چه صداییست که پیچیده درین جنگل مرگ ؟
چه کسی تیشه برین شاخه ی افتاده زمین میکوبد ؟
این تبر مال " تو" نیست ؟
دستها آن " تو" نیست؟
" تو " چه محکم و چه کاری و چه با عشق و علاقه
به " من " شاخه ی افتاده ی خشکیده ، تبر می کوبی ..!!
آی ... آرام بزن ؛ میشکند عمق سکوت
وای ... آرام بزن ؛ تا نکنم آه " تو" را
جمع کن هر چه شکستی ، دل من هیزم شد
آتشی بر دل من زن که ببینی
عشق هم میسوزد ... خوب هم میسوزد ...