๑๑ مشـــاعره با واژهـ ๑๑

شفق بانو

New member
چه رفت بر زبان مرا؟ که شرم باد از آن مرا!

به یک دل و به یک زبان، دوگانگی چرا کنم؟

ز عمر، سهم بیشتر ریا نکرده شد به سر

بدین که مانده مختصر، دگر چرا ریا کنم؟

سخره
 

a_67

New member
شیخ در عشق بتان اسلام باخت........رشته ی تسبیح از زنار ساخت

پیر ها پیر از بیاض مو شدند........سخره بهر کودکان کو شدند

"پاک"




 

abtin13

New member
می‌خور که فلک بهر هلاک من و تو
قصدی دارد بجان پاک من و تو
در سبزه نشین و می روشن میخور
کاین سبزه بسی دمد ز خاک من و تو

کالبد
 

yara

New member
کالبد:mad_majidonline:

اي طوس! حريم حرم جاناني
در کالبد قطر خراسان، جاني
خورشيد بود بارقه‌اي از نورت
چون آينه‌دار حسن بي‌پاياني


آیینه
 

abtin13

New member
آیینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن آیینه شکستن خطاست

خشت
 

yara

New member
دوباره می سازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم،
اگر چه با استخوان خویش

شیدا
 

a_67

New member
ای گل به شکر آن که تویی پادشاه حسن.......با بلبلان بی دل شیدا مکن غرور
تاج
 

abtin13

New member
یا رب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید
دود آهیش به آیینه ادراک انداز

کنشت
 

eeeeeeehsan

New member
خوشا آنانکه پا از سر ندونند ... مثال شعله خشک وتر ندونند
کنشت و کعبه و بتخانه و دير ... سرائی خالی از دلبر ندونند


آلاله
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: yara

شفق بانو

New member
سری به خاک فرو برده ام به داغ جگر

بدان امید که آلاله بردمم از خاک

هدیه
 
آخرین ویرایش:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: yara

eeeeeeehsan

New member
برایت هدیه ای دارم ... که مانندش نمیابی
ز روح و جنس و جان خود ... نه از خاکی و از آبی

شب
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: yara

a_67

New member
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود.......از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایتدور
 

abtin13

New member
درویش مکن ناله ز شمشیر احبا
کاین طایفه از کشته ستانند غرامت

هفت
 

IL-2

Well-known member

ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست

دانا
 

a_67

New member
عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را........دزد دانا میکشد اول چراغ خانه را

دریا
 

abtin13

New member
به من گفتی که دل دريا کن ای دوست
همه دريا از آن ما کن ای دوست
دلم دريا شد و دادم به دستت
مکش دريا به خون پروا کن ای دوست

خون
 

a_67

New member
گویند سنگ، لعل شود در مقام صبر........آری شود ولیک به خون جگر شود
نا پیدا
 
بالا