خبر به دورترین نقطه جهان برسد
نخواست او به من خسته بی گمان برسد
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد
چه می کنی؟ که اگر او را خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...
رها کنی برود از دلت جدا باشد
به آنکه دوست ترش داشته، به آن برسد
رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه جهان برسد
گلایه ای نکنی، بغض خویش را بخوری
که هق! هق!... تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که نه...! نفرین نمی کنم... نکند
به او -که عاشق او بوده ام- زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد
پشت صحرای دلم شهریست
که یک دوست در انجا دارم
هر گجا هست
به هر فکر
به هر حال
به هر کار
عزیز است خدایا
تو نگهدارش باش.....
غربت را نباید در شهری غریب یا در جستجوی لحظات آشنا یافت...
هر وقت عزیزت نگاهش را به دیگری تعارف کرد...
تو غریبی..
حدیـــــــــــــــــــــــــــث
اینجا نیا دیگه .... همش بیا تو اون تاپیک خوشالیا .... اینجا غم انگیزناکه دلت میگیره
جمله هاش خیلی قشنگنا ولی آدمو میکشن