" آنه "تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟/وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت/از تنهایی معصومانه ی دستهایت
آیا می دانی که در هجوم درد ها و غم هایت/و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت
حقیقت زلالی دریاچه ی نقره ای نهفته بود/" آنه" اکنون آمده ام تا دست هایت را
به پنجه ی طلایی خورشید دوستی بسپاری/در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی
و اینک " آنه" شکفتن و سبز شدن در انتظار توست... در انتظار توست
ظهرای جمعه یادش بخیر:dadad4:
دردهایت رو دورت نچین که دیوارشن زیر پات بچین که پله بشن:heart:
میتونی اوارش کنی رو سر یکی دیگه،کی ب کیه :riz481: