امشب طواف ماه از ستاره ميكنم
دخيل شب بستم و نياز ز خورشيد ميكنم
دلشگسته گوهم و فرياد به دره ميكنم
گرگ منم و وساتت ميش به چوپان ميكنم
گاش اين نقض سخنم تو دريابي
تب دارم و مدواي طبيب ، ميكنم.
k1nd
92/6/25
دروغ يه پرتگاه براي نگاه كردن به سيلابي كه داري
به اون از دور نگاه ميكني
و حرف راست و بي پرده
همون احساس پريدن وسط سيلابي كه حتي به مچ پاهات هم نميرسه
ولي فقط بايد شجاعت پريدن داشته باشي
وسكوت مثل بستن چشم به اين رويداد هست .
navik
سخني نيست
حتي يك بيت شعر بي ربط به آزادي ان مرغ قفس
كه دلش شاد به فرياد سكوت دل غمگينش بود
ديشب اين مرغ قفس بال كشيد و به افق ، رفت سفر
من در اين فكر كه اين مرغ هنوز
در قفس ، آرام ، به خواب است هنوز..!
سخني نيست ، همه خوش هستيم
و خدا را شكر ،
نفسي در قفسي هست هنوز !
دل خوش در سينه...
گاهی دعا را بهانه میکنم برای درد دلم باتو
گاهی نیازم را بهانه میکنم
برای یک گوشه نگاهت
غافل از اینم که تو در دلم هستی بیشتر از دردهایم
و بینازیم با توست و من نمیاموزم
و همه در چشم توام و غافلم
چه کنم بندگی مرا محدود میکند
و خداوندی تو را لایتناهی !
برمن ببخش این کمبودها را
و مرا بی نیاز...
شعر از ديروزم !
نكند آمده اي ، من خواب بودم
اب در دست تو ، من سراب بودم
راه من ،در چشم تو پيچ ميخورد
بيراه راهيست كه به مقصد ميخورد
تلنگري به خود نما كه راه ميبندي
اينگونه چرا مطربي را ، به ترانه ميبندي
در عجبم شعر چرا به پايت نميرسد
گيسوانت بندهاي است كه به قافيهها ميبندي...
لحظه های بی تو میدانی همیشه خالی اند
خالی اند و میروند اما همیشه باقی اند
ساعت دیواری خانه بهانه میکند
هی زمان را پشت هم ، گویی که قایم میکند
من به خود دلداری تو میدهم
قول "امد " را به "رفتن" میدهم
واژه ها سر در گم و تو خالیند
همچو گل اما درون قالی اند
حس "ما " از "من " کمی دلگیر شد...
مهر او بر اين لبانم اتش است
چون كنم اتش فشاني روح در اين محبس است
اتش خاموش ان خاكستر شعر من است
من بگويم يا نگويم اين حريم محبس است ..
...
k1nd
92/5/30
اين حريم شعر را مشكن تو اي دوست !
يا بمان با ما ، و يا كتمان نما محفل ، تو اي دوست!
در حريم محرم اين دل همه ديوانگانيم
يا به هم جان ميدهيم و يا زهم جان ميستانيم !
...
k1nd
92/5/30
مهر او بر اين لبانم اتش است
چون كنم اتش فشاني روح در اين محبس است
اتش خاموش ان خاكستر شعر من است
من بگويم يا نگويم اين حريم محبس است ..
...
k1nd
92/5/30
يك هو نكني درويش
از او تو چه ميخواهي ؟
در سجده شكر تو
ايا كه نيازي هست
او رّب و تويي بنده
از بنده به رب خود
آيا كه گناهي هست؟
هر بار گنه كردم
برگشت نمودم من
ديدم كه گنه پوشيد
آيا كه تو يادت هست ؟
اين ملك كه ميبيني
بر عشق بنا گشته
و اله كه كنه در عشق
خود گوي كه آيا هست.
اين بحر...
خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم
ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..!
بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم
دلتنگي خود باز به برگي گفتيم
اميد كه اين برگ بخشكد دلي آزاد شود
يا بي خبري ، از خبر اگاه شود
...
k1nd
92/5/30
خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم
ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..!
بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم
دلتنگي خود باز به برگي گفتيم
اميد كه اين برگ بخشكد دلي آزاد شود
يا بي خبري ، از خبر اگاه شود
...
k1nd
92/5/30
خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم
ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..!
بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم
دلتنگي خود باز به برگي گفتيم
اميد كه اين برگ بخشكد دلي آزاد شود
يا بي خبري ، از خبر اگاه شود
...
k1nd
92/5/30
خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم
ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..!
بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم
دلتنگي خود باز به برگي گفتيم
اميد كه اين برگ بخشكد دلي آزاد شود
يا بي خبري ، از خبر اگاه شود
...
k1nd
92/5/30
خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم
ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..!
بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم
دلتنگي خود باز به برگي گفتيم
اميد كه اين برگ بخشكد دلي آزاد شود
يا بي خبري ، از خبر اگاه شود
...
k1nd
92/5/30