navik
پسندها
9

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • گاهی دعا را بهانه میکنم برای درد دلم باتو
    گاهی نیازم را بهانه میکنم
    برای یک گوشه نگاهت
    غافل از اینم که تو در دلم هستی بیشتر از دردهایم
    و بینازیم با توست و من نمیاموزم
    و همه در چشم توام و غافلم
    چه کنم بندگی مرا محدود میکند
    و خداوندی تو را لایتناهی !
    برمن ببخش این کمبودها را
    و مرا بی نیاز با خودت بفرما !
    که سخت به بینیازی با تو محتاجم !
    کسی که زود زود Tفراوموشش میشود
    بی تو هیچ است
    و در عوض تو که همیشه مرا بیاد داری !
    k1nd
    شعر از ديروزم !

    نكند آمده اي ، من خواب بودم
    اب در دست تو ، من سراب بودم
    راه من ،در چشم تو پيچ ميخورد
    بيراه راهيست كه به مقصد ميخورد
    تلنگري به خود نما كه راه ميبندي
    اينگونه چرا مطربي را ، به ترانه ميبندي
    در عجبم شعر چرا به پايت نميرسد
    گيسوانت بندهاي است كه به قافيهها ميبندي
    اين حريم خلوت دل من است كه گذر ميكني
    گذر نماكه حريم دل خوب به اب ميبندي
    در عجبم چگونه به احساسم اب ميبندي
    گويي زنجيريست كه به پايم تو ميندي
    مجنوني من بحر ليلايي توست نميداني !
    خوش به حال مجنوني كه بند به پايش تو ميبندي
    اين بحر طوليست كه به شعر ميگويم
    دريغا مطلبي را كه ناگفته تو ميبندي !
    نقطه پايان، همين چشمانيست كه بر چهره داري
    كه مرا در اتشم ميبيني و بيخيال ميبندي !
    K1nd
    92/1/12
    سلام ....تبریک میگم:riz304:کجا قبول شدین؟

    لحظه های بی تو میدانی همیشه خالی اند
    خالی اند و میروند اما همیشه باقی اند
    ساعت دیواری خانه بهانه میکند
    هی زمان را پشت هم ، گویی که قایم میکند
    من به خود دلداری تو میدهم
    قول "امد " را به "رفتن" میدهم
    واژه ها سر در گم و تو خالیند
    همچو گل اما درون قالی اند
    حس "ما " از "من " کمی دلگیر شد
    جان من ! " برگرد " خیلی دیر شد ..!
    k1nd
    92/6/2
    شاد باش ... نه یک روز بلکه هزارن سال...
    بگذار آوازه شاد بودنت چنان در شهر بپیچد که رو سیاه شوند آنان که بر سر غمگین کردنت شرط بسته اند..........

    بابت همه شعر های قشنگی که میفرستید ممنونم.......موفق باشید:riz304:
    اين حريم شعر را مشكن تو اي دوست !
    يا بمان با ما ، و يا كتمان نما محفل ، تو اي دوست!
    در حريم محرم اين دل همه ديوانگانيم
    يا به هم جان ميدهيم و يا زهم جان ميستانيم !
    ...
    k1nd
    92/5/30
    مهر او بر اين لبانم اتش است
    چون كنم اتش فشاني روح در اين محبس است
    اتش خاموش ان خاكستر شعر من است
    من بگويم يا نگويم اين حريم محبس است ..
    ...
    k1nd
    92/5/30
    يك هو نكني درويش
    از او تو چه ميخواهي ؟
    در سجده شكر تو
    ايا كه نيازي هست
    او رّب و تويي بنده
    از بنده به رب خود
    آيا كه گناهي هست؟
    هر بار گنه كردم
    برگشت نمودم من
    ديدم كه گنه پوشيد
    آيا كه تو يادت هست ؟
    اين ملك كه ميبيني
    بر عشق بنا گشته
    و اله كه كنه در عشق
    خود گوي كه آيا هست.
    اين بحر طويل است و
    در شعر نميگنجد
    خود گوي كه حرف عشق
    آيا به كلامم هست
    يكبار بيا با عشق
    بي "هو" وكمي "او" باش
    آنوقت تو ميبيني
    اعجاز كه آيا هست؟ ..
    ...
    k1nd
    92/5/30
    خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم
    ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..!
    بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم
    دلتنگي خود باز به برگي گفتيم
    اميد كه اين برگ بخشكد دلي آزاد شود
    يا بي خبري ، از خبر اگاه شود
    ...
    k1nd
    92/5/30
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا