نقل قول خونه!

MAHSABANOO

New member

ازعرفان نظری آهاری

خاک هر شب دعا کرد ازته دل خدا را صدا کرد
شب آخر دعایش اثر کرد
یک فرشته زمین را خبر کرد
خدا تکه ازخاک را برداشت آسمان را در آن کاشت
خاک را توی دستش ورز داد
روح خود را به او قرض داد
خاک توی دست خدا نور شد
پر گرفت از زمین دور شد
راستی من همان خاک خوشبختم..............
من همان نورم................
پس چرا گاهی از خدا دورم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ضیافت زندگی صفحه دوم
 
آخرین ویرایش:

mj1919

New member
73448411df19.jpg
 

mj1919

New member
خاک هر شب دعا کرد ازته دل خدا را صدا کرد
شب آخر دعایش اثر کرد
یک فرشته زمین را خبر کرد
خدا تکه ازخاک را برداشت آسمان را در آن کاشت
خاک را توی دستش ورز داد
روح خود را به او قرض داد
خاک توی دست خدا نور شد
پر گرفت از زمین دور شد
راستی من همان خاک خوشبختم..............
من همان نورم................
پس چرا گاهی از خدا دورم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منبع؟
لطفا پست شماره 1 رو ملاحظه بفرمایید
 

MAHSABANOO

New member
ذ

as-sadeghi.jpg
ضیافت زندگی
از عرفان نظری آهاری:smiliess (1):
 
آخرین ویرایش:
A%20Separation.jpg


نادر: «ببین می‏دونی مشکلی تو چیه؟ تو هر موقع هر مشکلی پیدا کردی توی زندگیت،

جای اینکه وایستی مشکلتو حل کنی، یا فرار کردی ازش یا دستاتو آوردی بالا و تسلیم شدی.»

سیمین: «درسته، درسته، آره.»

نادر: «صبر کن، ببین... تو یه کلمه به من بگو واسه چی می‏خوای از این مملکت بری؟ ها؟ می‏ترسی وایستی.»

فیلم:جدایی نادر از سیمین
 
Die%20Höhle%20des%20gelben%20Hundes.jpg




دختر: «توی زندگی بعدیم، من دوباره بعنوان یه انسان متولد میشم؟»

پیرزن: «بیا اینجا، می‏خوام یه چیزی نشونت بدم... بهم بگو کی یه دونه برنج روی نوک این سوزن متعادل میشه؟»

دختر: «غیرممکنه.»

پیرزن: «می‏بینی فرزندم؟ همینقدر هم سخته که دوباره بعنوان یه انسان متولد بشی. به این دلیله که زندگی انسان اینقدر ارزشمنده.»

Film Title: [Die Höhle des gelben Hundes - 2005]
 
City-of-God.jpg



ساندرو: «عقلتو از دست دادی؟ تو فقط یه بچه‏ای.»
پسربچه: «یه بچه؟ من سیگار می‏کشم، مست می‏کنم و عربده می‏کشم. آدم هم کشتم، دزدی هم کردم. من یه مردم.»


Film Title: [City Of GOD - 2002]
 
زن ها زود پیر میشن، میدونی چرا؟؟

Dialog-7.jpg



آذر (خزر معصومی): زنا زود پیر می‌شن، می‌دونی چرا؟ چون عروسک بازی شونم جدیه، رو عمرشون حساب می‌شه.

از دو سالگی مادرن. بعد مادر برادرشون میشن. بعد مادر شوهرشون میشن.

باباشون که پا به سن می‌ذاره ازشون پرستاری یه مادرو می‌خواد. گاهی وقتا حتی مادر مادرشونم میشن.

من شوهر نکردم. ولی مادر مادرم بودم، مادر پدرم بودم، مادر برادرم بودم، تازه به همه اینا بچه‌های به دنیا نیاورده رو هم اضافه کن، مادر اونا هم بودم.
 
Dialog-9.jpg



-: ناخدا خورشید؟ همون که یه دست نداره؟!

-: نه! همون که یه دست داره!


ناخدا خورشید – ناصر تقوایی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: AWWA
گوئیدو: «من خوشبخت نیستم عالیجناب.»

کاردینال: «چرا باید باشی؟ این وظیفهٔ تو نیست که خوشبخت باشی. اصلاً کی بهت گفته که ما به این دنیا میایم تا خوشبخت باشیم؟»


Film Title: [8½ - 1963]
 
c.jpg


کنستانتین: «حق با توئه. ما با توانایی انجام کارای وحشتناکی بدنیا میایم. اما بعداً بعضی وقتا بعضی چیزا پیش میاد و سر بزنگاه به ما هشدار میده.»
آنجلا دادسون: «خب واقعاً آموزنده بود، اما... من به شیطان اعتقاد ندارم.»
کنستانتین: «باید داشته باشی. اون به تو اعتقاد داره



Film Title: [Constantine - 2005]
 
montecristo.gif



کشیش: هرگز مرتکب جرم نشو

به خاطر این جمله ای که الان می گم:

خدا گفت : " انتقام از آن من است "

ادموند دانتز: من به خدا اعتقاد ندارم

کشیش: مهم نیست او به تو اعتقاد داره...
 
بالا