پاتوق همیشه داااااااااغ خوشگذرونی ☻

marlik

New member
منم اینجوری شدم مارلیک جون، من درموردش تحقیق کرده بودم. بیشتر استرس و وضعیت طاقباز خوابیدن این حالتو ایجاد میکنه. چیزی به عنوان بختک وجود نداره.
من خیلی وقتا حس کردم روحم از بدن خارج شده و همیشه خواب پرواز میبینم ی جسم سبک که اینورواونور میدوه. قشنگ احساسش میکنم.بین زمین و اسمونم. خیلی حس قشنگیه. عاشق این خوابامم چون فوق العاده آرامش دارم:))))))

استرس شاید ولی من اصلا طاقباز نمیخابم.هبه جون تو میگی حس خوبیه.ولی من خیلی اذیت میشم و اصلا حس سبک شدن و حس خوب بهم نمیده!!!حالتیه که کسی داره خفم میکنه وساعتها داره نفست گرفته میشه و اذیت میشی ولی نمیمیری.ولی واقعا عین بختک هست که قدیمیا میگن.شایدم اون لحظه میخای بمیری ولی خدا باز برمیگردونه ادمو.بنظرتون اینجوری میشه؟
 

eeeeeeehsan

New member
منم اینجوری شدم مارلیک جون، من درموردش تحقیق کرده بودم. بیشتر استرس و وضعیت طاقباز خوابیدن این حالتو ایجاد میکنه. چیزی به عنوان بختک وجود نداره.
من خیلی وقتا حس کردم روحم از بدن خارج شده و همیشه خواب پرواز میبینم ی جسم سبک که اینورواونور میدوه. قشنگ احساسش میکنم.بین زمین و اسمونم. خیلی حس قشنگیه. عاشق این خوابامم چون فوق العاده آرامش دارم:))))))

آخ آخ گفتی.. من عاشق خوابای پروازیم، انواع و اقسامشم دیدم؛
پرواز با اسکیت، جت، هواپیما، پروانه، خفاش، عقاب، پیاده، دست خالی، دو نفری... اصن یه وضعی! :25r30wi:
 

آسمون

New member
خب شیلا ماجرای آشنایی ما روخواسته بود اتفاقا موقعیت خوبیه براتجدیدخاطره...هرچند قبلا چن بارگفتم خلاصه تر...
یکی بود یکی نبود..غیرازاحسان کچل کسی کچل نبود...
من یه تاپیک زده بودم قدیما که غمگین بود...آبجیم بطوراتفاقی تو پروفایل یکی از دوستاش که منواد کرده بود پستای منو دنبال میکرد.ما اصن باهم حرفی نزده بودیم و من حتی فک میکردمmarlikپسره...تا اینکه یه باربالاخره صبرش لبریزشد و با پ خ درباره پستم اظهارنظرکرد.حالاقیافه من دیدنی بود!ازکسی که نمیشناختم یه پ خ دریافت کردم که گفته بود...
منم جوابشودادم...
چن روزبعد دوباره پ خ داد...و تازه بعد ازحرفای دیگه متوجه شدم هم رشته هسیم برا ارشد...درعرض چن روز آنچنان احساس نزدیکی کردیم که من بدون هیچ فکری شمارمو و ایمیلمو دادم بهش... و ارتباط ما صمیمی ترشد...اولین تماس ما قشنگترین خاطره باهم بودنمونه..صداش هنوزم توگوشمه...و این رابطه روزبه روزبیشترو بیشترشد...ما ازنظر روحی خیلی به هم شباهت داریم...افکارمون،احساساتمون...اومدن مارلیک توزندگی من مث یه معجزه بود...و لطف خدا...چون دقیقا زمانی این اتفاق افتادکه من به بن بست رسیده بودم...
همین جا یه بار دیگه بخاطر همه چی ازش ممنونم <3<3<3
 

hebe.nurse

New member
استرس شاید ولی من اصلا طاقباز نمیخابم.هبه جون تو میگی حس خوبیه.ولی من خیلی اذیت میشم و اصلا حس سبک شدن و حس خوب بهم نمیده!!!حالتیه که کسی داره خفم میکنه وساعتها داره نفست گرفته میشه و اذیت میشی ولی نمیمیری.ولی واقعا عین بختک هست که قدیمیا میگن.شایدم اون لحظه میخای بمیری ولی خدا باز برمیگردونه ادمو.بنظرتون اینجوری میشه؟

نه من اون حس پروازمو که گفتم فرق میکنه.
تقریبا همه یکبار بختک رو تجربه کردن ی حسیه که انگار ی موجود پشمالوی سنگین روت افتاده و راه نفستو میبنده از وحشت تموم بدنت قفل میشه حس میکنی اخرای زندگیته و....به این میگن بختک. من یبار دچارش شدم وبه قدری وحشت کردم که دیگه هرگز اونجایی که خوابیده بودم نخوابیدم . تا چن شب از ترس خوابم نمیبرد.
دلیلشم یا استرسه یا وضعیت خوابیدن و یا کسایی که برنامه خوابشون تغییر کرده و یا دیدن خوابای وحشتناکی که به طور ناگهای از خواب میپروندت....

- - - Updated - - -
 

eeeeeeehsan

New member
خب شیلا ماجرای آشنایی ما روخواسته بود اتفاقا موقعیت خوبیه براتجدیدخاطره...هرچند قبلا چن بارگفتم خلاصه تر...
یکی بود یکی نبود..غیرازاحسان کچل کسی کچل نبود...
من یه تاپیک زده بودم قدیما که غمگین بود...آبجیم بطوراتفاقی تو پروفایل یکی از دوستاش که منواد کرده بود پستای منو دنبال میکرد.ما اصن باهم حرفی نزده بودیم و من حتی فک میکردمmarlikپسره...تا اینکه یه باربالاخره صبرش لبریزشد و با پ خ درباره پستم اظهارنظرکرد.حالاقیافه من دیدنی بود!ازکسی که نمیشناختم یه پ خ دریافت کردم که گفته بود... ؟؟
منم جوابشودادم... ؟؟
چن روزبعد دوباره پ خ داد... ؟؟ و تازه بعد ازحرفای دیگه متوجه شدم هم رشته هسیم برا ارشد...درعرض چن روز آنچنان احساس نزدیکی کردیم که من بدون هیچ فکری شمارمو و ایمیلمو دادم بهش... و ارتباط ما صمیمی ترشد...اولین تماس ما قشنگترین خاطره باهم بودنمونه..صداش هنوزم توگوشمه...و این رابطه روزبه روزبیشترو بیشترشد...ما ازنظر روحی خیلی به هم شباهت داریم...افکارمون،احساساتمون...اومدن مارلیک توزندگی من مث یه معجزه بود...و لطف خدا...چون دقیقا زمانی این اتفاق افتادکه من به بن بست رسیده بودم...
همین جا یه بار دیگه بخاطر همه چی ازش ممنونم <3<3<3

قبول نیست، اگه میخوای تعریف کنی باید سانسور نکنی، الآن چندجاش رو سانسور کردی!!! من قرمزش کردم، یالا شفافسازی کن.. :New (6):
 

eeeeeeehsan

New member
نه من اون حس پروازمو که گفتم فرق میکنه.
تقریبا همه یکبار بختک رو تجربه کردن ی حسیه که انگار ی موجود پشمالوی سنگین روت افتاده و راه نفستو میبنده از وحشت تموم بدنت قفل میشه حس میکنی اخرای زندگیته و....به این میگن بختک. من یبار دچارش شدم وبه قدری وحشت کردم که دیگه هرگز اونجایی که خوابیده بودم نخوابیدم . تا چن شب از ترس خوابم نمیبرد.
دلیلشم یا استرسه یا وضعیت خوابیدن و یا کسایی که برنامه خوابشون تغییر کرده و یا دیدن خوابای وحشتناکی که به طور ناگهای از خواب میپروندت....

اتفاقاً منم چون به بختک اعتقاد نداشتم نمی دونستم اون خوابای ترسناکی که میبینم و نمی تونم از خواب بپرم همون بختکه!!
ولی واسه من اصن ترسناک نیست، خیلی هم حال میده
02.gif
 

kolouche

New member
آخ آخ گفتی.. من عاشق خوابای پروازیم، انواع و اقسامشم دیدم؛
پرواز با اسکیت، جت، هواپیما، پروانه، خفاش، عقاب، پیاده، دست خالی، دو نفری... اصن یه وضعی! :25r30wi:

آرررره منم.... ی بار تو خواب ب حالت چارزانو رو هوا برا خودم میچرخیدم.... هنوز ک هنوزه یادمه.... :motat:
 

آسمون

New member
قبول نیست، اگه میخوای تعریف کنی باید سانسور نکنی، الآن چندجاش رو سانسور کردی!!! من قرمزش کردم، یالا شفافسازی کن.. :new (6):

از دس تو...گفته بود باخوندن پستام قلبش میگیره...جون هرکی دوس دارم دیگه ازین حرفا نزنم...
منم تعجب کرده بودم که این ازکجاپیداش شد!:|
آخه اصن فک نمیکردم حرفام روکسی تأثیر بذاره
منم گفتم ممنونم بابت ابراز احساساتت دوست خوبم(هنوزشک داشتم دخترباشه!)
بعدش گف فعلاسرش شلوغه بعدا باهم حرف میزنیم(منم تودلم گفتم چه بی احساس:-d)
چن روزبعد خودش پ خ داد و بقول معروف نخ داد;-)منم نخه رو محکم چسبیدم دیگه ولش نکردم:-d
 

hebe.nurse

New member
خب شیلا ماجرای آشنایی ما روخواسته بود اتفاقا موقعیت خوبیه براتجدیدخاطره...هرچند قبلا چن بارگفتم خلاصه تر...
یکی بود یکی نبود..غیرازاحسان کچل کسی کچل نبود...
من یه تاپیک زده بودم قدیما که غمگین بود...آبجیم بطوراتفاقی تو پروفایل یکی از دوستاش که منواد کرده بود پستای منو دنبال میکرد.ما اصن باهم حرفی نزده بودیم و من حتی فک میکردمmarlikپسره...تا اینکه یه باربالاخره صبرش لبریزشد و با پ خ درباره پستم اظهارنظرکرد.حالاقیافه من دیدنی بود!ازکسی که نمیشناختم یه پ خ دریافت کردم که گفته بود...
منم جوابشودادم...
چن روزبعد دوباره پ خ داد...و تازه بعد ازحرفای دیگه متوجه شدم هم رشته هسیم برا ارشد...درعرض چن روز آنچنان احساس نزدیکی کردیم که من بدون هیچ فکری شمارمو و ایمیلمو دادم بهش... و ارتباط ما صمیمی ترشد...اولین تماس ما قشنگترین خاطره باهم بودنمونه..صداش هنوزم توگوشمه...و این رابطه روزبه روزبیشترو بیشترشد...ما ازنظر روحی خیلی به هم شباهت داریم...افکارمون،احساساتمون...اومدن مارلیک توزندگی من مث یه معجزه بود...و لطف خدا...چون دقیقا زمانی این اتفاق افتادکه من به بن بست رسیده بودم...
همین جا یه بار دیگه بخاطر همه چی ازش ممنونم <3<3<3

وای آسمون اشکم دراومد 33605_cry[4].gif
من آدمی بودم که به کسایی که با ی نگاه ی صدا یا ی نوشته به طرف حس خاصی پیدا میکنن به شدت موضع میگرفتم. چون کتابای زیادی خوندم و این موردارو خیلی میدیدم ولی اصلا باور نداشتم تا اینکه خودم تجربش کردم...... و اونوقت بود که حرفی برام نموند!
حالا که ماجرای شمارو شنیدم از صمیم قلب احساستونو درک میکنم.

بعضی‌ وقتها بعضی‌ آدما بدون در زدن وارد زندگیت میشن ...

انقدر خوبن که چشم باز میکنی‌ میبینی‌ یه فصلی زیبا از زندگیت شدن ..

باهات آفتابی میشن، بعضی‌ وقتام که دلت گرفته با تو میبارن ...

بدون اینکه بفهمی ،فقط باتمام وجوددوسشون داری ...

انقدر بودنشون تو لحظه‌ها‌ت پررنگه که

دوست داری همهٔ عاشقانه‌هاتو براشون بنویسی‌ ...

اینا همونایین که مثل خوابهای کودکی شیرینن

اینا همون آدمایین که هیچوقت تکراری نمیشن ... .
ته قصه هم کسی جز احسان کچل نخواهد بود:d
 

SH!LA

New member
ســـلام آسمون جـان

بعد از چند روز خوش اومدی.
girl_hide.gif


ممنون برای خاطره ای که تعریف کردی. جالب بود و زیبـا... و این که کاملاً می تونم درک کنم که چقدر این دوستی ارزش داره، چون توی لحظه و البته حالت خاصی از زندگی رُخ داده که خیلی برای آدم ها مهم هست.

امیــدوارم همیشه هر دو سلامت و شاد باشیـد، و دوستی تون پایـدار...
JC_Hi5.gif


 

SH!LA

New member
ولی من اصلا طاقباز نمیخابم.هبه جون تو میگی حس خوبیه.ولی من خیلی اذیت میشم و اصلا حس سبک شدن و حس خوب بهم نمیده!!!حالتیه که کسی داره خفم میکنه وساعتها داره نفست گرفته میشه و اذیت میشی ولی نمیمیری.ولی واقعا عین بختک هست که قدیمیا میگن.شایدم اون لحظه میخای بمیری ولی خدا باز برمیگردونه ادمو.بنظرتون اینجوری میشه؟



منم طاق باز هیچ وقت خوابم نمیبـره! :13:

خواندم کسایی که طاق‌ باز و به پشت می‌خوابن، پنج برابر بقیه افراد دچار این مشکل میشن... :smilies-azardl (181


 

hebe.nurse

New member
آخ آخ گفتی.. من عاشق خوابای پروازیم، انواع و اقسامشم دیدم؛
پرواز با اسکیت، جت، هواپیما، پروانه، خفاش، عقاب، پیاده، دست خالی، دو نفری... اصن یه وضعی! :25r30wi:

:25r30wi: نمیری احسان.
قالی سلیمون ، هدهد ، جاروی سحرامیز ....اینا رو چطور؟؟
تو خواباتم مث خودت فیلمن :))))
 

SH!LA

New member
بَختَک در افسانه‌ ها و باور عامیانه ایرانی نام موجودی تخیلی است که شب ها قصد خفه کردن افراد در خواب را دارد. برخی منابع نیز بختک را با کابوس هم‌ معنی دانسته‌ اند. البته بختک با کابوس هم معنا نیست، بختک موجودی نامریی است که شب هنگام بر بدن انسان چیره می‌شود و تمام بدن را در اختیار گرفته و قفل می‌کند، در این حالت انسان فقط نظاره‌گر ناتوانی خود است. ترسی بدون دلیل وجود انسان را در بر می‌گیرد و انسان توان کوچک‌ ترین واکنشی نسبت به این ترس ندارد.

در برخی باورهای قدیمی معتقدند که بختک روی سینه افراد می‌نشیند و تمام وجود آن ها را فلج می‌کند. شاید ترس انسان گرفتار از این موجود نیز بدلیل این است که حضور آن را بر روی خود احساس می‌کند ولی نمی‌تواند آن را ببیند. برخی دیگر بر این باورند که بختک در درون انسان رخنه می‌کند و بدن را در اختیار می‌گیرد. اصطلاح «بختک روی زندگیش افتاده» نیز از این جا وارد ادبیات فارسی شده‌ است.

بختک یا فرنجک، به عقیده عوام، کنیز اسکندر بود. هنگامی که کلاغ به مشک محتوی آب حیات که اسکندر با خود از ظلمات آورده بود منقار زد و آن را درید و آب حیات بر زمین ریخت، این کنیز بی درنگ مشتی از آن آب را برداشته نوشید و اسکندر که سخت خشمگین شده بود به ضرب شمشیر بینی او را بینداخت، و فرنجک از گِل، و به قولی از خمیر، بینی ئی برای خود ساخت. فرنجک که به سبب نوشیدن آن آب عمر جاودانه یافته‌ است چون کسی را به پشت خفته ببیند بر سینه او می‌جهد. اگر در آن حال خفته بیدار شده چنگ در بینی او اندازد فرنجک از بیم آن که بینیش کنده شود گنجی از گنج های اسکندر را که می‌شناسد رشوت خواهد داد تا دست از بینیش بردارد. بختک که به سبب همین افسانه بینی گلی، دماغ گلی و خمیری نیز خوانده می‌شود به عقیده عوام در تاریکی و بخصوص زیر درخت‌ ها و در جنگل‌ ها و باغ‌ ها می‌گردد. ظاهرأ این اعتقاد از ناآگاهی عوام به گاز کربنیکی که شب‌ ها از گیاهان متصاعد می‌شود و کسی را که در جنگل یا در زیر درخت خفته باشد به خفقان می‌افکند ناشی شده‌ است. برخی افراد معتقدند، در صورتی که بتوان گلو یا دماغ بختک را گرفت، می‌توان هر آرزویی کرد تا بختک آن را برآورده کند.
 

stf

New member
خب شیلا ماجرای آشنایی ما روخواسته بود اتفاقا موقعیت خوبیه براتجدیدخاطره...هرچند قبلا چن بارگفتم خلاصه تر...
یکی بود یکی نبود..غیرازاحسان کچل کسی کچل نبود...
من یه تاپیک زده بودم قدیما که غمگین بود...آبجیم بطوراتفاقی تو پروفایل یکی از دوستاش که منواد کرده بود پستای منو دنبال میکرد.ما اصن باهم حرفی نزده بودیم و من حتی فک میکردمmarlikپسره...تا اینکه یه باربالاخره صبرش لبریزشد و با پ خ درباره پستم اظهارنظرکرد.حالاقیافه من دیدنی بود!ازکسی که نمیشناختم یه پ خ دریافت کردم که گفته بود...
منم جوابشودادم...
چن روزبعد دوباره پ خ داد...و تازه بعد ازحرفای دیگه متوجه شدم هم رشته هسیم برا ارشد...درعرض چن روز آنچنان احساس نزدیکی کردیم که من بدون هیچ فکری شمارمو و ایمیلمو دادم بهش... و ارتباط ما صمیمی ترشد...اولین تماس ما قشنگترین خاطره باهم بودنمونه..صداش هنوزم توگوشمه...و این رابطه روزبه روزبیشترو بیشترشد...ما ازنظر روحی خیلی به هم شباهت داریم...افکارمون،احساساتمون...اومدن مارلیک توزندگی من مث یه معجزه بود...و لطف خدا...چون دقیقا زمانی این اتفاق افتادکه من به بن بست رسیده بودم...
همین جا یه بار دیگه بخاطر همه چی ازش ممنونم <3<3<3

پس یعنی میخای بگی مارلیک خواهرخونی یا به عبارتی واقعیت نییییییسسسسسسسس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:smiliess (15)::smiliess (15):
پس یعنی سرکار بودیییییییییمممممممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:13::(50):
 

stf

New member
بَختَک در افسانه‌ ها و باور عامیانه ایرانی نام موجودی تخیلی است که شب ها قصد خفه کردن افراد در خواب را دارد. برخی منابع نیز بختک را با کابوس هم‌ معنی دانسته‌ اند. البته بختک با کابوس هم معنا نیست، بختک موجودی نامریی است که شب هنگام بر بدن انسان چیره می‌شود و تمام بدن را در اختیار گرفته و قفل می‌کند، در این حالت انسان فقط نظاره‌گر ناتوانی خود است. ترسی بدون دلیل وجود انسان را در بر می‌گیرد و انسان توان کوچک‌ ترین واکنشی نسبت به این ترس ندارد.

در برخی باورهای قدیمی معتقدند که بختک روی سینه افراد می‌نشیند و تمام وجود آن ها را فلج می‌کند. شاید ترس انسان گرفتار از این موجود نیز بدلیل این است که حضور آن را بر روی خود احساس می‌کند ولی نمی‌تواند آن را ببیند. برخی دیگر بر این باورند که بختک در درون انسان رخنه می‌کند و بدن را در اختیار می‌گیرد. اصطلاح «بختک روی زندگیش افتاده» نیز از این جا وارد ادبیات فارسی شده‌ است.

بختک یا فرنجک، به عقیده عوام، کنیز اسکندر بود. هنگامی که کلاغ به مشک محتوی آب حیات که اسکندر با خود از ظلمات آورده بود منقار زد و آن را درید و آب حیات بر زمین ریخت، این کنیز بی درنگ مشتی از آن آب را برداشته نوشید و اسکندر که سخت خشمگین شده بود به ضرب شمشیر بینی او را بینداخت، و فرنجک از گِل، و به قولی از خمیر، بینی ئی برای خود ساخت. فرنجک که به سبب نوشیدن آن آب عمر جاودانه یافته‌ است چون کسی را به پشت خفته ببیند بر سینه او می‌جهد. اگر در آن حال خفته بیدار شده چنگ در بینی او اندازد فرنجک از بیم آن که بینیش کنده شود گنجی از گنج های اسکندر را که می‌شناسد رشوت خواهد داد تا دست از بینیش بردارد. بختک که به سبب همین افسانه بینی گلی، دماغ گلی و خمیری نیز خوانده می‌شود به عقیده عوام در تاریکی و بخصوص زیر درخت‌ ها و در جنگل‌ ها و باغ‌ ها می‌گردد. ظاهرأ این اعتقاد از ناآگاهی عوام به گاز کربنیکی که شب‌ ها از گیاهان متصاعد می‌شود و کسی را که در جنگل یا در زیر درخت خفته باشد به خفقان می‌افکند ناشی شده‌ است. برخی افراد معتقدند، در صورتی که بتوان گلو یا دماغ بختک را گرفت، می‌توان هر آرزویی کرد تا بختک آن را برآورده کند.


خوب بالاخره چی شد؟؟؟بختک داریم یعنی؟؟:21:
 

stf

New member
منم طاق باز هیچ وقت خوابم نمیبـره! :13:

خواندم کسایی که طاق‌ باز و به پشت می‌خوابن، پنج برابر بقیه افراد دچار این مشکل میشن... :smilies-azardl (181


من همیشه طاق باز میخابم ولی هیچوقت دچار این حس نشدم:(50):
شاید یکی از دلیلاش با شکم پر خوابیدن باشه
 

SH!LA

New member
خوب بالاخره چی شد؟؟؟بختک داریم یعنی؟؟:21:


همون فلج خواب میشه؛ که بلـه داریم.


من همیشه طاق باز میخابم ولی هیچوقت دچار این حس نشدم:(50):
شاید یکی از دلیلاش با شکم پر خوابیدن باشه


من کلاً طاق باز خوابم نمیبره؛ به خاطر این مسئله نمیگم.

نمیدونم... شایـد...
:33:
 

eeeeeeehsan

New member
از دس تو...گفته بود باخوندن پستام قلبش میگیره...جون هرکی دوس دارم دیگه ازین حرفا نزنم...
منم تعجب کرده بودم که این ازکجاپیداش شد!:|
آخه اصن فک نمیکردم حرفام روکسی تأثیر بذاره
منم گفتم ممنونم بابت ابراز احساساتت دوست خوبم(هنوزشک داشتم دخترباشه!)
بعدش گف فعلاسرش شلوغه بعدا باهم حرف میزنیم(منم تودلم گفتم چه بی احساس:-d)
چن روزبعد خودش پ خ داد و بقول معروف نخ داد;-)منم نخه رو محکم چسبیدم دیگه ولش نکردم:-d

آدرس اون پستا و تاپیکات رو بده ببیـنم، من شک دارم بت :tonguesmiley:
 

eeeeeeehsan

New member
وای آسمون اشکم دراومد مشاهده فایل‌پیوست 6757
من آدمی بودم که به کسایی که با ی نگاه ی صدا یا ی نوشته به طرف حس خاصی پیدا میکنن به شدت موضع میگرفتم. چون کتابای زیادی خوندم و این موردارو خیلی میدیدم ولی اصلا باور نداشتم تا اینکه خودم تجربش کردم...... و اونوقت بود که حرفی برام نموند!
حالا که ماجرای شمارو شنیدم از صمیم قلب احساستونو درک میکنم.

بعضی‌ وقتها بعضی‌ آدما بدون در زدن وارد زندگیت میشن ...

انقدر خوبن که چشم باز میکنی‌ میبینی‌ یه فصلی زیبا از زندگیت شدن ..

باهات آفتابی میشن، بعضی‌ وقتام که دلت گرفته با تو میبارن ...

بدون اینکه بفهمی ،فقط باتمام وجوددوسشون داری ...

انقدر بودنشون تو لحظه‌ها‌ت پررنگه که

دوست داری همهٔ عاشقانه‌هاتو براشون بنویسی‌ ...

اینا همونایین که مثل خوابهای کودکی شیرینن

اینا همون آدمایین که هیچوقت تکراری نمیشن ... .
ته قصه هم کسی جز احسان کچل نخواهد بود:d

:p7977cujr38iyymsu8::p7977cujr38iyymsu8::p7977cujr38iyymsu8:
 
بالا