๑๑ مشـــاعره با واژهـ ๑๑

mw.ashel

New member
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم


عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم


با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود


بیچاره من که ساخته از آب و آتشم


دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز


صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم


پروانه را شکایتی از جور شمع نیست


عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم


خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست


شاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم


باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگار


جز در هوای زلف تو دارد مشوشم


سروی شدم به دولت آزادگی که سر


با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم


دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان


لب میگزد چو غنچه‌ی خندان که خامشم


هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب


ای آفتاب دلکش و ماه پری ‌وشم


لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی


تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم


ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار


این کار تست من همه جور تو می‌کشم


بعدی : مسافر
 

mohana

Well-known member
ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر!
از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر!


بعدی : غریب
 

a_67

New member
عشق غریب است و زبانش غریب
همچو غریب عربی در عجم
"آشِنا"
 

bahramian0935

New member
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
غزال
 

IL-2

Well-known member
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

رمضان
 

love virology

New member
آمد رمضان هست دعا را اثري
دارد دل من شور و نواي دگري
ما بنده عاصي و گنهكار توييم
اي داور بخشنده بما كن نظري

مژگان
 

yara

New member
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم



ساغر
 

mohana

Well-known member
ساغرم شکست ای ساقی
رفته‌ ام زدست ای ساقی
برموج غم نشسته منم
در زورق شـکستـه منـم
ای نـاخـدای عــالـم
تا نـام مـن رقـم زده‌ شـد

یکباره مهر غـم زده‌ شــد
بـر سرنـوشـت آدم


آخی سالار عقیلی خیلی ناز خونده....

بعدی: ساقی
 

yara

New member
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها



هستی
 

mohana

Well-known member
ای همه هستی زتو پیدا شده
خاک ضعیف از تو توانا شده


آرزو
 

IL-2

Well-known member
آرزو دارد که بیند کشته آن بدخو مرا
وه که خواهد کشت اخر آرزوی او مرا

غروب
منم که شعر و تغزل پناهگاه من است
چنانکه قول و غزل نیز در پناه من است
صفای گلشن دلها به ابر و باران نیست
که این وظیفه محول به اشک و آه من است
صلای صبح تو دادم به نالهٔ شبگیر
چه روزها که سپید از شب سیاه من است
به عالمی که در او دشمنی به جان بخرند
عجب مدار اگر عاشقی گناه من است
اگر نمانده کس از دوستان من بر جا
وفای عهد مرا دشمنان گواه من است
هر آن گیاه که بر خاک ما دمیده ببوی
اگر که بوی وفا می دهد گیاه من است
کنون که رو به غروب آفتاب مهر و وفاست
هر آنکه شمع دلی برفروخت ماه من است
تو هرکه را که چپ و راست تاخت فرزین گوی
پیاده گر به خط مستقیم شاه من است
نگاه من نتواند جمال جانان جست
جمال اوست که جوینده نگاه من است
من از تو هیچ نخواهم جز آنچه بپسندی
که دلپسند تو ای دوست دل بخواه من است
چه جای ناله گر آغوشم از سه تار تهی است
که نغمه قلمم شور و چارگاه من است
خطوط دفتر من سیم ساز را ماند
قلم معاینه مضراب سر به راه من است
کلاه فقر بسی هست در جهان لیکن
نگین تاج شهان در پر کلاه من است
شکستن صف من کار بی صفایان نیست
که “شهریارم” و صاحبدلان سپاه من است

از استاد شهریار

بعدی : دل
 

baran71

New member
دل به امید روی او همدم جان نمی شود
جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند


زلف
 

mahnaz70

New member
دل به امید روی او همدم جان نمی شود
جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند


زلف


ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه
زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب
این چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه

کلمه بعدی:زندگی
 

کینز

New member
زندگی رانفسی ارزش غم خودن نیست
اندکی سیر بخند که غم از رو برود

کلمه بعدی:جبر
 

mohana

Well-known member
ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن
خیری ندیده ایم از این اختیار ها



بعدی: آسایش
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: IL-2

elham2012

New member
پاک بازی و صداقت بود آرام دلم
” شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم ”

بعدی: دریا
 

IL-2

Well-known member

به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به دریا بنگرم دریا ته وینم

بهر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان روی زیبای ته وینم


مرگ
 
بالا