::::دفترچه یادداشت انجمن

TM67

New member
کم کم ياد خواهی گرفت
تفاوت ظريف ميان نگهداشتن يک دست
و زنجير کردن يک روح را
اينکه عشق تکيه کردن نيست
و رفاقت، اطمينان خاطر
و ياد مي‌گيری که بوسه‌ها قرارداد نيستند
و هديه‌ها، معني عهد و پيمان نمي‌دهند
کم کم ياد مي گيری
که حتي نور خورشيد هم مي‌سوزاند
اگر زياد آفتاب بگيري
بايد باغ ِ خودت را پرورش دهی
به جای اينکه منتظر کسي باشی
تا برايت گل بياورد …
ياد ميگيری که ميتواني تحمل کني
که محکم باشی پای هر خداحافظی
ياد می گيری که خيلی می ارزی …….
 

شفق بانو

New member
همیشه دردی برای کشیدن ، غصه‌ای برای خوردن ، "حرفی برای نگفتن" ،

شبی برای نیاسودن ، دری برای باز نشدن ، چشمی برای باریدن ،

کسی برای نیامدن و ... البته ذره‌ای نور برای ادامه دادن وجود دارد ...

هرگاه از قلبهای بی عاطفه خسته شدید به یاد قلبی باشید که همیشه به یاد شماست.

چشم براهم !
چشم براه مهر بی حد و نهایت و همیشگی توام ای مهربان !

يا محول الحول و الحوال مرا درياب





- - - Updated - - -


همیشه دردی برای کشیدن ، غصه‌ای برای خوردن ، "حرفی برای نگفتن" ،

شبی برای نیاسودن ، دری برای باز نشدن ، چشمی برای باریدن ،

کسی برای نیامدن و ... البته ذره‌ای نور برای ادامه دادن وجود دارد ...

هرگاه از قلبهای بی عاطفه خسته شدید به یاد قلبی باشید که همیشه به یاد شماست.

چشم براهم !
چشم براه مهر بی حد و نهایت و همیشگی توام ای مهربان !

يا محول الحول و الحوال مرا درياب




 

شفق بانو

New member
babol-gif-11..gif



babol-gif-8.gif
 

ROJO

New member
جوووووووووووووووووون ! شفق دولفین انداختی تو تنگ :)))))))))) ایول :))))))))):thumbsupsmileyanim:
 

yara

New member

خدایا ...

هیچ میدانی که همیشه به موقع به داد دلم ...تو میرسی؟

آنجا که خسته ام ...

آنجا که دل شکسته ام ...

آنجا که از همه عالم و آدم گسسته ام ...

همیشه تو همان دستی هستی که میگیری از دلم غبار غم ها را ،

خدایا سپاس ... :)
:dadad4:

- - - Updated - - -


خدایا ...

هیچ میدانی که همیشه به موقع به داد دلم ...تو میرسی؟

آنجا که خسته ام ...

آنجا که دل شکسته ام ...

آنجا که از همه عالم و آدم گسسته ام ...

همیشه تو همان دستی هستی که میگیری از دلم غبار غم ها را ،

خدایا سپاس ... :)
:dadad4:
 

leylii

New member
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم…

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج ۴۰ درجه اضطراب نشان داد.

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگ هایم رامسدود کرده بود …و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.براثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم …

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم !

خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم:

هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم.

قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم.

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم.

و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم…:dadad4::dadad4:
 

marzi ba

Well-known member
ما بچه بودیم یه بازی بود به نام :

«همه ساکت بودند ناگهان خری گفت» …

صد برابر پلی استیشن ۳ لذت داشت !




- - - Updated - - -

ما بچه بودیم یه بازی بود به نام :

«همه ساکت بودند ناگهان خری گفت» …

صد برابر پلی استیشن ۳ لذت داشت !




- - - Updated - - -

خدایا

مارو ببخش که در کار خیر

یا “جار” زدیم…

یا “جا” زدیم…




- - - Updated - - -

خدایا

مارو ببخش که در کار خیر

یا “جار” زدیم…

یا “جا” زدیم…


 
بالا