کمی برای سادگی ام...

DNA

New member
زندگی ...
سزای کسی ست ،
که به شکم مادرش لگد میزند ...



زندگی هدیه زیبای ست

که کسی دوستت داشت


تو را مانند بلوری دید که در عمق کوه زندگی بودی

و امید دارد که الماسی می شوی

که چشمان را خیره می کند
 

bacillus.bs

New member
گفتي که ما به درد هم نمي خوريم...



اما هرگز نفهميدي من تو را براي



دردهايم نمي خواستم...
 

bacillus.bs

New member
سلام من را به وجدانت برسان و اگر بیدار بود

بپرس چگونه شب ها را آسوده می خوابد....؟
 

bacillus.bs

New member
چه سخت است در جمع بودن

ولی در گوشه ای تنها نشستن

به چشم دیگران چون کوه بودن

ولی در خود به آرامی شکستن... ...
 

bacillus.bs

New member
خــوش بــه حــالـش
نــہ تــرسے בر نـگـاھـش

نــہ اضـطـرابے בر פּجـوבش

نــہ عـشـقے בر سـرش

نــہ בرבے בر בلـش

فـقـط شـبـیـہ oــن قـــבم oــے زنـב،

ســایــہ ام،

خــوش بــہ حــالـش...
 

bacillus.bs

New member
نکنــــــــــــــــــــــــــــــــــد

مامایی که مرا به دنیا آورد بیابید

ناف مرا

با دلتنگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بریده!
 

bacillus.bs

New member
 




یادت هست مــــــــــــادر.... ؟

 

اسم قاشق را گذاشتی قطــــار,هواپیــما,کشــــتی...

 

تا یک لقمه بیشــــتر بخورم!!!

 

یادتـــــــ هستـــــــ ـــ ـــ....

 

شدی خلبــان,ملوان,لوکوموتیوران...

 

میگفتے بخور تا بـــزرگ شے خانم شیـــــره....

 

و من عادتــــ کردم...

 

که هرچیزے رابـدون اینکه دوست داشته باشم را قورت بدهم

 

حتــ ـــے بُغض هاے نــــترکــیده ام را...! 

 
 

bacillus.bs

New member
شبها زیر دوش آب سرد بیصدا رها میکنم بغض
 
                 زخمهایت را و همه میگویند .....
 
                           خوش به حالش چه آسان فراموش کرد
 

bacillus.bs

New member
من به صداقت 

تمام جاده ها شک دارم

قرن هاست

 که می روند و هنوز

هیچ آدمی

 روی زمین 

به مقصدش 

نرسیده است
 

bacillus.bs

New member
نوشته شده در یکشنبه 27 اسفند1391ساعت توسط ashkan| نظر بدهيد |



حــــــــــــــــرف دل
واقعا از ته قلبم اینو میگم:

شنيدنِ جمله
(هر جور راحتي!)
ميتونه از سيلي دردناكتر باشه!!
 

bacillus.bs

New member
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
که ساز شرع از این افسانه بی‌قانون نخواهد شد
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ
که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد
 

bacillus.bs

New member
گاه دلتنگ میشوم ٬ دلتنگ تر از همه ی دلتنگ ها

گوشه ای مینشینم و میشمارم حسرتها را و محاکمه

می کنم وجدانم را...

من کدام قلب راشکستم؟

کدام احساس را له کردم؟

کدام خواهش را نشنیدم؟

و به کدام دلتنگی خندیدم؟

که اینچنین دلتنگم
 

aram ft

New member
سیاه پوشیده بود ، به جنگل آمد .. استوار بودم و تنومند !
من را انتخاب کرد . . .
دستی به تنه ام کشید ، تبرش را در آورد و زد .. زد .. محکم و محکم تر . . .
به خود میبالیدم ، دیگر نمی خواستم درخت باشم ، آینده ی خوبی در انتظارم بود !
سوزش تبر هایش بیشتر می شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد ، او تنومند تر بود . . .
... مرا رها کرد با زخم هایم ، او را برد ... و من که نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه ای ، نه عصای پیر مردی ...
خشک شدم . . .

بازی با احساسات مثل داستان تبر و درخت می مونه . . .
ای تبر به دست ، تا مطمئن نشدی تبر نزن !
ای انسان ، تا مطمئن نشدی ، احساس نریز!!
زخمی می شود ... در آرزوی تخته سیاه شدن ، خشک می شود . .
 
آخرین ویرایش:

!SeCreT!

New member
دیروز و فردا هر دو نامردند ...!
دیروز با خاطراتش
و
فردا با وعده هایش ...
مرا فریب دادند
تا
نفهمم امروزم چگونه گذشت...
 

!SeCreT!

New member
کوله بار آرزوهات روی دوشت

تا کجاها رفتی با پای پیاده

رفتی و به هرچی خواستی نرسیدی. متاسفم برات ای دل ساده

دل به هرکی دادی از سادگی دادی

زندگیتو پای دلدادگی دادی

هرجا که دیدی چراغی پر فروغه

تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه

عاشق خسته وغمگین وپریشون.دل بی کس دلک بی سرو سامون

دل زخمی دل تنها و تکیده.دل گریون منو ای دل گریون.

کوله بار ارزوهاتو کی دزدید

دل دیونه به گریه هات کی خندید

عاشق و خسته و غمگین و پریشون

دل بی کس دلک بی سروسامون

تورو با هول و ولا تنها گذاشتن

اونا که لیاقت عشق نداشتن

تک تنها و پای پیاده

متاسفم برات ای دل ساده ...
 

!SeCreT!

New member
رنجشــــــــی نیست !!

آدمها همینند !!
خوبنـــــد
ولی
فراموشکـــــــارن
 

bacillus.bs

New member
شاید
 
بــعــــــــــد مرگ
 
 حتما خیلی خوش می‌گذره
 
که تا حــــــــــــالا کســــــــــی برنگشته
 
نــه؟؟؟
 

bacillus.bs

New member
ﮐﻤﯽ ﺯﻭﺩ ﺑﻮﺩ، ﻭﻟﯽ ...

ﺩﻋﺎیت ﮔﺮﻓﺖ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ !

ﭘیر ﺷﺪﻡ ...!
 

bacillus.bs

New member
هنگامی که دل کسی را میشکنی

صدای شکستنش را به خاطر بسپار...تا هنگامی که دلت را شکستند

رو به آسمان فریاد نزنی

خدایا!!به کدامین گناه....!
 

bacillus.bs

New member
در اغوش خدا گریستم تا نوازشم کند...
پرسید پس فرزندم آدمت کو؟؟
اشک هایم را پاک کردم و گفتم:در آغوش حوای دیگریست...
 
بالا