اون روزاها که خیلی بچه بودم وشیطون یه بار تو کوچه بازی میکردیم دختر همسایمون رو خیلی اذیت کردم تا آخر سر زد زیر گریه و مامانشو صدا زد منم که دست و دل باز رفتم سر کمد مامانو یکی از انگشتراشو اوردم دادم بهش که به مامانش شکایت منو نکنه آخه کار هر روزمون بود که سر به سرشون میزاشتیم از بس لوس بودن...
بستگی داره که اون آقا هم احساسی داشته باشه یا نه اگه همونی بیاد که که ازش خوشش میاد به قول دوستمون از خوشی حس میکنیم کل دنیا رو تو دستمون گرفتیم...
ولی خدا نکنه این علاقه یک طرفه باشه..
محترمانه ترین جواب نه هم از نظر من اصلا خوشایند نیست خیلی دوس داشتنیه که نیازو مرد بگه و ناز از خانم باشه...
میترسم ازین گردو غباری که بر لب پنجره ی اتاقم نشسته میترسم ازینکه این همه گردو غبار زیبایی دنیایم را در بر بگیردو نگاهم را جز با سیاهی ها همنشین نکند..
بیا بارانم بیا و این تیرگی را بشورو سایه ی امید را بر دلم بگستران!!
ممنونم دریا خانم دلم بارانیست و چشمانم..
دلم در پس این شب های خاموش میمیرد چرا لحظه ای درنگ نمیکنیو به چشمان خسته ام نگاه نمیکنی؟؟
چرا نمیبینی اشکهایم را که بی تعارف بر گونه ام میریزد !
و توبه من انگ ناتوان بودن میزنی بدون آنکه بدانی اینان اشک نیست قطره قطره های وجود خسته ام هستند..
ممنونم دریا خانم شعراتون به موقع هستن ..
منم که در مورد خانما به تفکیک نمیگم چون هر کدوم یه خصوصیت خاص خودشونو دارن(خانم دریا,میخک,تارا,اشل,پرنیا,,..) ولی داداش علی و شادمهر خان دوستای گل و واقعا دوس داشتنی خاص خودم...
ترمای اول یکی از اساتید عمومیمون بنده خدا تو عالم خودش بودو از وقتی وارد کلاس میشد تا وقتی دیگه میخواست بره یه ریز حرف میزد بدون اینکه بخاد سرشو بالا بیاره به کسی نگاه کنه یا اصلا به کسی توجه کنه...
ماهم که کلا بی حوصله!!!
پسرا همه آخر کلاس مینشستیم هر بار سر کلاسش یه کار انجام میدادیم از موشک...