیز خوف میخام تعریف کنم،
اگه کسی سابقه بیماری قلبی داره نخونه!
.
.
.
خب اگه دارید ادامشو می خونید یعنی که خیلی قلب سالمی دارید، یا خیلی شجاع هستید!
.
.
.
این خاطره بر می گرده به دوران دبیرستان مون.
خب اولش فضای خاطره رو بگم:
من مشهدی ام، اطراف مشهد یک امام زاده هست به نام امام زاده یحیی (ع) که بین ما مشهدی ها به میامی مشهوره، تقریبا یکی دوساعت تا مشهد راه داره. و قدیم (تقریبا 10 سال پیش) مث الان آباد نبوده و تقریبا پرت و دور بوده.
اطراف این میامی تعداد زیادی قنات متروکه هست که آب نداره و می شه گفت لونه ی پرنده هاست .
بیشتر کفتر چاهی (کبوتر چاهی ) و گنجشک (همان چوقوک مشهدی ها) توی دیواره ی چاه لونه درست کردند و زندگی می کنند.


0005.gif



بعضی افراد هم برای گرفتن این پرنده ها، شبها میاند توی بیابون و روی چاه رو با کیسه ای می پوشونن و بعد چند تا سنگ می ندازن تو چاه، پرنده ها هم می ترسند و توی تاریکی شب پرواز می کنند رو به دهنه ی چاه و لی می افتند توی دام صیاد.

خلاصه،
یه روز دوستم اومد توی دبیرستان و گفت بیا یک چیزی واست تعریف کنم که موهای تنمو سیخ کرده،
گفت: دیروز رفتم پیش همسایمون که در خونه شون نشسته بود، دیدم عین بید می لرزه ، دستش عین پارکینسونی ها می لرزید، رنگش عین گچ بود و حال درستی نداشت، درحالی که قبلا سالم بود.
پرسیدم حالتون خوبه فلانی؟ چرا اینطوری؟ مشکلی پیش اومده؟
گفت : دیشب رفتم میامی واسه کفتر چاهی! یک موتور برداشتم و تنها رفتم!
یکمی که گذشت و چند تایی کفتر گرفتم، بعد کیسه رو کشیدم روی یک چاهی و چند تا سنگ انداختم تو!
بعد از یکمی که کفترا اومدند بالا، دیدم یک موجودی مث هیولا جلوم دراومد!
قد یک متری داشت، سرش بطور وحشت ناکی بزرگ بود، بطوریکه نصف تنش سرش بود!
چشمهایی اندازه ی یک تخم مرغ داشت، و صورتی مردانه و وحشتناک،
تا دیدمش در رفتم، کفترها رو ول کردم و با یک سرعتی موتور روشن کردم به سمت مشهد،
ولی این جن مث باد بود، من با موتور با سرعت زیاد تو جاده میومدم، ولی این جنه روبروی من با فاصله یکمی داشت به چشمام نگاه میکرد،
هیچی نمی گفت فقط مث باد باهام بود، منم داشتم قالب تهی می کردم، بعد از چند دقیقه غیب شد. و من تا مشهد اومدم.
الانم که دارم واست تعریف می کنم میلرزم.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
gerim5.jpg


خلاصه اینو دوستم واسم تعریف کرد که خودش بی واسطه از اون که تجربه کرده بود شنیده بود.
(عکس ها تزیینی است)
 

najma

New member
خب الان یک چیز خوف میخام تعریف کنم،
اگه کسی سابقه بیماری قلبی داره نخونه!
.
.
.
خب اگه دارید ادامشو می خونید یعنی که خیلی قلب سالمی دارید، یا خیلی شجاع هستید!
.
.
.
این خاطره بر می گرده به دوران دبیرستان مون.
خب اولش فضای خاطره رو بگم:
من مشهدی ام، اطراف مشهد یک امام زاده هست به نام امام زاده یحیی (ع) که بین ما مشهدی ها به میامی مشهوره، تقریبا یکی دوساعت تا مشهد راه داره. و قدیم (تقریبا 10 سال پیش) مث الان آباد نبوده و تقریبا پرت و دور بوده.
اطراف این میامی تعداد زیادی قنات متروکه هست که آب نداره و می شه گفت لونه ی پرنده هاست .
بیشتر کفتر چاهی (کبوتر چاهی ) و گنجشک (همان چوقوک مشهدی ها) توی دیواره ی چاه لونه درست کردند و زندگی می کنند.


0005.gif



بعضی افراد هم برای گرفتن این پرنده ها، شبها میاند توی بیابون و روی چاه رو با کیسه ای می پوشونن و بعد چند تا سنگ می ندازن تو چاه، پرنده ها هم می ترسند و توی تاریکی شب پرواز می کنند رو به دهنه ی چاه و لی می افتند توی دام صیاد.

خلاصه،
یه روز دوستم اومد توی دبیرستان و گفت بیا یک چیزی واست تعریف کنم که موهای تنمو سیخ کرده،
گفت: دیروز رفتم پیش همسایمون که در خونه شون نشسته بود، دیدم عین بید می لرزه ، دستش عین پارکینسونی ها می لرزید، رنگش عین گچ بود و حال درستی نداشت، درحالی که قبلا سالم بود.
پرسیدم حالتون خوبه فلانی؟ چرا اینطوری؟ مشکلی پیش اومده؟
گفت : دیشب رفتم میامی واسه کفتر چاهی! یک موتور برداشتم و تنها رفتم!
یکمی که گذشت و چند تایی کفتر گرفتم، بعد کیسه رو کشیدم روی یک چاهی و چند تا سنگ انداختم تو!
بعد از یکمی که کفترا اومدند بالا، دیدم یک موجودی مث هیولا جلوم دراومد!
قد یک متری داشت، سرش بطور وحشت ناکی بزرگ بود، بطوریکه نصف تنش سرش بود!
چشمهایی اندازه ی یک تخم مرغ داشت، و صورتی مردانه و وحشتناک،
تا دیدمش در رفتم، کفترها رو ول کردم و با یک سرعتی موتور روشن کردم به سمت مشهد،
ولی این جن مث باد بود، من با موتور با سرعت زیاد تو جاده میومدم، ولی این جنه روبروی من با فاصله یکمی داشت به چشمام نگاه میکرد،
هیچی نمی گفت فقط مث باد باهام بود، منم داشتم قالب تهی می کردم، بعد از چند دقیقه غیب شد. و من تا مشهد اومدم.
الانم که دارم واست تعریف می کنم میلرزم.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
gerim5.jpg


خلاصه اینو دوستم واسم تعریف کرد که خودش بی واسطه از اون که تجربه کرده بود شنیده بود.
(عکس ها تزیینی است)




من که نخوندم ولی این عکسه کافی بود برای اینکه یه سکته ناقص بزنم :1dco2x0p1lilzhfpg1t:1dco2x0p1lilzhfpg1t
 

zanbagh

New member
من هیچکدووووووووووووم از این داستانارونخوندم وای بسه بچه هااااااااااااااادیگه زیادی ترسناک شد
848220_girl_hysteric.gif
 

Taraa

Well-known member
من خودم چنین وقایعی رو تا حالا تجربه نکردم ولی خوب برام سواله چرا اینایی که میگن این چیزا رو دیدن یه بسم الله نمیگن که دیگه تمام شه .... جن با یه بسم الله فرار میکنه دیگه، نه؟
 

sara77

New member
ای بابا ترس چیه حالا جن بدبخت از ما نترسه شانس گیرش اومده
 

eco.bio

New member
بچه ها منکه هیچ کدوم از مطالب رو نخوندم. راستش دیروز تا باز کردم یه عکسی اومد که کم مونده بود سکته کنم نفهمیدم چطو کلا بستمش:1dco2x0p1lilzhfpg1t بعدش دیشب تا ساعت 4 خوابم نبرد :riz277: خلاصه این تاپیکو گذاشتین ادم مدام کنجکاو میشه بازش کنه ولی وقتی یادش میفته شب باز نخواهد تونس بخوابه منصرف میشه:shocked: خداییش عجب دلی دارین شماهاااااااااااااااااااااااااا:(50):
 
بالا