๑๑ مشـــاعره با واژهـ ๑๑

abtin13

New member
بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز
در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست

آذر
 

شفق بانو

New member

میان همهمه ی برگهای خشک پاییزی

فقط ما مانده ایم که هنوز از بهار لبریزیم

برای من که دلم چون غروب پاییزآذر است

صدای گرم تو از دور هم دل انگیزتر است . . .


اقا ابتین این آذر شما شد قضیه ی شکلات گفتن ما :)

آوازه
 

abtin13

New member

میان همهمه ی برگهای خشک پاییزی

فقط ما مانده ایم که هنوز از بهار لبریزیم

برای من که دلم چون غروب پاییزآذر است

صدای گرم تو از دور هم دل انگیزتر است . . .


اقا ابتین این آذر شما شد قضیه ی شکلات گفتن ما :)

آوازه

آوازه جمالت از جان خود شنیدیم
چون باد و آب و آتش در عشق تو دویدیم

سنگ
مولوی و فردوسی و اعتصامی و.... زیاد با آذر شعر گفتن ولی با شکلات من چیزی پیدا نکردم.فک کنم واسه شکلات باید دنبال شعرهای لامارتین می گشتم...:tonguesmiley:
 

شفق بانو

New member
مو به مو دارم سخن ها

نکته ها از انجمن ها

بشنو ای سنگ بیابان

بشنوید ای باد و باران

با شما همرازم اکنون

با شما دمسازم اکنون


مدیونید فکر کنید انجمن همون انجمن علوم پزشکیه :)

شفق
 
آخرین ویرایش:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: 'Reza'

'Reza'

New member
اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار
طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

:riz304:

عقل
 

شفق بانو

New member
:rose: زیبا بود /مرسی


بــا عــقــل آب عــشـق بـه یـک جـو نـمـی رود بــیــچــاره مــن کــه سـاخـتـه از آب و آتـشـم

ســروی شــدم بــه دولــت آزادگــی کــه سـر بــا کــس فــرو نــیــاورد ایـن طـبـع سـرکـشـم


مادر
 

IL-2

Well-known member
:rose: زیبا بود /مرسی


بــا عــقــل آب عــشـق بـه یـک جـو نـمـی رود بــیــچــاره مــن کــه سـاخـتـه از آب و آتـشـم

ســروی شــدم بــه دولــت آزادگــی کــه سـر بــا کــس فــرو نــیــاورد ایـن طـبـع سـرکـشـم


مادر



صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید


تحمل
 

yara

New member
تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم

خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه

جفا
 
آخرین ویرایش:

abtin13

New member
یه بیت هم از شعرای خودم:motat:
گر چئکه تیغ جفاسین هر دم او شاهد منه
من شهید عشق اولام جمله جهان شاهد منه

ناله
 

yara

New member
سن منیم دینیمه گل عز و وفا توره منه

منده اوز عهدیمیله نالـه سودایه گلیم


سیمرغ
 

baran-

New member
طره ی پریشانش ؛ دیدم و به دل گفتم

این همه پریشانی ؛ بر سر پریشانی . . .

بنده نواز
 

abtin13

New member
در سر هوس ساقی در دست شراب اولی
از همچو تو دلداری دل برنکنم آری

خرابات
 

abtin13

New member
طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

دولت
 

yara

New member
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

پریوش
 

abtin13

New member
این پریوش را اگر فردا به فردوس آورند
رخ چو بنماید خجل گردد بسی حور از رخش

مستور
 

شفق بانو

New member
سلطان من خدا را زلفت شکست ما را

تا کی کند سیاهی چندین درازدستی

در گوشه سلامت مستور چون توان بود

تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی


شقایق
 
آخرین ویرایش:

abtin13

New member

آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد، خبر از دل پردرد گل یاس نداشت
هر گلی هم باشی ، چه شقایق چه گل پیچک و یاس
زندگی اجبار است

رحم
 
آخرین ویرایش:
بالا