کمی برای سادگی ام...

mw.ashel

New member
هيچكس ويرانيم را حس نكرد

وسعت تنهاييم را حس نكرد

در ميان خنده هاي تلخ من

گريه پنهاني ام را حس نكرد

در هجوم لحظه هاي بي كسي

درد بي كس ماندنم را حس نكرد

آنكه با آغاز من مايوس بود

لحظه پاياني ام را حس نكرد
 

mw.ashel

New member
همه گفتند که رفتی دیگر

همه گفتند که تَرکم کردی

ای سفر کرده به قرآن سوگند

به دلم آمده بر می گردی
 

mw.ashel

New member
[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توستش
[/FONT]
 

mw.ashel

New member
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]روزها چه دیر میگذرد و سال ها چه زود....[/FONT]:dadad4::sad:
 

mw.ashel

New member

[FONT=courier new, courier, mono] دلــــم گاهی می گیرد [/FONT]
[FONT=courier new, courier, mono] گـــاهی می سوزد[/FONT]



[FONT=courier new, courier, mono] گاهی تنــــگ می شود[/FONT]

[FONT=courier new, courier, mono] ...و حتی گــاهی[/FONT]


[FONT=courier new, courier, mono] ...گــاهی نــــه[/FONT]



[FONT=courier new, courier, mono] ...خیلـی وقــت هــــا می شکنـــد[/FONT]
 

DNA

New member
فریادها مرده اند،
سكوت جاریست،
تنهایی حاكم سرزمین بی كسی است ،
میگویند خدا تنهاست
ما که خدا نیستیم چرا تنهاییم؟؟!!!

تنها بودنمان بخاطر خدا نیست .بخاطر این تست که راه خدا را گم کرده ایم همین
 

am-ml

New member

بخوان من را

منم پروردگارت

خالقت از ذره ای نا چیز

صدایم كن مرا

آموزگار قادر خود را

قلم را، علم را، من هدیه ات كردم

بخوان من را



منم معشوق زیبایت



منم نزدیك تر از تو، به تو



اینك صدایم كن



رها كن غیر من را، سوی من بازآ



منم پروردگار پاك بی همتا



منم زیبا، كه زیبا بنده ام را دوست میدارم



تو بگشا گوش دل



پروردگارت با تو می گوید
:

تو را در بیكران دنیای تنهایان



رهایت من نخواهم كرد



بساط روزی خود را به من بسپار



رها كن غصه یك لقمه نان و آب فردا را



تو راه بندگی طی كن



عزیزا، من خدایی خوب می دانم



تو دعوت كن مرا بر خود



به اشكی یا صدایی، میهمانم كن



كه من چشمان اشك آلوده ات را دوست میدارم



طلب كن خالق خود را



بجو من را



تو خواهی یافت



كه عاشق میشوی بر من



و عاشق می شوم بر تو



كه وصل عاشق و معشوق هم



آهسته می گویم ، خدایی عالمی دارد



قسم بر عاشقان پاك با ایمان



قسم بر اسب های خسته در میدان



تو را در بهترین اوقات آوردم



قسم بر عصر روشن



تكیه كن بر من



قسم بر روز، هنگامی كه عالم را بگیرد نور



قسم بر اختران روشن، اما دور



رهایت من نخواهم كرد



بخوان من را



كه می گوید كه تو خواندن نمی دانی؟



تو بگشا لب



تو غیر از من، خدای دیگری داری؟



رها كن غیر من را



آشتی كن با خدای خود



تو غیر از من چه می جویی؟



تو با هر كس به جز با من، چه می گویی؟



و تو بی من چه داری؟هیچ

!

بگو با من چه كم داری عزیزم، هیچ

!!

هزاران كهكشان و كوه و دریا را



و خورشید و گیاه و نور و هستی را



برای جلوه خود آفریدم من





ولی وقتی تو را من آفریدم



بر خودم احسنت می گفتم



تویی ز یباتر از خورشید زیبایم



تویی والاترین مهمان دنیایم



كه دنیا، چیزی چون تو را، كم داشت



تو ای محبوب تر مهمان دنیایم



نمی خوانی چرا من را؟؟



مگر آیِا كسی هم با خدایش قهر میگردد؟



هزاران توبه ات را گرچه بشكستی



ببینم، من تو را از در گهم راندم؟



اگر در روزگار سختیت خواندی مرا



اما به روز شادیت، یك لحظه هم یادم نمیكردی



به رویت بنده من، هیچ آوردم؟؟



كه می ترساندت از من؟



رها كن آن خدای دور



آن نامهربان معبود



آن مخلوق خود را



این منم پرور دگار مهربانت، خالقت



اینك صدایم كن مرا،با قطره اشكی



به پیش آور دو دست خالی خود را



با زبان بسته ات كاری ندارم



لیك غوغای دل بشكسته ات را من شنیدم



غریب این زمین خاكیم



آیا عزیزم، حاجتی داری؟



تو ای از من



كنون برگشته ای، اما



كلام آشتی را تو نمیدانی؟



ببینم، چشم های خیست آیا ،گفته ای دارند؟



بخوان من را



بگردان قبله ات را سوی من



اینك وضویی كن





خجالت میكشی از من



بگو، جز من، كس دیگر نمی فهمد



به نجوایی صدایم كن



بدان آغوش من باز است



برای درك آغوشم



شروع كن





یک قدم با تو



تمام گام های مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید



ترا در بیکران دنیای تنهایان.رهایت من نخواهم کرد

 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: akhbar

ninol

New member
جالب است که انسانها دو چشم دارند ولی با یک چشم به دیگران می نگرند
و جالب تر اینکه انسانها یک چهره دارند اما دورویی می کنند
 

ninol

New member
در آغوش خودم هستم
من خودم را در آغوش گرفته ام ! نه چندان با لطافت و نه چندان با محبت
اما وفادارِ وفادار
 

ninol

New member
چه قدر تلخ شده ای !!!
آنقدر که حتی وقتی صدایت را می شنوم احساس می کنم دیگر دلم برایت نمی لرزد
 

DNA

New member
خــــــــــــــــدايـا ...
من را كه آوردي گارانتي هم داشتم؟؟؟
قلبم ديگه كار نمي كند....

آرام دست هایت را روی قلبت بگذار

خوب گوش کن

چه می شنوی .؟

قلب من که می گویید

من می تبم .تو هم در تبش باش

نگرانم نباش .فقط راه را ادامه بده

زندگی جاریست مانند مرداب نباش

مانند رودی پر خوروش باش
 

cheshmak

New member
محبت زیادی ،همیشه آدم ها را خراب می کند،گاهی آدم ها می روند نه برای اینکه دلایل ماندشان کم شده بلکه به این دلیل که آنقدر کوچک اند که تحمل حجم بالای محبت تو را ندارند...................او که رفتنی است بگذار برود..............................!!!!!!!!!
 

parnia

New member
از کوچه پس کوچه های قلبم روی خاک کویر تو پرسه میزنم .

به کجا خواهم رفت لمس دست تو خواب نیست پلها شکسته است.

شبها آسمان هم دیگر لالایی نخواهد گفت.

افسوس گهواره ام خالیست.

تو به یاد چه کسی نشسته ای؟

جاده تاریک است و کوچه بنبست.
 

parnia

New member
قلب های شکسته به دنبال چه می باشید؟ به دنبال عشق می باشید که ذره های شکسته قلبتان را پیوند زند؟اشتباه نکنید نگذارید که قلبتان این بار خرد و خاکستر شود.عشق قلب را پیوند نمیزند بلکه ذره های شکسته را خاکستر میکند.به دنبال چه می گردید؟عشق؟چرا عشق؟چرا محبت نه؟عشق دروغ است حسی است وسوسه انگیز عشق بیماریست دردی است بی درمان.مبادا مبتلا شوی که رهایی از آن بسی مشکل تر از دچار شدنش می باشد.عشق جنون است دیوانه گیست چرا میخواهید عاشق شوید؟
 

parnia

New member
و من از پنجره ی بیداریکوچه ی یاد تو را می نگرم می پویمو چنان آرامم که کسی فکر نکردزیر خاکستر آرامش من چه هیاهویی ستعاشقی هم دردی ستو من از لحظه ی دیدار تو می دانستم که به این درد شبی خواهم مرد.....
 

parnia

New member
[FONT=arial, helvetica, sans-serif]خدایا ![/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]مگذار دعا کنم[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]که مرا از دشواری ها و خطرهای زندگی مصون داری،[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]بلکه دعا کنم تا در رویارویی با آنها بی باک و شجاع باشم،[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]مگذار از تو بخواهم[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]درد مرا تسکین دهی،[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]بلکه توان چیرگی بر آن را به من ببخش.[/FONT]​
[FONT=arial, helvetica, sans-serif]خداوندا ! کمکم کن تا تحمل کنم[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]تغییر دهم آنچه راکه نمی توانم تحمل کنم.[/FONT]​
 

parnia

New member
آنقدر گفتنی ها را نگفته ام
که دیگر گلویم جای هیچ حرفی ندارد
و حالا ...
دیگر گوش شنوا نمی خواهم
شانه هایت را به من بده ...!
 

parnia

New member
بعضی آدم‌ها ناخواسته همیشه متهم‌اند ...!

به خاطر سکوت‌شان ، کاری به کار کسی نداشتن‌شان ، خلوت‌شان،
اتاق‌شان، استراحت‌شان، روی پای خود ایستادن‌شان، دوست داشتنشان!

گویی جان میدهند برای اتهام بستن و از همه بدتر این‌که :
زود فراموش می شود خوبی هایشان
 

parnia

New member
یاد گرفتـــه ام

انسان مدرنـــی باشــــم

و هــر بار که دلتنـــــــگ میشــــوم

بـه جای بغـــــض و اشــــک

تنهـــا به این جملـــه اکتفــا کنـــم کــه




هوای بـــد ایــن روزهــا




آدم را افســــــــرده میکنـد ..!
 

parnia

New member
وقتـی نـــــه دستــــے براےگرفتـن استَ
نــــه آغوشـــے برای گریــــه
نــــه شانـــه ای براے تکیــــه
انـتـظــار نـداشتـــه باشَ خنـده‌ام واقعـــے باشـد
ایــن روز‌ها فقط زنـده‌ام تـــا دیگراטּ زنـدگـــــے کننـد !!
 
بالا