خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم
ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..!
بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم
دلتنگي خود باز به برگي گفتيم
اميد كه اين برگ بخشكد دلي آزاد شود
يا بي خبري ، از خبر اگاه شود
...
k1nd
92/5/30
خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم
ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..!
بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم
دلتنگي خود باز به برگي گفتيم
اميد كه اين برگ بخشكد دلي آزاد شود
يا بي خبري ، از خبر اگاه شود
...
k1nd
92/5/30
خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم
ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..!
بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم
دلتنگي خود باز به برگي گفتيم
اميد كه اين برگ بخشكد دلي آزاد شود
يا بي خبري ، از خبر اگاه شود
...
k1nd
92/5/30
خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم
ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..!
بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم
دلتنگي خود باز به برگي گفتيم
اميد كه اين برگ بخشكد دلي آزاد شود
يا بي خبري ، از خبر اگاه شود
...
k1nd
92/5/30
خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم
ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..!
بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم
دلتنگي خود باز به برگي گفتيم
اميد كه اين برگ بخشكد دلي آزاد شود
يا بي خبري ، از خبر اگاه شود
...
k1nd
92/5/30
خشكيده سخن ، باز كمي دلتنگيم
ما دور ز هم ولي به هم پيونديم ..!
بي هيچ سخن دفتر شعري گفتيم
دلتنگي خود باز به برگي گفتيم
اميد كه اين برگ بخشكد دلي آزاد شود
يا بي خبري ، از خبر اگاه شود
...
k1nd
92/5/30
انديشه نمودم چه كند
بعد تو اينبار دلم
دل تنگ شود
يا كند شگوه دلم
افسوس كه من هم
نتوانم گله اي با تو كنم
دور از توام و ياد تو و اين " چه كنم "
k1nd
92/5/30
هنوز هم که هنوز است
دل من در گرو ان لبخند
در چهره ان دوست که خاطر دارم
جامانده
برحذر باش که نه آن لبخند
و نه این احساسم
از باغچه خاطره را
تو نچینی هرگز ..!
برحذر باش رفیق !
بر حذر باش رفیق !
k1nd
92/5/1
هنوز هم که هنوز است
دل من در گرو ان لبخند
در چهره ان دوست که خاطر دارم
جامانده
برحذر باش که نه آن لبخند
و نه این احساسم
از باغچه خاطره را
تو نچینی هرگز ..!
برحذر باش رفیق !
بر حذر باش رفیق !
k1nd
92/5/1
"این حال امروز من است "
هر چه میجویم که یک واژه بگویم ، احترام
من نمیابم ، نمیابم که حتی من بگویم یک سلام
این سخن ارام در دل هم نمیبایست گفت
وای بر او ،وای بر او ، وای برمن این کلام
کاش میشد در سخن کاهی ببندیم این دو چشم
باز میکردیم این عقده که در لبهای ما مانده بجاست
من نگفتم...
شعر در هاون من ، داغ داغ است هنوز
انقدر کوفته ام در واژه ، خرد خرد است هنوز
وزن خوبی دارد ، نان خشکی گفته
قیمت خوبی داد
یک غزل میگیرد سه ریالی رویش
بستنی میدهد و باقی اش مال خودم
...
شعر در هاون من داغ داغ است هنوز
من خودم میدانم وزن خوبی دارد
حس من مندرس و لب تاول زده ام
شعربی وزن من و ماهی غم...
اشك در كوشه چشمم خشكيد
و نديدي هرگز
انگاه كه تر شد چشمم
چشم زيباي تو در ديدن يك حلقه ، النگو شايد !
و همين حسرت وامانده
به قلبم لغزيد
من كمي سخت به خود امدم و فهميدم
من تو گرچه به هم ميآييم
راهمان دور ز هم ، مقصدمان بيراه است
راه چون بيراه است، مقصدش گمراهي
خوشبحالت كه نديدي...
اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده
اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده
گفتند زمان رفتنم نزديك است
خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده !
انها كه نميدانستند از رفتن تو
من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده !
k1nd
92/4/26
اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده
اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده
گفتند زمان رفتنم نزديك است
خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده !
انها كه نميدانستند از رفتن تو
من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده !
k1nd
92/4/26
اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده
اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده
گفتند زمان رفتنم نزديك است
خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده !
انها كه نميدانستند از رفتن تو
من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده !
k1nd
92/4/26
اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده
اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده
گفتند زمان رفتنم نزديك است
خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده !
انها كه نميدانستند از رفتن تو
من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده !
k1nd
92/4/26
اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده
اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده
گفتند زمان رفتنم نزديك است
خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده !
انها كه نميدانستند از رفتن تو
من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده !
k1nd
92/4/26
اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده
اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده
گفتند زمان رفتنم نزديك است
خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده !
انها كه نميدانستند از رفتن تو
من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده !
k1nd
92/4/26