آنکه ویران شده از یار مرا میفهمد / آنکه تنها شده بسیار ، مرا میفهمد چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام / که فقط ریزش آوار مرا میفهمد . . . از پاسخ من معلمان آشفتند / از دهانشان هر چه در آمد گفتند اما به خدا هنوز من معتقدم / از جاذبه تو ، سیب ها میافتند . . . هر دو چشمان تو دنیای من است ، گر نمیبینم تو را ، یادت نگهدار من است . . . ندارم لحظه ای از تو رهائی / امان از عشق و این رهائی تمام ترس من ناگفته پیداست / مبادا بین ما افتد جدائی