Hossein2468
New member
دردم از یارست و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
ای دل ارسیل فنا بنیاد هستی بر کند
چون ترا نوحست کشتی بان ز توفان غم مخور
شب فراق تو شاهد بود ستارهي صبح
كه خواب رنجه شد از انتظار ديدهي من
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
دلم تنهاست ماتم دارم امشب
دلی سرشار از غم دارم امشب
سلمان هراتی
بی خیالش مباد منظر چشم ... زان که این گوشه جای خلوت اوست
تو همچو صبحی من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که همی سپرم
حافظ
یاد آن شیرین پسر خواهیم کرد
کام جان را پر شکر خواهیم کرد
تا حالا شعر برا پسر دیده بودید؟50):فک نکنم