یادش به خیر بچگی ها

sakar

New member


من پنجم ابتدایی واسه روز معلم یه تابلو واسه معلمم بردم اتفاقا یکی دیگه از همکلاسیامونم عین همن تابلوی منو اورده بود که قبل من به معلممون داد بعد که من با ذوقو شوق تابلو رو واسه معلم عزیزم بردم یه نگاهی بهش انداختو با بیخیالی گفت این تکراریه ببرش خونه واسه خودتون وقتی رسیدم خونه اونو شکستم و تا چن سال قبلم صدای شکستن قلبمو تو اون لحظه میشنیدم
من ضرر نکردم چون یاد گرفتم که واسه همه ارزش قایل بشم ولی مطمنم معلمم خیلی ضرر کرد چون شاهد شکستن قلب من خدا بود
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

jupiter_sps

New member

من پنجم ابتدایی واسه روز معلم یه تابلو واسه معلمم بردم اتفاقا یکی دیگه از همکلاسیامونم عین همن تابلوی منو اورده بود که قبل من به معلممون داد بعد که من با ذوقو شوق تابلو رو واسه معلم عزیزم بردم یه نگاهی بهش انداختو با بیخیالی گفت این تکراریه ببرش خونه واسه خودتون وقتی رسیدم خونه اونو شکستم و تا چن سال قبلم صدای شکستن قلبمو تو اون لحظه میشنیدم
من ضرر نکردم چون یاد گرفتم که واسه همه ارزش قایل بشم ولی مطمنم معلمم خیلی ضرر کرد چون شاهد شکستن قلب من خدا بود


ساکار اما شما چه معلم بسیار قلب یخی داشتی! من همین جا دلم واست کباب شد! چه جور دلش اومده!؟
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

najma

New member

من پنجم ابتدایی واسه روز معلم یه تابلو واسه معلمم بردم اتفاقا یکی دیگه از همکلاسیامونم عین همن تابلوی منو اورده بود که قبل من به معلممون داد بعد که من با ذوقو شوق تابلو رو واسه معلم عزیزم بردم یه نگاهی بهش انداختو با بیخیالی گفت این تکراریه ببرش خونه واسه خودتون وقتی رسیدم خونه اونو شکستم و تا چن سال قبلم صدای شکستن قلبمو تو اون لحظه میشنیدم
من ضرر نکردم چون یاد گرفتم که واسه همه ارزش قایل بشم ولی مطمنم معلمم خیلی ضرر کرد چون شاهد شکستن قلب من خدا بود


واقعا خیلی ناراحت کنندس .... معلم سوم ما وقتی روز معلم تمام کادوها رو از بچه ها گرفت ، در رو روی ما بچه ها قفل کرد و فقط خودش و یکی از نورچشمی های موندن تو و تک تک کادوها رو باز کرد و به اون دختر نور چشمی نشون داد .... در حالی که همه ما ها داشتیم از پشت شیشه های کوتاه این صحنه ها رو میدیدم !! و تعجب کرده بودیم ...
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

sakar

New member
ساکار اما شما چه معلم بسیار قلب یخی داشتی! من همین جا دلم واست کباب شد! چه جور دلش اومده!؟
واقعا قلبش یخی بود دختر خودشو 2 سال رفوزه کرد که مثلا پایش قوی شه
که البته ابنم از اصول درس خوندن دهه شصتیه به حساب میاد پایه ای درس میخوندیم
حالا ببین دل خودم واسه خودم چقد کباب شده
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

jupiter_sps

New member
واقعا خیلی ناراحت کنندس .... معلم کلاس سوم ما وقتی روز معلم تمام کادوها رو از بچه ها گرفت ، در کلاس رو روی ما بچه ها قفل کرد و فقط خودش و یکی از نورچشمی های کلاس موندن تو کلاس و تک تک کادوها رو باز کرد و به اون دختر نور چشمی نشون داد .... در حالی که همه ما ها داشتیم از پشت شیشه های کوتاه کلاس این صحنه ها رو میدیدم !! و تعجب کرده بودیم
...

الهی بمیرم نجمه! تو رو خدا دیگه از این خاطرات اشک درارتون نگین!
129fs4252631.gif
معلم اینخوری دیگه ندیده بیدم!
 

najma

New member
البته من هیچوقت زیر بار ظلم نمیرفتم همیشه یه جوری تلافی میکردم . البته تو راهنمایی و دبیرستان و به قیمت نمره انظباط
129fs370785.gif

یه عمر تو سری خوردیم توی این مدرسه ها ولی تو سری خور بار نیومدیم !
connie_1.gif
 

mikhak s

New member
البته من هیچوقت زیر بار ظلم نمیرفتم همیشه یه جوری تلافی میکردم . البته تو راهنمایی و دبیرستان و به قیمت نمره انظباط
129fs370785.gif

یه عمر تو سری خوردیم توی این مدرسه ها ولی تو سری خور بار نیومدیم !
connie_1.gif


دقيقا درست گفتي نجما،*من از راهنمايي تمام سعيو تلاشمو ميكردم كه انظباطم بيست بشه ولي هيچ وقت نشد ،*:sad:واقعا همه سعيمو ميكردم ولي نميدونم چرا جواب نميداد:whistle:
 

samar.sh

New member
باور می کنید چند روز پیش یاد همین لیوان قرمز افتاده بودم ...خیلی دلم می خواد الان هم یکی از اونا رو داشته باشم.
ممنون از عکس فوق العاده تون:thanks:
اگه ارشد قبول شی برات میخرم
 

samar.sh

New member
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود کلی حال کردم.:bunnyearsmiley:
 

samar.sh

New member
خاله بازی یادتونه آخ آخ همیشه من دختر بزرگ خانواده بودم آخر بازی هم برا سفر می رفتم خارج:thanks:
 

najma

New member
خاله بازی یادتونه آخ آخ همیشه من دختر بزرگ خانواده بودم آخر بازی هم برا سفر می رفتم خارج:thanks:



ما تو مهد کودکمون یه دختر و یه پسر بودن که به اصطلاح خودشون رو لیدر میدونستن ، بعد به بچه ها زور میگفتن یا مثلا میگفتن اگر فلان کار رو بکنی تو بازی رات میدیم و بچه ها رو دس مینداختن .
بعد من یه جنبش عدم تعهد بر علیه این استکبار جهانی راه اندازی کردم و چند تا از بچه ها رو دور خودم جمع کردم تا با فعالیت های مسالمت آمیز و حقوق بشری با هم بازی کنیم .
و هر کی رو اونا راه نمیدادن راه میدادیم تو بازی .من اکثرا نقش مادر رو داشتم ! اونی که نقش پدر رو داشت اسمش رضا بود .
بچه هامون : پگ پگی ، نوشین ، نازنین ، احسان
عکس دسته جمعیمون رو دارم ...
:heart:
 

shahram25

New member
من يادم مياد خيلي بچه ارومي بودم خواهرم دوبار سرمو شكونده .
من انضباطم هميشه 20 بوده اما در ابتدايي فقط بخاطر خنده زياد بهم ميگفتن باباتو بيارمدرسه.بابام ميگفت چرا اينقد ميخندي؟ميگفتم خندم مياد دست خودم نيست .حتي تو دبيرستان حساب كنيد تو دبيرستان اينقد خنديدم مدير منو كتك زد با اينكه هفده هجده سالم بودا
 

parsa90

New member
من روز اولی که رفتم مدرسه کلاس اول ابتدایی سرم شکست
تایک هفته مدرسه نرفتم
یادش بخیر چقد حال کردم
 

a_67

New member
اگه ارشد قبول شی برات میخرم
آی ناقلا. دیدی که دیگه نمیام سایت سر بزنم این حرفو می زنی و برام قول لیوان قرمزه رو میدی!
من امسال ارشد قبول میشدم ولی انتخاب رشته نکردم که بتونم توی یه آزمون دیگه ای شرکت کنم.
با این حساب من لیوان قرمزم رو از تو می خوام.:thanks:
 
بالا