کمی برای سادگی ام...

bacillus.bs

New member
گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم
گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم
 

bacillus.bs

New member
شاید سال ها بعد
در گذر جاده ها ، بی تفاوت ازكنارهم بگذریم
و بگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود . . . !
 

bacillus.bs

New member
در تمام لحظه هایم هیچ کس
خلوت تنهاییم را حس نکرد
آسمان غم گرفته هیچ گاه
برکه طوفانی ام را حس نکرد
آن که سامان غزلهایم از اوست
هیچ وقت بی سرو سامانیم را حس نکرد
عمریست در پی اومیروم و او
دردو غم . دل تنگیم را حس نکرد
 

bacillus.bs

New member
از ماضی ها
ومضارع ها
خسته ام...
 گاهی دلم برای یه حال ساده تنگ میشه  
 

bacillus.bs

New member
تَــــــنهایی یــعنی این که شبهــــا گوشـــــیت رو رو ســــایلنت نذاری ...

تَنهایــی یَعنی شبـــها با هَندزفری تو جات آهَنگ گوش کُنی تا گوشات و بالشتت خیس بشه....

تنـــــهایی یعَنی تو این هـــــوای دو نفره دلت بخواد با یِکی بری قَدَم بزنی امّا هر چـــی فکر می کنی کســـــی رو پیدا نکُنی...

تنـــــهایی یَعنی شارژ گوشیت تو 24 ساعـــــت یه خَطّش هَم کَم نشـــــــه...

 تنـــــهایی یعـــــــــــنی ایـــــنکه صَمیمی تَرین دوستـــ ت وَقتی عاشِق شُد دیــــگه حتّیـــ جواب Sms تورو هَم نــــــــــده... !
 

bacillus.bs

New member
 
دلـــــ ـــــم که گرفته باشد
 
 
 باصدای دستفروش دوره گرد هم گـــ ــــــ ــریه میکنم
 
 
 
چه رسد به مـــــ ـــــرور خاطرات باهم بودنمان
 
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: akhbar

bacillus.bs

New member
خیلی وقت است فراموش کرده ام


کدامیک را سخت تر می کِشم؟!


رنج... انتظار... یا...


نفــس را...؟

 

 
 

bacillus.bs

New member
ﺷﺐ ﺳﯿﺎﻩ ﻣﺮﺍ ﺟﻠﻮﻩ ﺍﯼ ﻣﺮﺻﻊ ﺑﺨﺶ
ﺩﻣﯽ ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺧﺎﺹ ﺧﻠﻮﺹ ﺭﺍﻫﻢ ﺩﻩ
ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﭘﻨﺎﻫﻢ ﺩﻩ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﺗﻮ ﺁﻭﺍﺯ ﺭﺍﺯﻫﺎ ﺟﺎﺭﯼ ﺳﺖ
ﻭ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﺑﻮﯼ ﺑﻬﺎﺭ ﻣﯽ ﺍﯾﺪ
ﺳﺤﺮ ﺩﻣﯿﺪ
ﺩﺭﻭﻥ ﺳﯿﻨﻪ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺷﻮﻕ ﺗﭙﯿﺪ
ﭼﻪ ﺧﻮﺵ ﺩﻣﯽ ﺳﺖ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺭ ﻣﯽ ﺍﯾﺪ
 

bacillus.bs

New member
 

ساحل افتاده گفت : « گر چه بسی زیستم
هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم .»
موج ز خود رفته ای، تیز خرامید و گفت :
« هستم اگر می روم گر نروم نیستم . »
 

bacillus.bs

New member
 من فقط دارم سعـے مـےکنم همرنگ جماعت شــوم
 اما مـےشود کمے کمکم کنـےـد....
 آے جماعتــــ ....!
 شما دقیقآ چـﮧ رنگـے هستـےـد...؟؟!!
 

bacillus.bs

New member
ســـآده کـ ـه بآشـــــے زود حــَل مـــے شَـــوے
مـــے رَوَنـــد
سُـــرآغ..
مَــــسئـ ـ ـــــله اے

دیگــــر...!
 

bacillus.bs

New member
یک سال دیگه گذشت. باید صفحه سفید دیگری که پیش روی من گذاشتند پر کنم. خدا کند سال رو سفید باشم و صفحه‌ام را کم غلط تحویل بدهم.
 

bacillus.bs

New member
چند روزیست که رفته ای...

انگار خسوف شده همه جا تاریکی محض است

و من همچنان منتظر چراغی هستم که تو برایم می افروزی...

چند روزیست که قانون های طبیعت نقض می شوند

شبها روز نمشوند

ثانیه ها قرن اند

آفتاب تمام شده

زمین مرده

سارها نمی خوانند

گل ها نمیرویند

درختان میوه نمیدهند 

فقط اشک است و اشک است و اشک...

شب است و شب است و شب است و شب...

آه است و آه است و آه است و آه...

به خاطر من نه...

به خاطر بهار بیا...

تا تو نباشی فصل، همان فصل سرد و دلگیر و مرده است...

زودتر بیا نفس سبز بهار!

(هجویات ققنـــــــــوس)
 

bacillus.bs

New member
از دوست داشتنم ساده گذشتی

ساده تر از بادبادکی که به دست کودک بازیگوشی به باد سپرده می شود....

عشقم کم نبود.... ژوچ نبود... رنگارنگ نبود...

نمیدانم چرا با بادبادک اشتباه گرفتیش...ساده رهایش کردی

برای تو چون قلبی کاغذی سبک و بی ارزش....

برای من اما کوهی از سنگ، استوار و پر صلایت

یادش بخیر اولین و آخرین دیدارمان...

(هجویات ققنوس)
 

bacillus.bs

New member
ما با نفس سلامت اي دوست ، خوشيم / از گرمي هر کلامت اي دوست ، خوشيم

هرچند که افتخار ديدارت نيست / با زنگ خوش پيامت اي دوست ، خوشيم . . .

من که با نغمه ي پر سوز تو عادت دارم / باز از چشم سياه تو شفاعت دارم

گرچه لبخند تو ديريست زيادم رفته / من به سرفصل نگاه تو ارادت دارم . . .

اين فاصله ها که بين ما بسيارند / از بودن ما کنار هم بيزارند/ يک روز براي ديدنت ميآيم
 

bacillus.bs

New member
روی قلب عاشقم ، پا می گذاری ، میروی

آرزو را در تمنا می گذاری ، میروی

بی تفاوت از کنار گریه ها رد می شوی

رود را ، مدیون دریا می گذاری ، می روی

...از همان اول برایت بودنم فرقی نداشت
 

DNA

New member




چه زیبا گفت مترسک؛
وقتی نمی شود رفت،
همین یک پا هم اضافیست!


به مترسک ها بگو تو برای ترساندن آمده ای

اینجا انسان ها حتی بی پا هم راه می رون

بگو اینجا درد ها در زیر بی پا ها برایشان پا می شود

مترسک از دیار ترس است اما ما همه از دیار شجاعان هستیم

حتی اگر مارا در زیر پا گذارن ما پرواز می کنیم
 
بالا