نقل قول خونه!

کاش میدانستی که نزدیک و حتمی دانستن مرگ، چه بهایی به هر لحظه می بخشد!


با اندکی تغییر از آندره ژید


منبع : وبلاگ فیزیک نوی
 
مشکلات زندگی مانند جدول کلمات متقاطع می باشند؛

برای حل آنها باید سراغ مشکلات کوچکتر رفت،

گاهی مشکلات بزرگتر خود به خود حل می شوند

گاهی مشکلات نقطه تلاقی دارند ...

گاهی به هم وابسته اند ...


منبع : وبلاگ مهندسان صنایع ورودی 90 دانشگاه شهید باهنر کرمان
 
کلماتی که از دهانتان بیرون می آیند ، ویترین فروشگاه شعور شماست ...

[ همیشه و همیشه زیباترین ها را گلچین کنیم ]



منبع : وبلاگ احادیث
 
این را فهمیده ام که شیطان پرستی صرفا انکار خداوند و داشتن نماد ایکس نیست.

شیطان پرستی گاهی خرید اجناس به قیمت آ ریال ؛ احتکار و در نهایت فروش آنها به قیمت ایکس تومان است.

می خواهد اسمت حاجی باشد ؛ تاجر باشد ، بازرگان یا بازاری ... فرقی نمیکند ؛

گوش به حرفش که میدهی او را بنده ای ؛

در مرحله اول نماد و انکار نیاز نیست .

نقطه روی خط و تمام


به نقل از گیله مرد

746990_615.jpg
 
تعریفت از آزادی چیه ؟

-آزادی یعنی اینکه هرکاری که دلت می خواد رو انجام بدی .

نه؛ آزادی اینه که کار درست رو انجام بدی بدون ترس از مردم ...



قسمتی از دیالوگ فیلم

منبع : آپارات


45bogh7la6bgrbjys83.png
 
هرکس بخواهد کاری را انجام دهد راهش را پیدا می کند،

و هر کس نخواهد کاری را انجام دهد ، بهانه اش را.



منبع : وبلاگ شبکده

506141_fKg7VDKu.jpg
 
خداحافظ رفیق
وقتی شهیدا از کنار مسافر خونه در حال ساخت رد میشدن:

" اینا رو نیگا ، چه بازی رو جدی گرفتن !!!
عجب بتونی خرج این مسافر خونه میکنن

- مرتضی : روز باید بیای تو این شهر بگردی
بتون که خوبه
بعضیا چیزایی خرج این مسافر خونه میکنن
که میشه باهاش همه بهشتو خرید ... "
 

mahsa.

New member
آقاپاشا(ایرج قادری):وقتی بارون میاد تازه میفهمی زمین صاف نیست و پر از چاله چوله ودست اندازه.............نه پشیمون نیستم .
فیلم :پاتو زمین نذار به کارگردانی ایرج قادری
 

mahsa.

New member
[FONT=times new roman, times, serif]اینجا زمین پر از خزه است و گل و لای.[/FONT][FONT=times new roman, times, serif] نگران کثیف شدن دامنت مباش.[/FONT][FONT=times new roman, times, serif] مطمئن باش هیچ لکه ای بر آن نمی نشیند. [/FONT][FONT=times new roman, times, serif]وقتی دوست داشته باشی، مبرایی.[/FONT]

وبلاگ:یادداشتهای یک دیوانه
 

mahsa.

New member
پرویز صیاد(صمد):هیشکی نمیتونه مث من خوشبخت نباشه.
فیلم(صمد خوشبخت میشود.)
 

mahsa.

New member
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]آری، لحن صدایم غریب و هراسان و حسرت آلود است.[/FONT]
572kingsboy.jpg

[FONT=courier new, courier, mono]آری، لـحن صدایـم غریب و هراسان و حسـرت آلود اسـت.[/FONT]
[FONT=courier new, courier, mono]چندی سـت که آوایـم[/FONT]
[FONT=courier new, courier, mono]شبیه ترانه غم انگـیز دختـری تنها شده[/FONT]
[FONT=courier new, courier, mono]که در خانه دور افتاده خویش[/FONT]
[FONT=courier new, courier, mono]در عمق باغی بزرگـ، خلوتـ و متروکـ[/FONT]
[FONT=courier new, courier, mono]در کنار پنجره نیمه باز اتاقـش نشـسـته،[/FONT]
[FONT=courier new, courier, mono]با اشکـ می خواند[/FONT]

[FONT=courier new, courier, mono]و چشم به راه کسی سـت که هرگز نخواهد آمد.[/FONT]
[FONT=courier new, courier, mono][/FONT][FONT=courier new, courier, mono]چه میگویم؟[/FONT]
[FONT=courier new, courier, mono][/FONT][FONT=courier new, courier, mono]چقدر کلمات عاجز و تنبل و سطحی شده اند.[/FONT]
[FONT=courier new, courier, mono]دیوانه شده ام انگار.

وبلاگ یادداشتهای یک دیوانه
[/FONT]
 

mahsa.

New member
[FONT=arial, helvetica, sans-serif]من و دیوانه[/FONT]
23-300x268.jpg
[FONT=arial, helvetica, sans-serif]گفتم:[/FONT][FONT=courier new, courier, mono]"چرا چشمانت را کامل باز نمی کنی؟"[/FONT][FONT=courier new, courier, mono] چرا نیمه بازند؟[/FONT][FONT=courier new, courier, mono] مگه خماری؟[/FONT] [FONT=arial, helvetica, sans-serif]دیوانه بی آنکه نگاهم کند، گفت:[/FONT][FONT=courier new, courier, mono] [FONT=arial, helvetica, sans-serif]“ [/FONT]وقتی او نیست،[/FONT][FONT=courier new, courier, mono] چه چیزی یا چه کسی در این دنیاست[/FONT][FONT=courier new, courier, mono] که دیدنش به باز کردن تمام چشم بیارزد.[FONT=arial, helvetica, sans-serif]”[/FONT][/FONT]
...[FONT=arial, helvetica, sans-serif]قناری اش از دستش پریده بود،[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif] پرواز کرده بود.[/FONT](جملات داخل "...." قرضی می باشند.)




وبلاگ یادداشتهای یک دیوانه

 

mahsa.

New member
گذشته، حال، آینده کدام یک؟
37364863250279652404.jpg

" دلم یه ذره قبل از انقلاب را میخواهد،
نه رژیمش را،
نه،دلم ذره ای صادق هدایت، اندکی جلال آل احمد،قطره ای علامه اقبال و جرعه ای شریعتی میخواهد."
1_269431.jpg



من هم دلم یک ذره 8 سال دفاع مقدس را می خواهد،
نه جنگ و خونریزیش را،نه،دلم ذره ای زین الدین، اندکی متوسلیان،کمی حاج همت و مقداری چمران می خواهد."

چقدر عجیب است که

همه در "حسرت گذشته" و در " انتظار آینده " ایم ولی چه راحت " حال " را از دست می دهیم.



یادداشتهای یک دیوانه
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: am-ml

mahsa.

New member
دلم تو را می خواهد

[FONT=arial, helvetica, sans-serif]دلم تو را می خواهد[/FONT]
father-and-son-rise.jpg
[FONT=arial, helvetica, sans-serif]بابای عزیزم،[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif] میگویند: [/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]" در زندگی خوابیم امّا با مرگ چشم باز میکنیم و بیدار میشویم " ،[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]من هم دوست دارم چشم باز کنم و تو را ببینم.[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif] می خواهم بیدار شوم. [/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]چون دلم تو را می خواهد.[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]بی تو جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم بود [/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]و رنج هنوز بودن را چگونه تحمّل کنم؟[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]ببین، [/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]پسرت دارد حسودی میکند،[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif] حسودی به سنگ قبری که همیشه در کنار توست، [/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]به قطره بارانی که از سقف خانه کوچکت چکه میکند[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif] و بر پیشانی مهربان تو[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif] بوسه میزند.[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]راستی، فدای تو، [/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]در این هوای یخ زده، سردت نیست؟

یادداشتهای یک دیوانه
[/FONT]​
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: !SeCreT!

!SeCreT!

New member
دلم تو را می خواهد

[FONT=arial, helvetica, sans-serif]دلم تو را می خواهد[/FONT]
father-and-son-rise.jpg
[FONT=arial, helvetica, sans-serif]بابای عزیزم،[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif] میگویند: [/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]" در زندگی خوابیم امّا با مرگ چشم باز میکنیم و بیدار میشویم " ،[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]من هم دوست دارم چشم باز کنم و تو را ببینم.[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif] می خواهم بیدار شوم. [/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]چون دلم تو را می خواهد.[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]بی تو جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم بود [/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]و رنج هنوز بودن را چگونه تحمّل کنم؟[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]ببین، [/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]پسرت دارد حسودی میکند،[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif] حسودی به سنگ قبری که همیشه در کنار توست، [/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]به قطره بارانی که از سقف خانه کوچکت چکه میکند[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif] و بر پیشانی مهربان تو[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif] بوسه میزند.[/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]راستی، فدای تو، [/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]در این هوای یخ زده، سردت نیست؟

یادداشتهای یک دیوانه
[/FONT]​

خیلی زیبا بود ...ممنونم مهسای من...
 

mahsa.

New member
نیایش دیوانه
127131.jpg
[FONT=times new roman, times, serif]خدایا انگار دم اهورایی ات در این گل بد بو گم شده است،[/FONT]
[FONT=times new roman, times, serif]یا شاید،[/FONT]
[FONT=times new roman, times, serif] این لجن متعفن (حماء مسنون) نتوانسته روح تو را بپذیرد.[/FONT]
[FONT=times new roman, times, serif]خدای مهربانم ،[/FONT]
[FONT=times new roman, times, serif]مگر خودت نگفتی مرا از خاک (تراب)، گل (طین)، گل و لای سیلاب ( صلصال کالفخار) و لجن بد بو( حماء مسنون) آفریده ای؟[/FONT]
[FONT=times new roman, times, serif]خب، فدای تو ،[/FONT]
[FONT=times new roman, times, serif] از گل و لای و لجن و مایع گندیده مگر میخواستی چی از آب در آید؟[/FONT]
[FONT=times new roman, times, serif]خدایا بر من آسان گیر.

یادداشتهای یک دیوانه
[/FONT]
 
یه روز یه ترک …

اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.

شجاع بود و نترس.

در دوران استبداد که نفس کشیدن هم جرم بود ، با کمک دیگر مبارزان ترک ، در برابر دیکتاتوری ایستاد،

او برای مردم ایران، آزادی می خواست و در این راه ، زیست و مبارزه کرد و به تاریخ پیوست تا فرزندان این ملک ، طعم آزادی و مردمسالاری و رهایی از استبداد را بچشند.



به نقل از ساندیس خور
 
یه روز یه رشتی…

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی.

او می توانست از سبزی جنگل های شمال و از دریای آبی اش لذت ببرد و عمری را به خوشی و آرامش سپری کند،

اما سرزمین و مردمانش را دوست داشت و برای همین در برابر ستم ایستاد، آنقدر که روزی سرش را از تنش جدا کردند.


به نقل از: ساندیس خور
 
یه روز یه اصفهانی…

اسمش حسین خرازی بود

وقتی عراقی ها به کشورش حمله کردند ، جانش را برداشت و با خودش برد دم توپ و گلوله و خمپاره.

کارش شد دفاع از مردم سرزمینش ، از ناموس و از دین مردمش.

آنقدر جنگید و جنگید تا در یکی از روزها، خونش بر زمین ریخت و خودش به آسمان رفت.


ساندیس خور
 
یه روز …

ترک و رشتی و فارس و کرد و لر و اصفهانی و عرب و … !

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و به فکر شکستن قفل دوستی ما افتادند

و از آن پس « یه روز یه … بود » را کردند جوک تا این ملت ، به جای حماسه های اقوام این سرزمین که به عشق همدیگر ، حتی جانشان را هم نثار کرده اند ،

به « جوک ها » و « طعنه ها » و « تمسخرها » سرگرم باشند و چه قصه غم انگیزی !!!


ساندیس خور
 
بالا