نتایح جستجو

  1. navik

    امشب طواف ماه از ستاره ميكنم دخيل شب بستم و نياز ز خورشيد ميكنم دلشگسته گوهم و...

    امشب طواف ماه از ستاره ميكنم دخيل شب بستم و نياز ز خورشيد ميكنم دلشگسته گوهم و فرياد به دره ميكنم گرگ منم و وساتت ميش به چوپان ميكنم گاش اين نقض سخنم تو دريابي تب دارم و مدواي طبيب ، ميكنم. k1nd 92/6/25
  2. navik

    باز هم شب است و تنهايي و اشك و من ! ...

    باز هم شب است و تنهايي و اشك و من ! ...
  3. navik

    هواي من كمي ابريست امروز دلم لبريز باران است امروز بهانه تو كه همچون رعد هستي مرا باران كه نه...

    هواي من كمي ابريست امروز دلم لبريز باران است امروز بهانه تو كه همچون رعد هستي مرا باران كه نه گردابي امروز k1nd
  4. navik

    چرا و به چه علت دروغ میگوییم؟

    خيلي طول ميكشه تا انسان بفهمه با هر دروغ كوچيك و كوچيك تر ميشه !
  5. navik

    چرا و به چه علت دروغ میگوییم؟

    دروغ يه پرتگاه براي نگاه كردن به سيلابي كه داري به اون از دور نگاه ميكني و حرف راست و بي پرده همون احساس پريدن وسط سيلابي كه حتي به مچ پاهات هم نميرسه ولي فقط بايد شجاعت پريدن داشته باشي وسكوت مثل بستن چشم به اين رويداد هست . navik
  6. navik

    :5::riz277:

    :5::riz277:
  7. navik

    سخني نيست حتي يك بيت شعر بي ربط به آزادي ان مرغ قفس كه دلش شاد به فرياد سكوت دل غمگينش بود...

    سخني نيست حتي يك بيت شعر بي ربط به آزادي ان مرغ قفس كه دلش شاد به فرياد سكوت دل غمگينش بود ديشب اين مرغ قفس بال كشيد و به افق ، رفت سفر من در اين فكر كه اين مرغ هنوز در قفس ، آرام ، به خواب است هنوز..! سخني نيست ، همه خوش هستيم و خدا را شكر ، نفسي در قفسي هست هنوز ! دل خوش در سينه...
  8. navik

    گاهی دعا را بهانه میکنم برای درد دلم باتو گاهی نیازم را بهانه میکنم برای یک گوشه نگاهت غافل...

    گاهی دعا را بهانه میکنم برای درد دلم باتو گاهی نیازم را بهانه میکنم برای یک گوشه نگاهت غافل از اینم که تو در دلم هستی بیشتر از دردهایم و بینازیم با توست و من نمیاموزم و همه در چشم توام و غافلم چه کنم بندگی مرا محدود میکند و خداوندی تو را لایتناهی ! برمن ببخش این کمبودها را و مرا بی نیاز...
  9. navik

    شعر از ديروزم ! نكند آمده اي ، من خواب بودم اب در دست تو ، من سراب بودم راه من ،در چشم...

    شعر از ديروزم ! نكند آمده اي ، من خواب بودم اب در دست تو ، من سراب بودم راه من ،در چشم تو پيچ ميخورد بيراه راهيست كه به مقصد ميخورد تلنگري به خود نما كه راه ميبندي اينگونه چرا مطربي را ، به ترانه ميبندي در عجبم شعر چرا به پايت نميرسد گيسوانت بندهاي است كه به قافيهها ميبندي...
  10. navik

    من قبول شدم :a2d3::thanks:

    من قبول شدم :a2d3::thanks:
  11. navik

    لحظه های بی تو میدانی همیشه خالی اند خالی اند و میروند اما همیشه باقی اند ساعت دیواری خانه...

    لحظه های بی تو میدانی همیشه خالی اند خالی اند و میروند اما همیشه باقی اند ساعت دیواری خانه بهانه میکند هی زمان را پشت هم ، گویی که قایم میکند من به خود دلداری تو میدهم قول "امد " را به "رفتن" میدهم واژه ها سر در گم و تو خالیند همچو گل اما درون قالی اند حس "ما " از "من " کمی دلگیر شد...
  12. navik

    دفتر شعر

    مهر او بر اين لبانم اتش است چون كنم اتش فشاني روح در اين محبس است اتش خاموش ان خاكستر شعر من است من بگويم يا نگويم اين حريم محبس است .. ... k1nd 92/5/30
  13. navik

    اين حريم شعر را مشكن تو اي دوست ! يا بمان با ما ، و يا كتمان نما محفل ، تو اي دوست! در حريم...

    اين حريم شعر را مشكن تو اي دوست ! يا بمان با ما ، و يا كتمان نما محفل ، تو اي دوست! در حريم محرم اين دل همه ديوانگانيم يا به هم جان ميدهيم و يا زهم جان ميستانيم ! ... k1nd 92/5/30
  14. navik

    مهر او بر اين لبانم اتش است چون كنم اتش فشاني روح در اين محبس است اتش خاموش ان خاكستر شعر...

    مهر او بر اين لبانم اتش است چون كنم اتش فشاني روح در اين محبس است اتش خاموش ان خاكستر شعر من است من بگويم يا نگويم اين حريم محبس است .. ... k1nd 92/5/30
  15. navik

    يك هو نكني درويش از او تو چه ميخواهي ؟ در سجده شكر تو ايا كه نيازي هست او رّب و تويي بنده...

    يك هو نكني درويش از او تو چه ميخواهي ؟ در سجده شكر تو ايا كه نيازي هست او رّب و تويي بنده از بنده به رب خود آيا كه گناهي هست؟ هر بار گنه كردم برگشت نمودم من ديدم كه گنه پوشيد آيا كه تو يادت هست ؟ اين ملك كه ميبيني بر عشق بنا گشته و اله كه كنه در عشق خود گوي كه آيا هست. اين بحر...
  16. navik

    خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..! بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم دلتنگي...

    خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..! بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم دلتنگي خود باز به برگي گفتيم اميد كه اين برگ بخشكد دلي آزاد شود يا بي خبري ، از خبر اگاه شود ... k1nd 92/5/30
  17. navik

    خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..! بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم دلتنگي...

    خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..! بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم دلتنگي خود باز به برگي گفتيم اميد كه اين برگ بخشكد دلي آزاد شود يا بي خبري ، از خبر اگاه شود ... k1nd 92/5/30
  18. navik

    خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..! بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم دلتنگي...

    خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..! بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم دلتنگي خود باز به برگي گفتيم اميد كه اين برگ بخشكد دلي آزاد شود يا بي خبري ، از خبر اگاه شود ... k1nd 92/5/30
  19. navik

    خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..! بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم دلتنگي...

    خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..! بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم دلتنگي خود باز به برگي گفتيم اميد كه اين برگ بخشكد دلي آزاد شود يا بي خبري ، از خبر اگاه شود ... k1nd 92/5/30
  20. navik

    خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..! بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم دلتنگي...

    خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..! بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم دلتنگي خود باز به برگي گفتيم اميد كه اين برگ بخشكد دلي آزاد شود يا بي خبري ، از خبر اگاه شود ... k1nd 92/5/30
بالا